تبليغاتX
رهگذار عمر
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
در رهگذر باد

 

اي مهربانتر از من،

- با من .

در دستهاي تو،

آيا كدام رمز بشارت نهفته بود ؟

كز من دريغ كردي .

 

تنها تويي،

مثل پرنده هاي بهاري در آفتاب

مثل زلال قطره باران صبحدم

مثل نسيم سرد سحر،

- مثل سحر آب

آواز مهرباني تو با من،

در كوچه باغهاي محبت،

مثل شكوفه هاي سپيد سيب،

ايثار سادگي ست .

 

افسوس !

آيا چه كس تو را،

از مهربان شدن با من،

مايوس مي كند ؟

 

حمید مصدق

 

نوشته شده توسط نوید در 23:30 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388
حالمان بد نيست
 
 دوستان که اکثرآ منو خوش اخلاق می دونن٬امروز بهم گیر داده بودن که چرا بی حوصله وبد اخلاقی؟!!!ومن هر چی گفتم نه و........ ٬نشد ومدام پیله میکردن٬بعد یهو به خودم گفتم که راستی چرا همه....... کمی که بر احوالات خودم تفحص وبررسی کردم٬علتش رو فهمیدم.٬بله دلیل بی خوابی مفرط دیشب٬ به مناسبت دیدن مسابقه فینال تنیس زنان بوده! الان حتمآ میگین مگه مجبور بودی٬ تازه خیلی هم بیخود کردی که مسابقه زنان  رو اونهم تا پاسی از شب که نه٬ تا نزدیک صبح نگاه میکردی و......اما دیدن این بازی٬ جدای زیباییهای ورزشی٬ که یکطرف آن دختر ۱۹ ساله دانمارکی بود٬ برای من دنباله وپیگیری این بود که اینها چطور روی افراد٬ چه در زمین ورزشی ویا در ابعاد دیگر برنامه ریزی وتربیت وحمایت  و............... میکنند تا به نتیجه برسند.برای این تنیسور جوان حداقل از ۵ سال پیش رویش سرمایه گذاری کردن وحمایت وپشتیبانی٬ بالاخره به فینال رسید٬گر چه دیشب حقش بود که مقام اول رو از آن خودش بکنه٬اما هنوز بازهم او در اول راهست.تا پاسی از شب بیدار موندم وبعد که دیدم خوابم میاد مجبور شدم ساعت موبیل روی ساعت ۳بعد نیمه شب بذارم٬   که بازی شروع میشد٬ تا بیدار بشم وتا ۵ صبح حیرون این بازی بشم وبعد هم کمی حسرت وغصه که چرا ما  درخیلی ابعاد در جا٬می زنیم.
 
 
شعر زیر رو چند وقتیه خوندم٬فکر کردم بد نباشه شما هم بخونید٬اما  جالبتر این که خیلی سراینده ویا شاعرش معلوم نیست وهر جا یی هم که اسمی به عنوان شاعر نوشتند٬بحث ورد شده که فلان کسک این شعر رو نسروده٬البته ممکنه من اطلاعاتم کامل نشده٬یا جاهایی رو که دیدم اینطوری بوده باشه . کم در همه چی بحث وجدل داریم٬ سر شاعر و سراینده هم  جنگ میکنیم٬چه ایرادی داره؟!!
 
پ-ن:این مطلب نوشتنش مواجه شده با یه بار پاک شدن یا بقول دوستان پریدن٬ دوباره نوشتنش٬با اتلاف انرژی رو بروبود. 
 
 
حالمان بد نيست غم کم مي خوريم
کم که نه! هر روز کم کم مي خوريم
آب مي خواهم، سرابم مي دهند
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
خود نميدانم کجا رفتم به خواب
از چه بيدارم نکردي آفتاب؟؟
خنجري بر قلب بيمارم زدند
بي گناهي بودم و دارم زدند
دشنه اي نامرد بر پشتم نشست
از غم نامردمي پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
يک شبه بيداد آمد داد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام
عشق اگر اينست مرتد مي شوم
خوب اگر اينست من بد مي شوم
بس کن اي دل نابساماني بس است
کافرم ديگر مسلماني بس است
در ميان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بعد ازاين بابي کسي خو مي کنم
هر چه در دل داشتم رو مي کنم
نيستم از مردم خجر بدست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم،بت پرستي کار ماست
چشم مستي تحفه ي بازار ماست
درد مي بارد چو لب تر مي کنم
طالعم شوم است باور مي کنم
من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوشباورم گولم مزن
من نمي گويم که خاموشم مکن
من نمي گويم فراموشم مکن
من نمي گويم که با من يار باش
من نمي گويم مرا غم خوار باش
من نمي گويم،دگر گفتن بس است
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين! شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما ياري نبودد
قصه هايم را خريداري نبود!!!
واي! رسم شهرتان بيداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
از درو ديوارتان خون مي چکد
خون من،فرهاد،مجنون مي چکد
خسته ام از قصه هاي شوم تان
خسته از همدردي مسموم تان
اينهمه خنجر دل کس خون نشد
اين همه ليلي،کسي مجنون نشد
آسمان خالي شد از فريادتان
بيستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پيشه ام
بويي از فرهاد دارد تيشه ام
عشق از من دورو پايم لنگ بود
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد دستم بسته بود
هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه
هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه
هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه
هيچ کس اشکي براي ما نريخت
هر که با ما بود از ما مي گريخت
چند روزي هست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنيست
گاه بر روي زمين زل مي زنم
گاه بر حافظ تفاءل مي زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت
ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم.

 



نوشته شده توسط نوید در 23:6 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و یکم شهریور 1388
اینروزها چگونه میگذرد

۱-گرچه روزهای آفتابی کم نیست٬امانسیم سرد صبحگاهی٬باران وریزش برگهای درختان خبر از فرا رسیدن پاییز میده.

۲-کاراین شبهای من شده بیخوابی ویا کم خوابی٬ تا هرچه بیشترمسابقات تنیس قهرمانی جهان روکه درامریکا در جریان هست٬پیگیری کنم وببینم. بخودم میگم آخه توخودت تنیس کاربودی یا خانواده ات٬ با دنبال کردن این بازیها اونهم به این دقت٬ هرکی ندونه فکر میکنه تو یه موقعی در این کاربودی!البته درتنیس روی میز یه دستی داشتی اما نه تا این حد.خیلی اوقات به رفتارها و فیزیک بدنی اونها توجه ودقت میکنم وبا خودم فکر!که آدمها چقدرمیتونن بهترباشند وخودسازی داشته باشند ولحظات زندگی خیلی ساده و بهتر باشه.

۳-دیروزبا همخونه٬هرکدام با یه برنامه جدا٬از خونه میزنیم بیرون که تایه مقصدی رو با اتوموبیل باهم بریم ٬وقتی به ده متری محل پارک خود رو میرسیم٬با کمی تعجب می بینیم٬ شماره اتوموبیل برداشته شده٬ دقت که میکنیم می بینم هم شماره جلو وهم شماره عقب٬ اول فکرمیکنیم پلیس پلاک نمره رو کنده٬ ولی پیگیر که میشیم٬ می فهمیم به سرقت رفته٬خدا بخیر کنه که طرف آیا بخاطر زدن بنزینش اینکارو کرده یا اینکه برای سرقت بزرگتر یا جنایت.حالا همخونه اینروزا بهش سخت میگذره ٬ من که خودم رو به ماشین عادت ندادم.

۴-کلاس ( اکثریت با خانومهاست) روز پنجشنبه که بحث روی  تهیه آب مصرفی  وبهداشت محیط و آب وفاضلاب و آلاینده ها وشوینده  ها بود٬ وکتاب هم پیشنهاد هایی در مورد پیشگیری از تداخل مواد شیمیایی-  چربی وروغنی و........... داده بود٬ با یه پیشنهاد من که هم جنبه شوخی وهم جدی داشت  تبدیل به همهمه وجبهه گیری تا آخر وقت میشه.خانوم معلم یا استاد درپایان درس سئوال میکنه که چه پیشنهاد های  دیگر وبهتری در این زمینه ها دارید؟ دست من بعد چند ثانیه ایی میره بالا ومیگم بهتره تموم  کارخونه های سازنده رنگ مو رو ببندند تا خانومها هر روز موهاشون رو به یه رنگ در نیارن وهزینه های شوهرنره بالا وهم باعث پیشگیری آلوده شدن آبها بشند.این همهمه ومغلوبه شدن کلاس وپیشنهاد مهم من آنچنان بوده که روزجمعه هم بخشی از صحبتها و تیکه انداختن ها در کلاس ادامه داشت.

 

نوشته شده توسط نوید در 12:18 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هفدهم شهریور 1388
بازی با کلمات

 

در روز های گذشته دوستان وبلاگی وسرورای معظم بازی وبلاگی راه انداختن ومن رو هم  دوستان:دانشگاه با طعم باران  و  صبح بخیردعوت کردن که در این زمینه همراهی کنم٬هر چند این دونفر به سبک متفاوت انجام دادن این بازی رو٬با اینحال اینجانب میخوام  کاری بکنم که به دو کار بیآرزه٬( با یه تیر دو نشون زدن). البته یکی از تفاوت ها این بوده که کتایون خانوم گفتند الا وبلا  باید از کلمه هایی که خودش استفاده کرده ودر موردش گفته٬ من باید بنویسم٬ ونیلوفر گرامی گفته ۱۰ کلمه ایی که دوست داریم٬ در موردش بنویسیم. در هر صورت هر دو دوست محترم و عزیز  و والاگهر که میدونن من در آستانه ترک  دوران ومراحل  جوانی هستم و امکان داره ذهن من استوپ بکنه٬ لذا یه نوعی خواستن من هم وارد این بازی و یا کلام درمانی بشم تا ذهنم آپدیت باشه وبمونه.

- به سبک وروش صبح بخیر

 دريا:  رنگ آبی وعمق دریا رو دوست دارم.

قهوه: با اینکه اینجا خیلی ساله مینوشیم ٬هنوز عادت نکردم٬نوع ترکش وفال قهوه اش رو دوست دارم.

مدرسه: ایکاش قدر اونروزهاش رو میدونستیم.

 دفتر مدير: همش جلسه هست.

آبگوشت: در زمستون سرد اینجا خیلی می چسبه البته نه همیشه .

قورمه سبزي: سبزیش رو باید بگم از ایران بفرستن.پس شما ها چه دوستی هستین.

رياضي: الان حوصله ندارم٬می بینی دارم آپ میکنم .

آهنگ: هر نوعش رو دوست دارم ٬بشرط اینکه زود  به زودعوضش کنم ونوع دیگه...

ماه رمضون: ماه رمضون پر از خاطره بود وپر احساس عرفانی وحس خوب٬عطر دور هم بودن داشت.

روزنامه: نت هست روزنامه میخواهیم چه کنیم.

كودكي:هر چی بود گذشت .

قزوين:  بی تربیت!

 

دروغ: خیلی استفاده نمیکنم٬محیط هاش رو هم نمی پسندم٬بیشتر با راستی ودرستی میونه خوب دارم.

ليسانس: بالاخره بد نیست٬اما تقلبیش هم هست.

 

-  به سبک وروش دانشگاه با طعم باران  :

۱) رانندگی :  رانندگی منهم دوست دارم اونهم تو بارون و موزیک و سفر. راههای صاف وتخت وپر پیچ وخم

۲) خرید : خرید که از خصوصیات و ویژگی های خانوم هست که دوست دارن تا پدر هر چه همسر وپدر و خانواده رو در بیارن--  بیچاره ما مردها وپدر ها!

۳) فیلم : فیلم دوست ندارم مگر استثنایی باشه. تو این سالها ما ها زندگی مون خودش صد تا فیلم میشه حداقل.

۴) تلفن :  در حد نیاز خوبه٬ولی اینجا گرونیش بهم توجه داده.

۵) رستوران رفتن : غذای خونه رو ترجیح میدم مگر استثناهایی باشه ٬خواهش میکنم منو به پیتزا دعوت نکنین.

۶) خوابیدن : معمولآ همیشه با کسر خواب زندگی میکنم٬خواب آلو نیستم.

۸) پیچوندن : هر چند منهم علاقه ایی به پیچوندن ادمها یا فتیله پیچ اونها ندارم٬اما اگر پر رو باشن چی؟

۹) شب های تهران : تهران رو دوست دارم وشبهاش رو هم .البته نه زشتی هاشو.

۱۰) مسخره بازی در آوردن : بیشتر بگو بخند وسر به سر هم گذاشتن٬ وشوخ طبعی رو می پسندم٬ولی پاش هم بیفته برای شادی خودم وجمع مسخره بازی هم در میآرم.زندگی داره میدوهه ومیره.

  -دعوت به بازی:همه دوستان که خوششون میاد بنویسند  اسم نمیارم  ٬شاید با همینها یه تنوع برای خودمون ایجاد کنیم وبیشتر به زندگی دلگرم باشیم.زندگی خیلی ساده ساده هست در اندازه های همین کلامها.

- از دوستان  دهکده جهانی یکی ایتالیایی ویکی پاکستانی

 

گر چه طبیعت از نقطه نظر سرما  وگرما خیلی با اینها یاری نکرد٬ وزمان زیادی از سال آفتاب ندارند٬ اما عاشق آفتاب اند و با  طلوع  اولین تابش آن و در هر روزی که باشه٬ به نحو احسن بهره میگرند٬ خیلی اوقات می بینی در کنار ساحل ویا هر جای دیگر زیر تابش نور آفتاب مطالعه میکنند.

 

 

نوشته شده توسط نوید در 22:11 | | لینک به این مطلب
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388
پری دریایی

 

اونروز که به اتفاق دوستان وهمکلاسی ها و استادهای معظم یا همون خانوم معلم هامون رفتیم این عکسها رو گرفتم٬قرار بود در اصل بریم یکی از دیدنیهای  دانمارک رو ببینیم٬در عین حال باید  بخشی از راه رو سوار کشتی  میشدیم ٬ منهم فرصت رو غنیمت شمردم  وبا هوایی  آفتابی وبا درجه حرارت مناسبی که بود تا تونستم دیدم ولذت بردم وفکر کردم وعکس گرفتم ٬البته در مورد این دیدنی  که از سر تاسر دنیا توریست برای دیدنش ویا زیارتش میان ٬کلی هم نگاش میکنند وعکس میگیرند با هموطن همکلاسی اونروز گفتیم وخندیدیم. یعنی من شیطونی کردم واز سر شوخی گفتم این آخه چیه که اینقدر بهش اهمیت میدن واز همه دنیا برای دیدنش میان ودر قصه ها و داستانهاشون ازش گفتن٬ما خودمون صد تا از این مجسمه میتونیم داشته باشیم٬ اما یهو بیشتر زدم زیر خنده٬ آخه یهو به ذهنم اومد ما اگر همچین مجسمه ایی داشته باشیم باید چقدر شلاق بخوریم.قصه پری دریایی  فکر کنم از داستانهای هانس کریستین اندرسن باشه٬ که  قصه  دختری که عاشق یه پرنس میشه ٬شاید هم اقای پرنس در نیروی دریایی  انجام وظیفه میکرده٬(روایت ها زیاده)٬خلاصه میخواد بره سفر وقول میده که برگرده وازدواج کنند٬ اما اونوقتیکه قول میده نمیاد وپری دریایی به انتظارش به ساحل میاد وهمونجا میمونه٬ ولی خبری نمیشه ٬ روز ها و ماهها وسالها میگذره٬پری حتمآ در هوای سرد زمستون یخ میزنه وهمونجا به صورتیکه می بینید در میاد.این پری که روی سنگی بنا شده نیمه انسان ونیمه ماهی هست .عاشق هم عاشقهای قدیمی.

 

پ-ن:هر کاری کردیم این پری به ما توجهی نکرد.

نوشته شده توسط نوید در 11:20 | | لینک به این مطلب
شنبه چهاردهم شهریور 1388
یادها وخاطره ها وشاید هم ...

۱-خاله جان که به ما دختر داده بود٬گاه گاهی حرفا و تکیه کلامها ومثلهای قشنگ قشنگ میزد٬هر چند که گاهآ ازسرطعنه ویا توجه ویا گوش کشی میزد٬با اینحال خاله بود ومادر زن٬ و کاریش نمیشد کرد.هر جا هست خدا نگهدارش٬ گاهی میگفت:

-عزیز جان نگران نباش٬خبرها ی بد٬خیلی زودترازخبرهای خوش به آدم میرسه( قابل توجه دوستانیکه نگران دیگر دوستان نتی هستند).

اما دختر خاله جان از تکیه کلامهای همیشگی اش این بود:دوستی دوستی کندن پوستی!

باور کنین ما پوست کسی رو نکنده بودیم.!

۲-دوستی لطف کرد و کامنت گذاشت که :عکاسی هنر شکار لحظه هاست و ........

-در جوابش باید عرض کنم  :دوست من٬  نه شکارچی خوبی هستم ونه  تفنگم خیلی مخصوص . اونچه که هست شکار این جا فراوونه. فقط تیر رو رها کن. حالا رو سلیقه ام خیلی زیاد با تو بحث ندارم چون سلیقه امو خیلی دوست دارم. ولی همه اینها رو با تمام وجودم با تو ودیگر دوستان تقسیم میکنم.

بعدآ نوشت:همه عکسها ازشهر کپنهاگ دانمارک هست٬ آیتم ۳ با توجه به موزیک قبلی پاک شد.

عکس بالا از همکلاسی هاست٬ که از ایستگاه قطار بیرون اومدیم ومیخواهیم بریم جاهای دیدنی شهر رو بگردیم ٬ازپاکستانی هستند تا ایتالیایی وتا روسی و تایلندی و..... تازه تا اونجا که یادم میاد ۳ نفر  آخر روزه بودند ٬فکر نکنین فقط شما روز میگیرین.

نوشته شده توسط نوید در 20:14 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
ازیادت نبردم

 

۱-شعر پست قبل رو که بسیاری از دوستان خوششون اومد وبسیاری دیگر  که فکر کردن شعر من هست ٬باید بگم نه خیر! من شعر به اون قشنگی رو  عمرآ بتونم بگم یا حداقل تا حالا نگفتم.شعرتوسط یکی از شاعران معاصر ایران هست وخودش هم زنده٬ ودر بیتهای آخرش هم اسمش اومده.بگردین پیدا کنین.

۲-طبق قرارعکسهایی رو که خودم گرفتم براتون میذارم٬ باید بگم در روز سه شنبه که روز افتابی بسیار زیبایی بود وبه اتفاق همکلاسی ها ومعلم یا استاد هامون به گردش دسته جمعی رفته بود٬ وبخشی از شهر رو دیدیم وگشت زدیم٬خیلی ها رو از داخل کشتی گرفتم و... لحظات زیادی هم از یاد شما غافل نبودم.شاید کشور ما هم زیبایی کمتر از اینجا نداشته باشه٬اما مال اینها نمیدونم مزه وزیبایی وهر چی که خوبه ٬ چرا زیاد به نظر میاد. مال ما مک ومزه اش رفته انگاری. باور کنین من غریبه پرست نیستم.

۳-خیلی اوقات که به جا های مختلف ویا کشور های دیگر میرم٬نمیدونم چرا این شعر خونده شده توسط گو گوش میشینه تو ذهنم:هیچ کجا عزیز تر از وطن نبود وبعد  وقتی مقداریش رو میخونم  ٬از خودم سئوال میکنم بالاخره بود یا نبود؟

۴-طفلکی سگ که بد نام به دروغگویی شد. اما تو به من بگو کی وچه وقت از سگ دروغ شنیدی که بهش تهمت زدی؟ خیلی بی معرفتی ونامردی میخواد که تا این حد به حیوون  زبون بسته تهمت میزنی.  بیچاره سگ!

بابا  تو دنیا آدمهایی پیدا میشن که دروغ تو تار وپودشه.حیفه سگ نیست که میگی:یارو دروغ میگه مثل سگ.

پ-ن:پیشنهادمیکنم که اگر بعضی از این عکسها خیلی خوشتون اومد ٬میتونین کپی کنین وبذارین رو  background  صفحه ولذت ببرین  وبا بزرگتر شدن تصویر دقت بیشتری هم میشه کرد.البته اگر قابل باشه.

 

نوشته شده توسط نوید در 20:14 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388
امشب به قصه ی دل من گوش می کنی

 

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی

فردا مرا چو قصه فراموش می کنی

این در همیشه در صدف روزگار نیست

می گویمت ولی توکجا گوش می کنی

دستم نمی رسد که در آغوش گیرمت

ای ماه با که دست در آغوش می کنی

در ساغر تو چیست که با جرعه ی نخست

هشیار و مست را همه مدهوش می کنی

می جوش می زند به دل خم بیا ببین

یادی اگر ز خون سیاووش می کنی

گر گوش می کنی سخنی خوش بگویمت

بهتر ز گوهری که تو در گوش می کنی

جام جهان ز خون دل عاشقان پر است

حرمت نگاه دار اگرش نوش می کنی

سایه چو شمع شعله در افکنده ای به جمع

زین داستان که با لب خاموش می کنی./

 

یه  چیزی شبیه ماست ویا شاید هم تو مایه خنگها  ومنگها ومنگلها موندم چی بگم.آخه حرف وحدیث هم حدی داره نه یک سال  نه دوسال نه 3 یا 5 سال یا.....................

امروز حدود صدو پنجاه  تا عکس گرفتم وهر کدوم از اونها رو در حین اینکه میگرفتم ٬ میدیدم٬ ونگاه میکردم و به خودم میگفتم ما شانسمون چیزی بیش از دیونگی نشد توی این دنیا.این تصویر ها رو به مرور براتون میذارم٬چیزی که بیش از همه  منو به خودش جلب کرد٬ آرامش جاری در بین آدمها ها ومحیط شون هست ولذت از زیبایی ها وداده های خدا. خیلی از آدمهای عکس هم در حد دوست ورفیق و آشنا ومعلم و.....هستند٬تازه اونهم از هر نقطه دنیا٬از پاکستانی گرفته تا ایتالیایی-از روسی تا تایلندی-وبالاخره از ایرانی گرفته تا دانمارکی.

بعدآ نوشت:موزیک وطبیعت چقدر خوبه؟! البته آرامش خیلی بهتره. استرس بده  و  بدتر از اون عدم امنیت. بازم هم بدترمیخوای ترس هست که برادر مرگ بود. ومن خیلی وقت پیشتر از این بود که مرده بودم.پیش تر های دور رو میگم.

نوشته شده توسط نوید در 0:10 | | لینک به این مطلب
جمعه ششم شهریور 1388
ایستگاه فکری دیروز وامروز
 

 

 

اگر برات امروز یا دیروز مشکلی ومانعی پیش اومد فکر نکن دنیا به آخر رسیده٬ والبته با یه خوشحالی هم خودت رو از میدون بدر نکن. اگر مانعی پیش اومد وسد بزرگی در زندگیت بود فکر نکن که دیگه همه چی بهم ریخته ٬زندگی ماحصل همین پستی وبلندی هاست و... از خاطرات شیرین وتلخ درست میشه مهم اینه که آخر کار خودت راضی باشی واز خودت جربزه ایی یا  مایه وخمیرهء مثبت نشون بدی.

 

 با خودم میگم تا دیروز در کتابهای روانشناسی اینها رو میخوندی٬ اما امروز به خودش رسیدی . راستی"٬ یعنی اینها فقط برای من که اینور دنیا هستم ویا امثالهم هست ؟!یا برای همه مردم دنیا میتونه مصداق داشته باشه؟.

 

دلت خوشه اینجا نشستی ونه مشکل داری نه درد  حرفای روانشناسانه میزنی!

 

نوشته شده توسط نوید در 23:48 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه چهارم شهریور 1388
رنگ وارنگ از همه رنگ

 

 

سلام به همه دوستان٬والله اینقدر براتون مطلب دارم که نمیدونم از کجا براتون بنویسم.اولا مرسی از ابراز همدردی شما واسه اینکه اون لاتاری رو نبردم وشما ها به عناوین مختلف ابراز تاسف کردین من خودم هم به این نتیجه رسیدم که نبردم بهتر شد٬وگرنه الان هر کدوم تون در این وبلاگ رو بخاطر پول کنده بودین. تازه این آقای شیرازی هم مدیر بلگفا می اومد میگفت یه چیزی هم به من بده وگرنه  وبلاگت حذف میشه!

حالاجدی نگیری بیای حذف کنی.

اما دنیا چقدر مرگ  ومیر اضافه وزیاد شده وچیزهای دیگه٬فکر کنم امروز صبح بود شنیدم که این مایکل جکسون هم  علت مرگش معلوم شد وتقصیر دکترش بود ٬میگم آخه این چقدر صداش ورقص اش خوب بوده که الان یه ماه مرده ٬هنوز حرفش در اینطرفها در روزنامه ومجله وتلویزیونها هست ودهها مجلس ترحیم وکنسرت و ............براش گرفتند٬به نظر من همچین مالی هم نبوده٬ این اگر مرد بود ( که معلوم نیست بود یا نبود) میخواست بیاد در ایران معروف  بشه٬در امریکا همه معروفند٬تازه خیلی شانس آورد در ایران بدنیا نیومد٬و گرنه به سن بلوغ هم نمی رسید تا چه رسد به بزرگ شدنش .......

راستی عکسهای پست قبل مال من نبود٬حالا براتون چند تا از عکسهای خودم رو میذارم٬ که خودش کلی قصه داره٬ روز هایی که وقت میکنم برم گردش وهواخوری و اینکه کمی نیمچه ورزشی کنم تا این وزن صعودی بالا نره در همین مسیر عکسهاست٬اما مگه این درختهای میوه میذارن ما وزن کم کنیم٬ از گوجه سبز که سوری دوست داره تاتمشک تا فندق و خوج(گلابی وحشی) و......

اما عکسهای بسیاری هم دارم که در این ماه مبارک مناسب نیست شما ببینید٬من حوصله ندارم بعد تعزیر بشین شما.

حالا از عزاداری مایکل در نیومدن٬ که امروز ادوارد کندی هم رفت.خوشبحالتون که در جایی هستین که امن وامانه.

 میگن عقل وفکر کار نکنه جون در عذابه ٬پست  بعدی براتون میگم.

پ-ن: این عکسها رودرهمین هفته جاری گرفتم٬ البته هوا هم آفتابی نبود و کمی کیفیتش خوب نیست.

 

نوشته شده توسط نوید در 20:43 | | لینک به این مطلب
دوشنبه دوم شهریور 1388
آخ نشد!نزدیک بود زندگیم از این رو به اون رو بشه

 

 بله٬واقعآ داشت زندگیم از این رو به اونرو میشد٬اما نمیدونم چرا پیگیر نشدم.دیروز که تو اخبار شنیدم یه روستایی در ایتالیا برنده لاتاری یا همون بلیطهای بخت آزمایی یا اعانه ملی ...شد٬حس کردم  که این رو من باید میبردم٬ اخه شما نمیدونین٬ همین یه ما ه پیش که ایتالیا بودم ٬ به من گفته بودند که در اونجا بلیط های  لا تاری چندین ماه هست که قرعه کشی میشه وکسی جایزه اصلی رو نمی بره ورو هم انباشته شده وحتی توریستهایی که به اونجا اومدن خریدن٬ وقتی به من گفتن٬ گفتم جهنم درک و گفتم باشه وحتی ۵ دلاری مورد لزوم رو دادم به دخترم که حتمآ بخره٬اما نمیدونم چی شد که یادمون رفت وبعدش هم جدا شدیم ورفتیم شهر دیگه و....... میدونی یعنی چی؟ یعنی ۲۰۰میلیون دلار رو از دست دادم. میدونی یعنی چی؟ یعنی شما یه رفیق ویه وبلاگ نویس دوست  در کنار شما داشتین با  اینهمه پول.یعنی  راه براه تو خونه براتون آپ میکردم وراه به راه پولها روش میاومد. ویعنی............................خیلی چیزهای دیگه.

اما همین دیروز هم در اخبار گفتند:یونان آتش سوزی شده وجنگلها آنچنان داره میسوزه  که به شهر ها  هم انتقال یافته وارتفاع شعله ها تا بیست متر٬میگم چرا  این استرالیایی ها و یونانی ها اینقدر بی احتیاطند.بگذریم مهمش این بود که با خودم فکر کردم دهسال پیش که به مدت دوماه اونجا بودم٬ اگر این بی احتیاطی رو میکردند٬ اونوقت شما از نوشته های من بی بهره می موندین٬میدونی که اسفبار بود.

۱-خوشحالم که بلدین زلبیا وبامیه درست کنین٬اما ما که نخوردیم بدونیم چقدر مهارت دارین.

۲-گل سر شور هم ٬که دوستانی گفتند وآشناهستند٬بدرد چی میخوره!اما کاملش این هست که قدیمها برای مصرف موها  وپایین آوردن موها  بود٬ ودر ضمن شفاف هم میکرد موهارو.یعنی یه چیزایی تو مایه های نرم کننده مو وشفاف کننده ویا همون  کنزیل یا بالزام موهست.البته بعضآ من دیدم که برای پوستهای چرب هم استفاده میشد. البته شما یهو به این حرفای من اونقدر هم اعتماد نکنین بعد بلا سرتون بیاد٬ ما سیم جیم جواب بدیم ها! البته فلسفه این مورد  رو که در ذهنم نشست٬گفتم ملل دنیا از موارد قدیمی که خودشون هم نداشتن٬ استفاده کردند وتکمیلش کردن وپیشرفتی.اما ما هر چی هم داشتیم متوقف شد  وبعد از دنیا قرض گرفتیم.

۳-دوستی برام کامنتی گذاشت که در جوابش اینو نوشتم که دوست دارم شما هم بدونین:من در خوب ننوشتنم شکی ندارم . با اینحال وبلاگهایی از نوع ما فکر کنم که بهتره آنتن ها همآهنگ تر باشه. در حد لب خوانی.

 

پ-ن: مورد ۳ در ارتباط پستهای اخیر که دوستان بعضآ میگفتن متوجه نمیشیم بود 

 

نوشته شده توسط نوید در 20:6 | | لینک به این مطلب
یکشنبه یکم شهریور 1388
ای داد !گیر دادین به من ها!
 

 

آخه بابا فهمیدن این دو یا ۳ پست آخر اینقدر مشکل بود؟ من که اینقدر راهنمایی کردم! 

فهمیدنش مشکل نیست. اگرهم مطالب مفهوم نبود تفسیر به رای کن .خب بابا سخت نگیرین یا نمی تونم بنویسم یا پرت وپلا می نویسم یا....... حالا اگر هم وانمود میکنم مهم مینویسم تو هم با  به به وچهچه  اکتفاکن. میدونی که امورات خیلی از دنیا اینجوری میگذره. چی میشه حالا شما ما را ساپورت کنین با این  به به  وچه چه!

 آخه وجدانآ با اینهمه بلایا واخبار که رو مخ بیچاره من  وهر کس دیگه ایی٬ که میاد٬ میشه نوشت؟ مخ یا استوپ میکنه یا وحشت از اینهمه مسائل ................. ولی شما به روی خودت نیارهرچه فهمیدی یا هر چه تفسیر بکنی ٬ حتی تفسیر به رای ٬آزادی.٬ من که وبلاگ نویس  نیستم چی برسه به نویسندگی !به اندازه خودم ومغزم می نویسم وجربزه ام.

 وانگهی  شما چرا احساس ندارید! از وقتی که برادرزاده صحنه رو کنار گذاشت و رفت و تو این دنیای نتی منو تنها گذاشت وتعداد دیگری از سوری و..........٬ من ذهنم آسیب دید ونمیتونم بنویسم .این یکی رو دیگه انتظار نداشتم اونهم به این شکل٬ یهو!

 راستی ماه رمضان رو به اونهایی که روزه میگیرن واونهایی که معذوریت دارن ونمیتونن بگیرند تبریک میگم. امیدوارم که همه ما از اون روزه اصلی که همیشگی هست غافل نباشیم واز کارهای زشت وغلط ونا مردی و نا مردمی ها و........... دوری کنیم. اولش هم خودم.قبلآ  ها وحتی سال گذشته که  در شرکت مون همکارهای  ترک (اهل ترکیه) داشتیم٬ ماه رمضان که میشد اونها روز ه میگرفتند وتازه زلبیا وبامیه درست میکردن که الحق از زلبیای و..تهران هم بهتر وخوشمزه تر بود وفکر هم نکنین که فقط شما اونجا روزه میگیرن و مسلمانید! اینجا دانمارکی ها خوب میدونند ومیشناسند واگر خودشون نمیگیرند٬ برای کسانی که روزه دارن احترام قائلند.اما حالا من موندم که خانومهای ایرانی اینقدر ادعا آشپزی وهنر دارن! کدومشون بلدن زولبیا وبامیه درست کنند که پول زبون بسته شوهر رو به کسانی ندن که بعضآ با  روغن ومواد نا مناسب این شیرینی رو درست میکنند.اون همکارام که درست هم میکردن خیلی هم همچین ............ ول کن نگم بهتره.یعنی میخواستم بگم در زمینه آرایش وکار کردن هم عقب نبودن٬ در ضمن به این کارا هم میرسیدند.

پست  یکی ازدوستان رو که در آستانه زن دادنش هستیم خوندم٬ یاد سدر وگل سر شور افتادم.حالا به من کسی هست بگی که قدیمها گل سر شور رو برای چی استفاده میکردن؟ یا اینکه همه رفتن دنبال مد وچیزی از این موارد نمیدونن.

امیدوارم  این پست قابل فهم باشه٬ اگر نبود به به وچهچه  کنین که یعنی فهمیدین.

 

 پ-ن: امروز بلگفا مدام بازی در آورد  و افتضاح! نمیدونم مگه بازم خبریه؟

نوشته شده توسط نوید در 14:28 | | لینک به این مطلب