تبليغاتX
رهگذار عمر
شنبه سی ام آبان 1388
شیطنت وهوش وحواس جوانی من

از دوست عزیزی که باهاش  دارم  چت و صحبت میکنم٬ سئوال می پرسم که نظرت در مورد این پستهای اخیر من چی هست و..........

میگه این اواخر که دوتاش طنز بود و اگر زياد از آرامش و خوشي اونجا بگين چون اينجا اين جوري نيست در نهايت حسرت براي ماها داره و فاصله ميگيريم ازتون ولي وقتي از شيطنتتون  و ازعاشقی  هاتون بگین احساس نزدیکتری هست. بگذریم من نمیخوام دفاعیه بنویسم٬ ولی واقعآ من از اینجا چیزی نمی نویسم وخیلی مراعات میکنم٬ این مطلب آخر رو هم تمام شاخ وبرگش رو زدم به وجدان همه سوگند.

اما پیش خودم میگم آخه شیطنت و عاشقی های من چه لطفی داره٬ فقط  بازم شاید باب حسرت رو واکنه٬ ویا اینکه این جوونا خام بشن٬ آخه  عشق و عاشقی دل ودماغ میخواد٬ بعدش هم فردا پدر ومادرشون  یقه ما رو میگیرن که بچه های ما از شما یاد گرفتن٬ البته از یه لحاظ هایی خوبه که مثلآ این احسان ما از اجتماعی نویسی در میاد و میره به حال وهوای عشق ٬ویا این آسیه ما دیگه نقش مادر بزرگ رو بازی نمیکنه٬سنش زیر ۲۵ سال هست اما به اندازه  دوتای من داستان-حدیث وپند و اندرز بلده.خلاصه با خودم دارم کلنجار میرم چه بلا بسر اینجا بیارم. این سوری ما هم پیدا نیست خیلی وقته ؟!که من براش از عشق سوری بگم٬ همون سوری که کلاس ۱۲ بود و من کلاس ۸ وعاشقش شدم. وای چه آبرو ریزی شد.اونموقع تو  آسمون وهوا سیر میکردیم ما. بذار این سوری بیاد من قول میدم بگم.

پ-ن:راستی این بلاگفا باز زیگزاگ اساسی میزنه! امروز صبح اول وقت برای رفتن به وبلاگ پسورد و آی دی میخواست٬ تازه اونهم برای یه عده ایی وبعد غروب یه عده دیگر وفکر کنم داره شیفتی میشه.

نوشته شده توسط نوید در 20:29 | | لینک به این مطلب
شنبه سی ام آبان 1388
مقام دوم دانمارک و

سازمان شفافیت بین‌المللی» گزارش سالانه‌ی خود را منتشر ساخت:

سازمان شفافیت بین‌المللی گزارش خود را برپایه‌ی ارزیابی از فساد دولتی تنظیم می‌کند. سنجیدارهای این فساد، اختلاس، رشوه‌گیری، خرید و فروش پست‌های دولتی، رشوه‌پذیری دستگاه قضایی، فساد مالی در میان سیاستمداران و مقام‌های دولتی، عدم مقابله کافی یا ناکارایی در پیکار علیه مواد مخدر و غیره است.

در گزارش تازه‌ی سازمان شفافیت بین‌المللی، نام ۱۸۰ کشور جهان به چشم می‌خورد. رتبه‌ی نخست را در این نمایه، کشور نیوزیلند به دست آورده است که در پیکار علیه فساد در دستگاه‌های دولتی، بیشترین امتیاز را از آن خود کرده است.

پس از کشور نیوزیلند، به ترتیب دانمارک، سنگاپور، سوئد و سوئیس قرار دارند که در مبارزه با فساد از خود کارایی خوبی نشان داده‌اند. در رده‌ی ششم تا دهم این نمایه، نام کشورهای فنلاند، هلند، استرالیا، کانادا و ایسلند به چشم می‌خورد. آلمان در رده‌ی چهاردهم، بریتانیا در رده‌ی هفدهم و ایالات متحده‌ی آمریکا در رده‌ی نوزدهم قرار دارند.

پ-ن:ما به شما دروغ نگفتیم هر چی بود راست بود٬  پس حالا پیدا کنید  پرتقال فروش را.



 

نوشته شده توسط نوید در 2:47 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388
امدادهای غیبی وعشق من
 

باور کنین نمیخواستم دوباره از این عشقم٬ عزیزم٬ امیدم ومونس شبها و روز های خودم بنویسم٬اما مگه میذارن؟!! خب میدونین که این تازه عروس هنوز یه هفته نمیشه که اومده تو خونه.........

فکر میکنم پریشب بود  که داشتم تو کوچه های نتی قدم میزدم وگشت وگذار ٬ یهو می بینم یه اطلاعیه یا خبر ویا اظهاریه ایی واسه من میاد٬خیلی توجه وکنکاش نمیکنم٬ وبعد چند ساعت دیگه دوباره٬وایندفعه یه نگاهی میندازم که نوشته کسی در حال جنگ با کامپیوترت هست!!!خیلی درگیرش نمیشم وبه کار هام می پردازم٬اما وقتی صبح زود دیروز باز اومدم  نت دیدم دوباره این خبر ارسال شد و ایندفعه که ذهنم آزاد بود بیشتر دقت کردم وپیگیری٬ دیدم که به من دوباره نوشته کسی در حال جنگ با کامپیوترت هست و اگر اطلاعات بیشتر میخوای اینجا رو کلیک کن٬ دنبالش رو میگیرم می بینم٬ آدرس نفر و آدرس سایتش و آی دی اونو وتمام مشخصات رو به من میده و... بعدش هم این سئوال رو نوشته که چیکار باید کرد؟ روشو کلیک میکنم با جمله ایی مشابه اینکه ما خودمون ترتیبش رو دادیم ونیاز نیست کاری بکنی روبرو میشم.

میگم به به چه عروسی آوردیم خونه که امدادهای غیبی نگهدارش هست٬پیش خودم میگم خوب من یه معمولی خریدم٬تازه به اون دوست نازنین بیکاره ایرانی  با اون سایت مشکوکش که در کار تخریب هست باید بگم٬خاک عالم در بهترین وضعیت روسرت باید بدونی که این تازه عروس گارانتی داره وهر بلایی تا دوسال بیاد  به یک سوت هم تازه ترش رو به من میدن٬ضمن اینکه سیستم ایمنی بالایی داره.

قدیمها حاجی بازاریها و تو این مایه ها که میرفتن سفر یا مکه وزن شون رو میذاشتن خونه٬ کمر بند عفت می بستن و کلیدش رو میدادن به  یه نفر آدم امین. اما این عزیز وعشق ما رو امدادهای غیبی حفظ میکنن.

نوشته شده توسط نوید در 22:5 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
اینروزهایی که گذشت!

این تعطیلی اجباری از نت٬کلی مفید بود واستفاده داشت٬ البته این به اون معنی نیست که از یاد شما غافل شده باشم٬ وهنوز هم میدونم دوستان زیادی لطف کردن  وبهم سر زدند و جویای احوال٬ و به قول ما ایرانیها هنوزمن باید بازدید  پس بدم٬و اکثرآ یادم هست وحتمآ انجام وظیفه خواهم نمود٬ اگر هم جایی از دستم در بره دوستان  دلخور نشن٬ وبه حساب پیری و کم حواسی ودهها درد ومرض بذارن. اما بیشتر منظورم این بود که از این روزهای دور از نت استفاده کردم٬ از دوچرخه سواری در هوای سرد مطبوع گرفته تا گشت وگذار در شهر٬از توجه به تبلیغات انتخاباتی اینروزها که برای شهرداری و.... وهمچنین از تفاوتهای انتخاباتی اینجا واونجا٬که البته یکیش حضور جوونها در سیاست گذاری و مدیریت شهری هست.

اما بخشی هم از این فرصت برای بازهم  عکس گرفتن سپری شد٬ که از نظر من هر عکسی  کلی توش حرف داره٬ از زیبایی طبیعت گرفته تا قبرستون هم از زیر نگاه من ودوربین من در امان نماند. اما دیروز وقتی اول وقت صبح ساعت۷.۳۰ اتوموبیل رو بردم برای بازدید هزار کیلومتر اول٬ بایستی حدود یکساعت منتظر در تعمیرگاه کمپانی میموندم تا کارشون تموم میشد٬ و چون در فاصله یک کیلومتری روبروی تعمیرگاه دریا قرار داشت٬با اون هوای نم بارون وابری مطبوع به سرم زد پیاده روی کنم ویه سری به دریا بزنم٬  واون مسیر ساحلی با اون زیبایی هاش واون درختهای لختی که روزی سرسبزی وطراوت ازشون می بارید. ضمن اینکه گیاههایی هم بودند که هنوز در مقابل اینهمه سرما اون سر سبزی رو داشتند٬این ها همه زیبایی نبود٬ او تخته سنگهای زیبای تومسیر و اون رودخونه ها واون قو ها و پرنده  های دریایی٬ چه لذتی به من داد٬نفسم گرم شد ویاد همه شمال رو تداعی کرد ٬ اونهم در آرامشی که کم نظیر بود٬ و آدمهایی رو میدیدم چطور ورزش میکنند٬اما یه حسرتی شد اونروز که دوربین رو نبرده بودم تا عکسی بگیرم ٬و از وسعت زیبایی دریا تا ساحل تا آدمها وپرندگان و....... براتون  بیشتر نشون بدم. نمیدونم شاید خودم لذت می برم فکر میکنم که شما هم بادیدنش لذت می بردین و جون میگرفتین.البته میدونم که شما ندید بدید نیستین  وهمه اینها رو دیدین.شاید من خیلی وقته ندیده بودم اونهم اول صبحی.

پ -ن:عکس اولی در مورد انتخابات هست٬عکسهای بعدی که داشتم از خونه خواهر با دوچرخه میومدم این کیوسک رو دیدم نظرم رو جلب کرد٬چون چیزی بیش از یکماه به تولد  حضرت عیسی مونده  وبعدش هم سال نو میلادی٬ از حالا خریدهای عیدشون به راه افتاده٬گفتم بذار از این کیوسک عکسی بگیرم تازه اونهم نشسته روی دوچرخه٬همینطور که اومدم جلو دیدم جالبتر شده اون خانومهایی که تو کیوسک هستند خرید نمی کنند بلکه دارند از میوه وگلهای موجود عکس میگیرند٬منهم تا تونستم ازشون عکس گرفتم٬ وقتی اون خانوم کاپشن رنگ سبزه تیره سرش رو بالا کرد ٬میخندید٬ منهم خنده ام گرفت٬ تو دلم گفتم یکی عاشق گل وگیاه٬ یکی هم عاشق ادمها.

نوشته شده توسط نوید در 19:13 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388
کامپیوتر قدیمی فرت

دوستان عزیز:
نمیدونم کدوم روز بود ٬ احتمالآ جمعه": که عشقم اميدم ٬همدمم ٬همراهم از دنيا رفت
كامپيوترم فرت!
مجبور شدم يك جانشين جوون و خوشگل براش بيارم.
مرد كه نميتونه تنها بمونه.
 دوستتون دارم
دوستت دارم. کامی نازنینم.

از همه دوستان٬ سروران که لطف کردند که با پیام علنی یا خصوصی جویا شدند ونگران.

 تشکر ومعذرت ٬چون مصادف شده بود با شنبه و یکشنبه وتعطیل که نه میشد کامپیوتر خرید ونه میشد رفت کتابخونه از اونجا پیام داد.بهر صورت متشکرم

پ-ن: البته من کلمه فرت هیچوقت بکار نمی برم٬ ولی یه دوستی وعزیزی به ما توصیه کرد اینجوری بنویسیم ماهم اغفال شدیم٬ نوشتیم. نگین چه لوس وبیمزه.


 

نوشته شده توسط نوید در 0:33 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388
جملات قصار و حوصله کم

- زنده ماندن وزندگی کردن٬ گاهی در جهان ما به خطر کردن نیاز داره٬

 هر چند که خدایمان زندگی را رایگان به ما ارزانی کرده.

 

- بخشی از اشکالات ذهنی ما به اونهایی مربوط میشه  که با  برنامه ریزی به نفع خودشون٬

ذهن مارو شکل وحالت میدن و یا باگذاشتن ما در تنگنا ها به اونچیزی که میخواهند میرسن.

 

- بعضی اوقات بعضی ها از جمله خودم حرف زدن بلد نیستیم ٬

یارو اومده تو وبلاگ طرف مینویسه  تو مشکوک میزنی٬ چون از خودت نمیگی.حالا یا براثر کم تجربگی یا شوخی٬

 

- خب حالا یه چیز هایی کسی گفته٬

 قرار نیست با گفته ها ونگفته های دیگری بشکنیم.

 

- وبالاخره درد من شاید از اونجایی شروع شد که سالها وروز هایی  همانند  ماهی دور از آب افتاده خود را روی زمین وهوا تکاندم٬

تا به سکوت و آرامش ناگزیر رسیدم.

 

نوشته شده توسط نوید در 21:28 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیستم آبان 1388
اما سئوال دوم...

با اینکه میخوام در مورد سئوال دوم صحبت کنم وتوضیح بدم٬ ترجیح میدم به همه دوستان وهموطنان  توصیه کنم  برای اومدن به خارج از کشور٬ بیشتر از اینکه نگران تحقیر باشند٬ بهتره  راههای صحیح ودرست ومنطقی رو  برای انتخاب کشور و اخذ پذیرش  تعیین کنند٬ که اهمیت بیشتری داره واگر کسی با اطلاعات مناسب اقامت  تحصیلی یا ازدواج ویا اقامت شغلی ویا تجارت  و....داشته باشه   میتونه تصمیم های بهتری بگیره تا اینجا با مشکل مواجه نشه٬ مشکل تحقیر نیست٬بلکه درست اومدن واینکه بدونی وقتی میای اینجا موانع چی هست٬ در خیلی کشور های اروپایی سیستم هاشون راهنمایی ات میکنن٬مثلآ باید بدونی که کشورهای انگلیسی زبان برای ما ایرانی ها معمولآ راحتتره اما این همه موارد نیست  در خیلی از کشور ها مدارک تحصیلی ایران رو قبول ندارند٬حتی گواهینامه اما در عوض امکانات تحصیلی ممکنه داشته باشند و........................٬امروزه خیلی از کشور های اروپایی سایتهای نتی دارندو احیانآ سفارتخانه ها واز این طریق میشه اطلاعات بیشتر گرفت ٬واگر آشنایی هم در این کشور ها داشته باشی  چه بهتر.

قبل نوشت:دوست سئوال کننده بعد اینکه چند بار از طریق کامنت صحبت کردیم٬معلوم شد که بنده خدایی که میگفت خودشون هستند که امیدوارم به توافق برسند وما عروسی ایشون رو داشته باشیم

اما سئوال دوم:

سلام نوید جان
من یه سوال داشتم ازت برای یک امر خیره.
یه بنده خدایی یه خواستگار داره که تو هلند زندگی می کنه تو روتردام.و ماهیانه حقوقش حدودا 2300 یورو ئه .به نظر تو این حقوق مناسبی برای زندگی اونجا هست...؟ببخش اگر مزاحمت شدم.
ممنون

 

- خب دختر گل ودوست عزیز  اجازه بده بخشی از کامنتها  که بین ما ردوبدل شد اینجا بنویسم تا دوستان دیگه هم در جریان کلی قضایا باشند شاید مورد استفاده شون قرار بگیره:

 

همونطوریکه من بهت گفتم این مبلغ حقوق برای یه زندگی معمولی ومتوسط هست٬سئوال کرده بود که  زندگی معمولی اونجا چه سطحی از زندگی تو ایران میشه؟
جواب به این سئوال کمی مشکل هست از نظر من٬چون از طرفی میشه گفت که چندان تفاوتی ندارند٬ولی از طرفی هم مقداری تفاوت ارزشها بین اروپا وایران هست٬ در ایران تا اونجا که من اطلاع دارم مثلآ اتوموبیل ومدل ماشین برای خیلی از خانواده ها اهمیت دارد ٬ اما در اینجا شما خیلی راحت بهترین ماشین وبهترین مدل را در اسرع وقت از کمپانی میتونی بخری٬ وقتی خریدی همانروز بعدش اگر بخواهی بفروشی ۱۰ تا ۲۰ درصد قیمتش کسر خواهد شد واگر بخواهی اتوموبیل زیر پایت باشد٬ماهیانه باید مالیات وعوارض هزینه سرویس وتعمیرات بدهی ولذا بخش مهمی ازهزینه  ثابتت میشود٬  خیلی ها سعی میکنن در این زمینه اقتصادی عمل کنند٬ وبیشتر با دوچرخه ووسایل عمومی ایاب وذهاب داشته باشند٬حتی  اتوموبیل هم داشته باشند سعی میکنن در مسافرتهای شهری ویا برای مهمانی ها  و.... استفاده کنند٬زیرا بنزین نسبتآ گران هست.

هزینه اجاره یک آپارتمان مناسب متوسط چیزی بین۵۰۰ تا ۱۰۰۰ یورو هست وهزینه غذا هم در ماه حدودآ میشه گفت۵۰۰ تا۷۰۰  یورو برای دونفرهست٬اما در اروپا به مسافرتهای تابستانی وتعطیلات اهمیت میدند. سطح زندگی همچین حقوقی در اینجا برابری میکنه با سطح زندگی کارمندی که در ایران هست ومشکل انچنانی نداره در زندگیش٬ولی تاپ نیست.

به نظرمن جایگاه خانوادگی دونفر خیلی تاثیر داره  ضمن اینکه این خانوم اگر بره اونجا خب کار میکنه در اونصورت میتونن با هم خوب زندگی کنن. اما اگر ایشون منتظر بره اونجا اون آقا کار کنه ایشون در رفاهء باشه به نظر من نمیشه .مگر اون آقا در آمد دیگه ویا مال ومنال قبلی داشته باشه. زندگی در خارج به نظر من خیلی فرقها داره. این مطلب رو من طبق نظر خودم گفتم با این اطلاعاتی که اینجا دارم. بهتره بیشتر با هم آشنا بشند از لحاظ خانواده گی وفکری. باید دید برای اون دختر خانوم چی مهمه وچطور میخواد زندگی کنه.

موارد زیر هم مهمه:

- آیا خود اون شخص براتون مهمه یا مادیاتش؟من کمتر دیدم که اینجا کسی در دراز مدت اگر بخواد خوب زندگی کنه وپیشرفت ٬فقط مرد بخواد کار کنه. شما در این مورد چطور فکر میکنید؟

-بهتره قبل از تصمیم نهایی ٬ اون شخص بیاد وشما از نزدیک خانواده واون آقا هم از خانوادتون دیدن کنه.

-خیلی مهمه که شما چه تیپ فردی هستید+ آیا وابستگی خانوادگی تان زیاد هست به خانواده خودتان؟

 اگر از اون آقا خوشتون اومد وپسندیدید٬ بهتره بازم برای مادیات روی پیشرفت و درآمد وکارتان حساب کنید تا شوهر. (البته منظورم در دراز مدت هست).

شما گفتید وضع تان جزء ۵ در صد ایرانیانی که مناسب زندگی میکنند هست٬ من به عنوان یه ایرانی بهتون توصیه میکنم اگراون اقا رو پسندیدید٬ از امکانات مالی خودتان وخانوادهتان که در اختیارتان میگذارند استفاده کنید. اگر نه یا روی کار وحقوق خودتان حساب کنید یا از توقعات خود بزنید.

 مواردی که گفتم فقط جهت توجه دادن به بعضی موارد بود٬ البته با توجه به ذهنیات خودم. میتونه برای دیگران همچین چیزی نباشه٬با اینحا ل هر کس هم دوست داشت در این مواردی که گفتم تا صبح هم بحث میکنم.

 پ-ن :ادامه اش منوط به خواست دوستان ویا اگر سئوالی داشته باشند.

 

نوشته شده توسط نوید در 20:46 | | لینک به این مطلب
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
دوسئوال و کلی بررسی.... (2)
 

 

اولآ به همه دوستان که پست قبلی رو خوندند ومیخوان دنبال کنند ویا اطلاعات در زمینه وضعیت خارج از کشور ویا اروپا رو میخوان بدونند  وبراشون مهمه٬ توصیه میکنم که  کامنتها ویا توضیحات نفرات زیر را مطالعه کنند وبخونند٬بخصوص او دو هموطن عزیزی که  مبنای این پستها سئوالات  آنان بود.

۱-ستاره عزیز در انگلیس زندگی میکنه

۲-مریم مهرگان عزیز که در استرالیا ........

۳-مستانه عزیز هم در آلمان.....

البته میدونم که این هموطنان عزیز خیلی حرفای گفتنی دارند در این موارد وفعلآ  در حد کامنت بسنده کردند والبته ستاره مقداری کاملتر نوشت.

من شروع میکنم به توضیح و پاسخ سئوال اول که اون هموطن  سئوال کننده ما نگران تحقیر احتمالی از طرف مردم کشورهای خارج ویا اروپا  نسبت به ما ویا مهاجرین بود٬ ویا به عبارتی ٬همونطوریکه خودش عنوان نمود٬برخوردی مشابه برخورد ورفتار ما با مردم مسلمان وهمسایه وتا حدودی هم فرهنگ ما یعنی مردم افغانستان.......

دوست وهموطن عزیز تا امروز که من در اینجا زندگی و کار میکنم٬ به غیر از  یک مورد کوچک که اونهم نمیشه به عنوان تحقیر یا همانندش بحساب آورد(در پستهای بعدی سعی میکنم بنویسم) ندیدم٬بخصوص که مردم دانمارک در این زمینه شاید نمونه باشند٬من دوستان ونزدیکانی  هم  در آلمان- استرالیا-  ایتالیا-سوئد  وآمریکا دارم٬ این نزدیکان که میگویم در حد خواهر  ویا فرزندانم ویا برادر زاده هام هستند٬ وبا آنها در ارتباط٬مسافرتهایی هم به المان-ایتالیا-فرانسه داشته ام ودر این مورد تا حدودی دقت کرده ام٬با اینحال به خودم که در آنجاها زندگی نکردم ومدت زیادی ساکن نبودم٬ اجازه ندادم از قول خودم بگویم واز دوستانی خواهش کردم که در آن کشورها ساکنند ٬نظرشان را بنویسند٬ البته در مورد کشور آلمان مواردی شنیدم٬ انهم نه  برخورد ورفتاری که ما با دیگران کردیم٬ممکنه مردم آلمان ویا احزاب آنها  در خصوص پذیرش خارجی  اعتراض یا محدویتهایی رو ایجاد کنند٬ اما  وقتی پذیرفتند طبق قانونشان  رفتار میکنند٬ در  دانمارک هم حزبی وجود دارد که در زمینه پذیرش خارجی ویا ارائه پیشنهاد محدودیت برای خارجیان پیش قدم هست٬ اما مردم دانمارک وتمام ادارات- دولتی وخصوصی از قوانین شان متابعت میکنند٬ یک ایرانی ویا عرب ویا ترکیه ایی ویا یک افغان مهاجر یا پناهنده که در دانمارک پذیرفته میشود همانقدر در دانمارک حق دارد که یک دانمارکی در مورد قوانین وشرایط حق دارد٬ مگر به حکم قوانین. در تمام سالهایی که اینجا بودم٬  در هر اداره ایی اعم از موسسه تحصیلی باشه یا دانشگاه  یا پلیس٬شهر داری باشه یا محاکم قضایی٬مرکز اشتغال باشه یا بانک ویا بیمارستان وپزشک .........هیچگونه تبعیض یا بی احترامی و تحقیر که ندیدیم٬بلکه سیستم وروش شان طوری هست  که با همه  تجربه وسنم در اینجا اعتماد بنفس بیشتری پیدا کردم٬هیچوقت احساس نکردم کسی اینجا حقم را نا دیده بگیرد٬ بلکه تا آنجا که بتوانند کمک وراهنمایی ات میکنند٬شما نگاه کنید به خیلی از ایرانیهایی که در کشور های خارج پیشرفت کردند ودر زمینه های مختلف سر آمد نیز شده ٬ از امریکا گرفته تا اروپا٬همونطوریکه پیشرفت این افراد قابل تقدیر هست٬ بایستی اذعان کرد  که سیستم هایی که باعث شناخت توانایی و دادن امکانات و آموزش وبرخورد با اونها رو بعهده داشت با اهمیت ومهم تلقی کرد.

 مردم و  دولت کشور دانمارک  بسیار پذیرش وارتباط انسانی ودوستانه ومحترمانه وقابل تحسین نه فقط با ایرانیها بلکه با دیگر خارجی ها و همه اقوام و فرهنگ وادیان وعقاید دارند٬ در اینجا مسلمانان مسجد- حزب- وحتی اجتماعات وتظاهرات دارند٬  خارجی هادر خیلی از امور مهم اعم از پلیس.تلویزیون- شهرداریها-نمایندگی مجلس اشتغال دارند.

مثالی بزنم تا توجه واحترام رو ببنیم: درشرکتی که کار میکردیم٬  تعدادی از پرسنل از جمله من خارجی بودیم وبقیه هم از کشور ترکیه بودند٬ در مواقعی که جشنهای  سال نو.  جشن تابستانی ویا مناسبتهای دیگه داشتیم٬بخاطر ما که تعداداندکی هم بودیم بخشی از غذاهایشان غذا های مسلمانی بود بطور مثال میدونستند که ما گوشت خوک نمی خوریم و....... نه فقط در محیط کار٬بلکه در بیمارستانها نیز همینطور ویا در خانه های سالمندان.

قابل ذکر هست که  در کشورهای المان-سوئد-ایتالیا-فرانسه- دانمارک و....٬ خیلی از مسلمانان زندگی میکنند و شاغلند وخیلی از اینان از کشور ترکیه- پاکستان - ایران و.....غیره هستند

ادامه داره......

 

نوشته شده توسط نوید در 20:38 | | لینک به این مطلب
دوشنبه هجدهم آبان 1388
دوسئوال و کلی بررسی در مورد زندگی در اروپا

این اواخر دوتا از دوستان  سئوالهایی در ارتباط با زندگی در خارج ازکشور  یا اروپا از من کردند٬که ضمن تشکر ازحسن نظر اون دوستان واعتمادی که به من کردند٬ میخوام یه مقداری بیشتر ویا حتی الامکان در چند پست براتون توضیح بدم ودر ضمن هم از دوستان دیگری که در استرالیا ویا  انگلیس ویا..... کشورهای دیگه هستند وزندگی یا تحصیل میکنند هم خواهش میکنم که نظرات مبسوط تری  بدهند تا برای هموطنانمون که یا  دوست دارند  مهاجرت کنند ویا حداقل بدانند وآگاهی داشته باشند٬ بیشتر مسائل وموارد روشن باشه.بنده تاکید میکنم که نظرات  اینجانب مختص خودم هست و در مورد دانمارک که خودم زندگی میکنم  این احساس وتصور و برداشت رو دارم  وبا توجه به تجربه خودم فکر کنم درست باشه٬ولی با اینحال  کسانی یا ایرانیانی هم اینجا زندگی میکنند که با من همنظر نیستند. ضمن اینکه تاکید میکنم موارد مثبت وخوبی که من از اینجا نقل وتوصیف میکنم به این معنی نیست که پاشو بدو بیا اینجا. زیرا هر کسی شرایط و دیدگاه واولویتهای زندگی اش فرق میکنه.بنده در۲۰  یا ۲۵سال پیش وقتی به من میگفتند بیا وبرو اروپا زندگی کن که اینطور هم بود٬جواب منفی میدادم و بارها که اصرار میکردند٬ در جواب میگفتم مگر من در ایران چه کم دارم که بخوام برم اروپا. اما امروز اگر از من بپرسن؟ میگم ایکاش از عنفوان جوانی میومدم!اما چرا؟! دلایل بسیار دارم.

٬شاید من بلد نبودم در ایران زندگی کنم٬شاید انتظار وتوقعاتم متفاوت بود ویا.........اما سئوالهای این دوتا دوست وبلاگی رو عینآ در زیر می نویسم( والبته ازشون اجازه گرفتم)٬هر چند  در تمام این سالها که وبلاگ می نوشتم کم نبود از این موارد سئوال. باید یاد آوری کنم  که مسئله نحوه زندگی کردن و چند وچونش در کشورهای اروپایی یا خارج ٬ جدای  آمدن ونحوه  اخذ اقامت ومهاجرت هست.

۱-

سلام جناب نوید ... خوبید ؟ 

راستش من یه راهنمایی می خواستم از شما ...

یه مشکلی که من با زندگی در خارج از ایران دارم اینه که فکر میکنم نحوه برخورد دیگران با ما ایرانی ها در کشورشون خوب نیست ... یعنی مثل همونی که ما در کشورمون با افغانی ها داریم ... حتی اگه خیلی هامون برخورد بدی نداشته باشیم دید خوبی هم نداریم ... اگر چه اشتباه کنیم ...
می دونم که الان اینجا هم عزت نفس نداریم ... می دونم که الان اینجا هم داره بهمون توهین می شه و روز به روز بیشتر تحقیر می شیم ... اما حداقلش اینه غریبه نیستیم ...

حالا می خواستم اگه ممکنه توضیحات مختصری در همین موارد به من بدید ... ممنونم

 

۲-

سلام نوید جان
من یه سوال داشتم ازت برای یک امر خیره.
یه بنده خدایی یه خواستگار داره که تو هلند زندگی می کنه تو روتردام.و ماهیانه حقوقش حدودا 2300 یورو ئه .به نظر تو این حقوق مناسبی برای زندگی اونجا هست...؟ببخش اگر مزاحمت شدم.
ممنون

 

ادامه دارد....

نوشته شده توسط نوید در 18:14 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هفدهم آبان 1388
دیدار
 

 

آی ستاره با توام !

 درسپیده صبح

که خورشید

 قد میکشد

از کرانه های دور

 با تلالوی تابش نور

از پس قامت

 سپیدارهای بلند

بهمراه نسیم و

عطریاسهای سپید

 و رو یش عشق

در افق

به دیدنم بیآ

سخن های نهان و

 ناگفته دارم.

اسفند ۸۵

 

نوشته شده توسط نوید در 19:47 | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم آبان 1388
به هوایت

 

 وچقدر

دلم

 دراین

 سالها

 به هوایت

 ماند و

 ماند

 تا

 پر

گرفت.

 

نوشته شده توسط نوید در 19:54 | | لینک به این مطلب
جمعه پانزدهم آبان 1388
سپیده صبح

سپیده صبح٬

سکوت

٬پرواز پرنده ها 

واوج لحظه ای آنان

در آسمان

شوق دیدن دوباره تو

گرمی و طپش دل من

نشستن در کنار هم

گفتگو از دیروز وامروز

 وآنچه که گذشت

آه هنوز شبها تو را

در خواب می بینم

که میآیی ودغدغه های

 گذشته ات بهمراه

و من نگران تو

 نگران خواسته ها ودنیای توام

افسوس ودریغ که

از خواب بیدار می شوم.

       ششم مرداد۸۶

نوشته شده توسط نوید در 20:29 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
امروز ما اینطوری کمی گذشت
 

 حرفا خیلی زیاده ٬ اما نمیدونم از کجای سر نخ حرفا باید بگیریم تا شروع کنم به گفتن٬ آخه الکی هم گفتن که فایده نداره٬ باید بیآرزه٬مگه نه؟مثلآ ذهنم همین چند دقیقه پیش رفت به سالهای خیلی دور که مادر بزرگ چه حرفایی میزد؟!حالا اگر از نصایحش بگذریم٬ از اون ضرب المثل وقصه ها خیلی چیز ها میشد عاید مون بشه٬ولی اونموقع من همش برای خواب اینها رو دوست داشتم وچون بیچاره کمی دلش تنگ  بود زیاد میگفت من حداقل فکر میکردم همه اینها  چرت وپرته ودلش تنگه ویه چیزی واسه خودش میگه٬با اون  بیسوادیش کلی از شعر های حافظ وسعدی ومیدونست واز حفظ میخوند و قصه ها بلد بود وجدای حادثه های زندگیش وتجربه هاش و........

اما من قصدم این نبود که از مادر بزرگ بهتون بگم٬ بیشتر به ذهنم  رسید که تفاوت آدمها اینه که در کدوم نقطهء زندگی هستند ویا چه مقطع ایی٬  اینکه من بیشتر از اونچه که فکر کنم آدمها با هم اساسآ تفاوت دارند٬تفاوت رو در مراحل ومختصات می بینم. خب حالا که چی؟

امروز کلاس که رفتم٬قرار بود از چند روز پیش این احزاب بیان برای سخنرانی٬ چون اینجا برای شهرداری هاشون انتخابات دارند٬شاید چیزی مثل شوراهای ما باشه٬با این تفاوت که بسیار مهم هست ٬واسه اینکه شهرداریها بسیاری تصمیم های شهری و اقتصادی و سیاست های اجرایی رو میگیرند٬ از مالیاتها گرفته تا در زمین کار و خانواده ها و...... واسه همون  هم مدرسه تعطیل شد و همه جمع شدند و از طرف احزاب نماینده هاشون اومده بودند ودر کنار هم نشسته  وسخنرانی میکردندوبه سئوالهای بچه های مدرسه پاسخ میدادند. خیلی جالب بود از ۵ حزبی که اونجا نماینده شون بود  از چپ چپ تا راست راست کنار هم نشسته ٬نماینده ها از ۵ نفرش ۳ تاش از خارجی هایی بوده که یکیش حدود۲۵ سال داشت واصلیتش تر کیه ایی بودو جوون- یکیش خانومی بود که حدود ۷۰ سال داشت ودونماینده حزب دیگر  دانمارکی بودند٬قرار بود دوساعت باشند ومن بعد نیم ساعت بلند شدم٬میدونی چرا؟ شاید کمی ذهنم کار میکرد و آزار میدید٬گفتم تو کشور ما سر وته قضیه رو بزنی شاید دو تا حزب هم آزاد نباشند٬ تازه تو سر وکله هم که میزنند هیچ٬ با باطوم تو مغز دختر بچه بیست سال ویا کمتر میزنند٬ که مثلآ ۴ تا یا ۲۰ یا ۵۰ تا شعار داده٬از چه میترسی تو که خدا پشت سرته؟!! از اون دختر بچه میترسی؟ یا از حرفاش؟

آقا صلوات بفرست برو برو.بی صدا حرف نزن.

 

 

 

نوشته شده توسط نوید در 11:22 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
به به عجب روزی بود!

 

مرسی از همه شما واسه تبریک تولد دخترم٬منهم امیدوارم که ایام به کام شما وعزیزاتون  باشه.وبازهم تشکراز همه شما.

همونطوریکه گفتم اینروزها سرم شلوغتره وبهمین خاطرکمتر تو نتم٬ الان که اومدم  دلم میخواست آپ کنم اما تمرکز ندارم٬ که یه مطلب شسته رفته بنویسم ٬ وقت هم نیست وآخرشبه . اما موردی که  ذهنم رو بیشترمشغول کرده این بود که ما با تعدادی از دوستان نتی و وبلاگ نویسهای معظم قرار گذاشته بودیم که در زمینه رژیم  کمی کار کنیم٬ البته یه وقت اشتباهء نکنین٬ که فکرکنین منظور ما مسائل سبز و رژیم هست ! نه٬ منظور رژیم غذایی وخوش اندام شدن  تو مایه های آقای اوباما وخانومش هست که  وقتی من اعلام کردم افزایش وزن دارم٬این فرنگیس ما طفلک ترسید  که  نکنه من یه موقع سکته بکنم واز دست برم ٬ بهمون خاطر میخواست یه جنبش رژیم لاغری راه بندازه البته شاید بنام رژیم  ورزشی یا لاغری یا کاهش وزن فرنگیس وشرکا’.من گفتم به دو هفته یا یه ماه نمیرسه این از لاغری ما رو میکشه٬ اما انگاری خبری نیست٬ تازه سر حرف میشه خواستار حقوق برابر با ما آقایون هم هستند٬ما گفتیم این خانومها  مدیریت شون خوبه کار رو بسپریم دست اینا ببینیم چه میکنند٬ اما هیچ خبری نیست٬ ضمن اینکه آخرش هم  بهشت رو با همه یال وکوپالش از ما گرفتن ودادن نه به اونا که زیر پاشون انداختن. اینهمه زحمت از ما ٬ آخر هم هیچ به هیچ!

نوشته شده توسط نوید در 23:35 | | لینک به این مطلب
سه شنبه دوازدهم آبان 1388
دخترم 13 آبان تولدت مبارک
 

 

سالهای پس از انقلاب رو  میشه گفت هر روزش برای ما خاطره ایی بود٬زیرا که با روز های جوانی ما  گره و در آمیخته شد . از یک طرف با  این تغییرات و تحولات اجتماعی روبرو بودیم و از طرف دیگر مصادف  با به عرصه آمدن اجتماعی ما بود وطبعآ  از ادامه تحصیل گرفته تا وارد شدن به عرصه کار وشغل وازدواج و...-از اثرات جنگ گرفته تا درگیریهای سیاسی ٬ و...................همه اینها در ساختار زندگی ما تاثیر داشت وحتی تفکر ما٬وقتی در اونسالها با همه موارد که میخواستی زندگی کنی با همه پدیده های خوب وبد این جامعه تنش زده ویا انقلابی خواه ناخواه روبرو بودی٬ ولذا یا عکس العملی داشتی یا با این موج در می آمیختی ویا باید کنار می اومدی واین خیلی مشکل بود زیرا حادثه ها یکی پس از دیگری بود.

۱۳ آبان آنسالها یکی از آن روز های مهم  وپدیده های بعد از انقلاب بود٬ که درک وهضمش نه در آنروز ها ونه برای من نوعی حقیر که در عنفوان جوانی بودم٬ که حتی برای خیلی از سیاستمداران آن موقع هم بخوبی واضح نبود که هیچ٬ الان هم که سالها از آن روز ها میگذره هنوز هم حرف وحدیثی هست قابل بحث.

 اما ۱۳ آبان برای من جدای همه این مسائل یکی از روز های مهم هست٬ وهرسال که  به این روز نزدیک میشوم خیلی اوقات یک بار دیگر گذشته را مرور میکنم٬تمام سالهای جوانی ام را- دشواریهایم را -موانع هایم را ومهمتر اینکه روزی که برای اولین بار پدر شدم وصاحب دختری٬ شاید امروز خیلی بهتر اونروزها روببینم٬که خودم چی بودم که تازه صاحب فرزندی هم بشوم٬ خودم از زندگی چه میدونستم که تازه مسئولیت وراهبری انسان یا موجود دیگری رو هم به یدک بکشم ٬ آنهم در یک جامعه پر از مشکلات وموانع.هر چند در این راه تنها نبودم ودر نهایت بچه ها رشد کردند وبزرگ شدند والحمدالله.در کنارشادی برای تولد دخترم امروز میتونم بگم بخشی از درد ها ونگرانیهای پدران و یا مادران رو برای فرزندانشون میتونم بفهمم٬ وبه همین خاطر برای دخترم وبرای همه دختران  وپسران سرزمین مون شادی وسلامتی و بهروزی رو خواهانم.

پ-ن:از یاسی عزیزوارجمند گلم که حالا دیگه خودش مادر شده وصاحب فرزند٬ بخاطر تبریک وکامنتش در پست قبل واز اینکه در یادش بود تشکر فراوان دارم وآرزوی سلامتی وبهروزی برای خودش وخانواده اش.

 

 

نوشته شده توسط نوید در 21:22 | | لینک به این مطلب
یکشنبه دهم آبان 1388
کمی برای من وکمی هم برای تو

 با همه به اصطلاح  زرنگی وادعایی که داشتم یه فصل خوب رو از دست دادم یعنی خیلی بهینه ازش استفاده نکردم ٬ بهترین فصلی که اینجا هست به نظرم تابستونه٬ که هوای  نهایت ۳۰ درجه و روزهای شامل آفتاب ودریا و توریست وموزیک وگردشگاههای پر از آدمها و اونهم هر وقت بخوای به هر کدوم از اینجا ها سر بزنی راحت با دوچرخه با مسیر های بسیار زیبا و.......  دست به نقد میشه٬اما بجز در مواردی وروزهایی ٬از اینکار سر باز زدم٬ وگیر این نت و وبلاگ واون غذاهای خوشمزه ایی که شرحش رفت گذشت. تازه  ایکاش فقط به همون غذا بسنده میشد ولذا بشدت مشکل افزایش وزن دارم وخواهش میکنم از من غذاهایی خوشمزه نخواین که وقت ندارم هیچ.به سلامت منهم آسیب میزنید. 

اما روز های در پیش بشدت سرد خواهد بود٬صبح امروز که داشتم میرفتم بیرون با اینکه مسلح رفتم (کلاه  وکاپشن  زمستونی)بادی که میزد تو صورتم سردی رو حس میکردم٬ تازه اولشه و اونهم با دوچرخه٬ البته خوبی نت وکامپیوتر و وبلاگ ونوشته های شما   اینه که تنها نیستم وبیشتر خودمو پیدا میکنم٬ اما اینها رو  به چند دلیل مینویسم ٬ یکی اینکه خودم یه مروری روی مختصات وشرایط خودم داشته باشم که طبعآ بتونم تصمیم بهتری برای روزهای آتی بگیرم٬قبلا هم به نوعی گفتم که از چند ماه پیش با توجه به بحران اقتصادی در دنیا واینجا٬تعدادی از شرکتها بسته شدند٬ که شرکت ما هم یکی از اونها بود٬ ولذا از حدود ۴ ماه پیش بیکار هستم٬وبهمین خاطر بخشی از این وقت رو به آموزش گذروندم٬ بخشی به نت وبخشی هم به گشت وگذار وسفر و...

اما از هفته آتی که البته اینجا از فردا شروع میشه تمام روز وصبح هفته رو برای آموزش میرم٬ وبعدش هم که میآم خب کمی خسته ویا  با این سرما خیلی هم نمیشه زد بیرون٬ ولذا کار مشکلتر میشه.

بایست فکر چاره ایی هم برای ورزش وسلامت وخوش  اندامی وخوش تیپی خودم بکنم.با همه این احوال وقتی به  ۴ ماه بیکاری خودم توجه میکنم٬هزار ویک فکر میاد تو سرم! می بینم یک روزش نا راحت نبودم٬ خیلی سریعتر از اونکه آدم فکر کنه٬ میان دنبالش٬ تا برای ارتقآء ویا راهیابی به کار بعدیش کمک وراهنماییش میکنن که هیچ٬ انواع  آموزش ویا تحصیل وامکان فراگیری سر راهت هست٬سیستم هم طوری ساختن که شاید نیاز نباشه تو بجایی ویا اداره ایی رجوع کنی٬ واز طریق نت وتلفون بخش زیادی از کار ها انجام میشه ٬تازه هر وقت هم  بخوای بهشون رجوع کنی٬خیلی هم رفتار درست وخوشآمد دارند٬یعنی بگو گل وبلبل.اما وقتی به گذشته های دور و یا به سرزمین خودمون نگاهی ویادی میندازم٬میگم خدا جون تو انگاری خیلی هوای هموطنامون با همه سختی ها ودشواریها نداشتی٬ما که هیزم تری به تو نفروختیم.

 

نوشته شده توسط نوید در 16:30 | | لینک به این مطلب
شنبه نهم آبان 1388
خورشت کرفس

بله گفتم غلط به کار مون شد ما به این عزیز- سرور-  دلبر.......... خواستیم یه خودی نشون بدیم  وگفتیم دسپخت ما خوبه و عجب خورشت کرفسی درست میکنم٬خیلی خوش مزه شده.فوری سئوال کرد  خوب بگو ببینم چطور درست میکنی٬ کار خبط بعدی توضیح ریز به ریز بود که اونهم از اعتماد بنفس زیاد بودو هست.گفتم کرفس میگیریم پاک میکنیم .خرد میکنیم وشستشو وزیاد شد میزاریم تو فریزر  برای دفعه بعد.

گوشت خوب هم خرد میکنیم بهتره که بدون چربی باشه تا موقع خوردن پیف پیف نکنیم.

لوبیا قرمزبه مقدار یک استکان کمر باریک از اون قدیمیها که روش عکس شاه عباسی با اون زنیکه لوند داره می پزیم وگوشت هم با پیاز فراوون  تفت میدیم٬ ایندو رو  با هم قاطی میکنیم ونوبت به کرفس های خرد شده وهمینطوری جعفری خرده شده میرسه که با روغن خیلی کم تفت شون بدیم٬ وقتی گوشت ولوبیا به حد پختن رسید٬کرفس وجعفری تف داده شده رو هم اضافه میکنیم٬ ادویه فلفل -زرد جوبه و کاری  رو هم از  زمان تف دادن گوشت ومراحل بعد اضافه میکنیم و در مراحل آخر نیز  لیموعمانی به اندازه کافی می ریزیم و اگر نداشتی آبلیمو معمولی یک ویک هم میتوانی.....

 این عزیز دلبر -سرور با تمام حوصله تا آخر با صبر گوش کرد وبعد اتمام گفت مگر توی خورشت کرفس لوبیا قرمز می ریزن؟! اینکه میشه خورشت قرمه سبزی و....هر چی بهانه آوردیم که بابا ما خیلی وقت درست نکردیم و. دلمان اینجا هم برای خورش کرفس  وهم قورمه سبزی تنگ شده ٬وانگهی مهم خوش مزه بودن هست حالا کمی هم لوبیا قرمز  باشه چی میشه زمین که به آسمون نمیاد٬؟!خلاصه خیلی زیر بار نرفت٬گفتم خب شما بگو چطور درست میکنین ویا چطور باید  درست کرد٬جواب نداد٬ نه اینکه بلد نبود٬ اول گفت ما ه طور دیگه درست میکنیم وبعد هم گفت بهتره در یه پست رسمی در وبلاگت اعلام کنی تا بقیه هم بدانند ویا گوناگونی درست کردن را ببینم ویا طرز صحیح درست کردن خورشت کرفس را از  دوستان بشنویم.

بماند که پریروز  هوا ابری بود واحتمال بارندگی شدید رفتم دوباره گوشت مرغوب گرفتم و بدون لوبیاش هم درست کردم   که خوردنش عالی بود٬ و درسر راه  ومسیر قصابی  که دور هم هست  راه به راه عکس گرفتم وبراتون میذارم٬ اما خواهشمند است ما رو در زمینه خورشت کرفس وساختنش  سرواران معظم ارشاد فرمایند.

پ-ن۱:راستی تازگی شنیدم که خورشت کرفس قشار رو هم بالا می بره..سرورانی که میدونند  در این زمینه هم ارشاد  و.یاری کنند یا بفرمایند.

پ-ن۲: در ضمن دوستانی هم که در زمین آشپزی  وغذایی مشکل دارند ویا قبلآ با رزا منتظمی کار میکردن والان کارشون گیر شده٬ به خونه مون زنگ بزنن  ویا میل بدن در اسرع وقت راهنمایی شون میکنیم.

 

نوشته شده توسط نوید در 9:42 | | لینک به این مطلب
جمعه هشتم آبان 1388
آه همخونه یا آه الهی

خب اول انگاری باید بدهکاری مابقی پست وام  و ازدواج رو بنویسم٬ اونشب بعد نوشتن پست که منتظر پس لرزه ها و کامنتهای دوستان بودم٬ همخونه رو به من کرد و گفت من میخوام برم بدوام٬اگر میای بریم٬گفتم اینوقت شب!؟ گفت بله؟ ای بابا تازه  داشت کامنتها میرسید ها ٬ وانگهی بعد قرنی و سالی٬ هوس یه نوشیدنی کرده بودیم که یخ هم نداشتیم.خب آخه ساعت حدود ۸ شب هست واینجا هم که تاریکه٬ نمیشد زودتر؟... گفت مگه اینهمه دختر جوون و پیر زن وپیر مرد نمی بینی اینوقت شب و از اینهم دیرتر وحتی سرمای زمستون میدواند تو چی ات میشه٬اگر تو میخوای بشینی پای نت ٬ من میرم.٬دیدم راه نداره٬ راست هم میگه٬ وانگهی غیرت ما کجا رفته٬ یه موقع همخونه میره بیرون یه مرد غریبه ونامسلمون نگاش میکنه. اخه مگه میشه! گفتم میام وسریع آماده برای ورزش٬ الحمدالله کم وکسری لباس وکفش ورزشی نداریم ٬کلی احساس ورزشی بهمون دست داد٬ یادش بخیر جوونی؟ شروع کردیم دویدن٬از نرم وآهسته به کمی آروم . خب اینجا روز ها حدود ۱۰ درجه٬ وطبعآ عصر ها وشبها به ۴ الی ۵ درجه سانتی گراد میرسه که برای ما بخصوص سرد هست٬ هر چند تا حدی عادت کرده ایم٬عجب اینها میدواند اونهم با لباسهای کوتاه و صرفه جویی شده که باعث رسوخ سرما به تن وبدنشان میشود. بسه از این بیشتر جایز نیست توضیح دادن برای شما. همینجور که میدوام احساس میکنم که قفسه سینه ام حالت گرفتگی وفشار ودرد داره٬ اما ادامه میدم٬ به خودم میگم از قلب که نیست٬چون سمت راست هست٬ خلاصه با دویدن دو کیلومتر  اونهم آروم رضایت میدم ٬ ولی درد آروم نمیگیره٬ پیش خودم کلی حساب و کتاب میکنم ومیگم ٬ آخه مرد حسابی تو توی وبلاگ داد وهوار راه میندازی که میخوای وام بگیرم و  زن بستونم٬ خب مردم چشمت میزنن واحتمالآ همین باعث درد و مرض شده٬ از طرفی هنوز دنیا اونقدر نامردی نشدی که تو مفت ومجانی همخونه رو بذاری٬اونهم واسه خاطر پول و وام همه تعهدات رو خراب کنی٬وانگهی تو الان شاید با این درد یه پات لب گور هست٬فردا یکی میاد٬ تمام کاسه کوزه ات رو بهم میریزه٬ اگه مالی داشته باشی که نداری٬ نوش جون میکنه و اگر زیاد آخ واوخ کنی٬ میگه این دیگه چی بود گیر ما افتاد. با کمی عمیق تر فکر کردن فهمیدم که  نا خبر آه همخونه منو گرفته٬ و ممکنه زمین گیر هم بشم٬لذا به اطلاع میرسانم که انصراف خودم رو از وام وازدواج و....... وهر چی از این قبیل اعلام میدارم.اما برام این سئوال پیش میاد اونهایی که ۴ تا ویا ۵ تا میگیرن چرا هیچ بلایی و درد ومرضی تو جونشون نمی افته؟ نکنه نه فقط دوستان بلکه خدا هم فقط از ما انتظار داره  راه راست بریم ودرستکار باشیم..

پ-ن:-اجازه بدین خورشت کرفس بمونه  مبحث ومنبر بعدی   فاتحه.عکس اول رو از نت تهیه کردم.  که البته زیبایی ایش  رو تقدیم میکنم به همه دوستان٬ عکس پایینی رو خودم موقعی که پریروز داشتم میرفتم مخلفات خورشت کرفس رو بخرم براتون در مسیر  راه به راه عکس میگرفتم٬ البته هوا ابری بود و هر آن احتمال بارندگی داشت هم نمیشد از مناظر گذشت و هم اگر بارون میومد موش آبکشیده بودیم که هیچ زا طوریه میکردیم٬مسیر هم مسیر دوچرخه هست.

نوشته شده توسط نوید در 10:45 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه ششم آبان 1388
چطور فقط از من میخواین..
 

- مطلب اول

سلام وعلیکم. بله این پست قبلی رو که دیشب نوشتم و کلی سر وصدا به پا کرد٬  وکلی مسئله پیش اومد وآورد٬بذارین اول من تکلیفمو  با شما روشن کنم تا برسم به مسئله بعدی٬ یعنی با همه برادر زاده ها وخواهر زاده ها که هر روز  اینجا عمو عمو ودایی دایی میکنن گرفته تا دوستان وسروران عزیز که جایگاه بزرگتری دارند وجایگاه دشمنی ٬ منتظرن که ما با سر بخوریم زمین بعد هر هر بخندن  بعنوان نمونه از زری گرفته تا فرنگیس و تا.... کتایون خانوم که اینروزها  جایگاه فرماندهی پیدا کرد ودشمنها رو بسیج میکنه.

 ما خواستیم یه الگو باشیم برای این جوونها مثل مجید -احسان- پدرام....... که یاد بگیرند و آستینی بالا بزنند ٬وانگهی شما چرا افتادین تو جون من که بده ویا عیبه ویا درست نیست .شما ها فقط برای این عمو ویا دایی تون زبون دارین٬ عده ایی وام میگیرن گر گر ومیلیاردی٬ هیچی نمیگین٬عده ایی زن میستونن با انواع قوانین ٬چهار تا پنج تا و........ چرا برای اونها زبونتون بسته هست؟ من بیچاره برای نجات خودم وهمخونه از بحران مالی میخواستم اقدام به این کار بکنم٬ تازه گفتم موافقتش رو کسب میکنم برای جدایی! یعنی یکی  دوتا نشه. ای بخشکی شانس این برادر زاده ها و خواهر زاده ها ودوستان هم فقط از ما میخوان انسان متعهد باشیم٬ آقا ما یکی خسته شدیم اینقدر  راه راست رفتیم.

راستی دیشب بعد نوشتن پست بالا با همخونه رفتیم تو خیابونها دوییدیم٬ اتفاقی افتاد که رفتم تو فکر که در پست بعد میگم براتون.

 

مطلب دوم: پیش در آمد

- بابا  غلط به کارمون شد برای یه دوست و عزیزی خواستیم از آشپزی خودمون تعریف کنیم٬ وگفتم عجب خورشت کرفسی من درست میکنم٬ حرف من تموم نشده٬ کار رو به اونجا رسوند که امروز رفتم دوباره مخلفاتش رو خریدم ودوباره از نوع با سبک دیگه درست کردم٬تازه منو مجبور کرد که باید  در یه پست رسمی اینجا  بخوام که نحوه درست کردن خورشت کرفس رو  برام بگین.

 

نوشته شده توسط نوید در 21:46 | | لینک به این مطلب
سه شنبه پنجم آبان 1388
یه خبر خوب برای مجرد ها و اونهایی که مثل من جربزه دارند.

 

خیلی وقت بود که یادم رفت جوونی کنم٬ یعنی میگفتم برای من دیگه دیر شده٬ضمن اینکه با این زندگی مشکل و هزینه ها مگر میشه جلو رفت٬ وانگهی من که دیگه همخونه دارم٬ اما وقتی اینهمه امکانات دولت وبانکها رو دیدم٬مصمم شدم برم دوباره ازدواج کنم٬فوقش جدا شدن از همخونه هست دیگه٬ تازه میتونم با هاش توافق کنم هر چی گرفتم نصف نصف.

شما هم معطل نکنید پیش بسوی ازدواج:اینجا   و   اینجا       و  اینجا      و اینجا رو ملاحظه بفرمائید.

 یک یورو واحد پول اروپایی برابر شده با   ۱۴۷۵۰   ریال٬ خیلی خوبه! ؟

پ-ن:قابل توجه مجید وهمپالکی هاش.

 

نوشته شده توسط نوید در 17:56 | | لینک به این مطلب
یکشنبه سوم آبان 1388
ارتباط انسانها

 

 در يکی  از صحنه های نمايش معروف(اوژن يونسکو)؛

صدای زير بی لطف
مرد و زنی در يک مکالمه موءدبانه  مدت زيادی با يکديگر گفتگو ميکنند.آنها درمي یابند که دارای وجوه اشتراک زيادی با يکديگراند.متوجه ميشوندکه هر دو با قطار ساعت۱۰صبح از يکی از شهرکهای(نيوجرسی) به نيويورک آمده اند؛حتی درمی يابندکه خانهء آنها در يک خيابان ودر يک شماره از آن شهرک است وبه يک شماره در خيابان پنجم نيويورک مراجعه می کنند.آنها متوجه ميشوند که هردو دارای يک دختر هفت ساله هستند ودر نهايت با کمال تعجب در می يابندکه آنها زن و شوهرند.
هر چند اين نمايش عجيب و اغراق آميز به نظر ميرسد؛اماموارد بسياری وجود داردکه نشان ميدهدگاه انسانها فقط در کنار هم قرار می گيرند وگرنه با يکديگر زندگی نمی کنند.در واقع زندگی از نحوه ارتباط انسانها نشآت می گيرد و بدون ارتباطات زندگی معنی ندارد. بدون آن؛ آگر مجاورت و کنار هم بودنی هست فقط از نظر فيزيکی و جغرافيايی است وگاه؛ حتی آميختن نفسها نيز بيانگر وجود زندگی با يکديگر نيست.توجه به آمار فزاينده طلاق در بسياری از جوامع و شهرهای کوچک و بزرگ مبين اين واقعيت است که انسانهای زيادی فقط در کنار هم اند نه با هم.        

(از کتاب ارتباطات انسانی-دکتر علی اکبر فرهنگی). 

 بعدآ نوشت: خوبه که این نمایش در کشوری مثل آمریکا بوده که مشکلات مادی ممکنه کمتر باشه وگرنه در کشورهایی که بیکاری- اخراج- گرانی- و.......... و انواع واقسام اعصاب خوردی ومشکلات اقتصادی خانواده رو تهدید میکنه ٬  زن ومرد دیگه در کنار هم نمی نشینن ٬بلکه کتک کاری وخیلی اوقات فحش های رکیک آبدار وانواع واقسام تهمت هارو به هم نیز می زنند و از هم پذیرایی میکنند.

نوشته شده توسط نوید در 13:16 | | لینک به این مطلب
شنبه دوم آبان 1388
در پس پرده چشم وذهن

 

چه کسی میدونه ویا خواهد دونست

 که در تموم این سالها در پس  چشمهای تو وذهنت

  با دیدن  یک گل یا طراوت گیاهی  ویا زلال آبی دریا

 ویا آرامش اون برکه که خیلی اوقات از کنارش رد میشی

چه میدیدی؟

 وبا خودت هزار ها فکر وخیال میکردی و..... ٬

اصلآ چه نیازه که کسی بدونه؟

مگه تو از درد  اون وسعت دریا

که به ظاهر می بینی٬

میدونی؟

مگه تو  از درد اون دیوار قدیمی که هر بارون وبرفی

 تهدید به فرو ریختنش میکنه میدونی؟

  تازه هم که بدونی ٬

میخوای  چی کار؟

چه قدمی رو میخوای ور داری که چیزی الان مانع ات میشه؟

بخشی از پیچیدگی فکرو زندگی مون به خودمون هم مربوط میشه٬

که با همه ادعا هامون در روابط ضعیفیم٬

ونمیتونیم بطور طولانی مدت در کنار هم باشیم

وهم رو بپذیریم٬ وبفهمیم ودرک کنیم٬

شاید هم خیلی از ارتباطهامون با معیارنیاز در پس پرده هست.

 

نوشته شده توسط نوید در 12:42 | | لینک به این مطلب
جمعه یکم آبان 1388
دوست داشتم وخوشم اومد اینها رو بنویسم

 

بعد اینهمه سالها وقرنها٬ ممکنه نیاز باشه که آدم ها از یه سری اصولی پیروی کنن٬ اما تو حالا فکر نکن که مثلآ من الان  اینو میگم ٬استغفرالله خدای رعایت اصول هستم ٬ نه از این حرفا تو دنیا زده میشه یکی هم من. کلا دنیا خراب شده وخیلی جاهاش تو مایه های کشکه.

 بله مثلن خوبه آدم ياد بگيره كه وقت شناس باشه ٬ياد بگيره كه دوستش را ببينه و توجه بهش بكنه.
 ولي ياد نميگيريم.

خب همینه دیگه آدم مجبور بشه پست بنویسه. 

 مورچه ودنیای کوچکش وچه فکر هایی  که میکنه ؟

بعدآ نوشت: بد نیست نگاهی دوباره رو هم بخونید تا بدونیم اونجا کجاست وچی میگذره؟

پ-ن: از آفتاب پاییزی دیروز هم این عکسها نصیب ما شد ومابقی هم روز های بعد.

 

نوشته شده توسط نوید در 0:10 | | لینک به این مطلب