تقصیر من بود که گول احسان ولی زاده رو خوردم که گفت:دایی نوید دیگه با این تعداد کامنت ها در یک روز باید هر روز به روز بکنی
ما منتظریم
خب دلم نمی اومد که بچه ها رو(منظور از بچه ها همان دوستان هست واین تکیه کلامم هست) در انتظار بذارم٬ از طرفی از قبل گفته بودم که قصد دارم هر هفته ویا هر آپی که می کنم٬چند تا از کامنتها که به نظرم جالبتر ومورد توجه ویا اینکه به نظرم قابل بحث ویا بررسی ویا اینکه نیاز به تعمق ویا پاسخ دارد در بالا ویاآخر هر پستی بنویسم تا دوستان هم روی آن دقت کنند شاید نقطه نظراتی داشته باشند و.......اما دیشب این موارد را عمل نکردم وحتی پرسشهای خوبی هم که شده بود جواب ندادم٬ مثلآ:
یاسی نوشت:بعد اون وقت این غذاشون سوپه؟!!! چقدر رقیق
این سبزهایی که تو لیوانه چیه؟چقدر فضول شدم.خب بدونم بهتر از اینه که ندونم 
احسان نوشت:چرا دوستان گیر دادند به خوردن غذا نوشیدنی این خانم بهتر نیست ؟
یاسمین نوشت:راستی دایی جون..بله منم کوری رو خوندم..ولی چیز بیشتری توی این پست نگفتید...برای چی عنوان این پست رو این گذاشتید؟ ارتباط کتاب کوری با متن پستتونو متوجه نشدم..
شادی:همیشه ظاهر همه شبیه باطنشون نیست...
و اسکلت رقصان نوشت:راستی اینجا همش می گن توی خارجه ی شما خانواده دیگه وجود نداره .....یعنی بنیان خانواده اصولا در خطره و مردم روی آوردن به هم خانگی ! .....
یعنی مثلا آدم ها با هم توی یه خونه زندگی می کنن فقط ...مثلا پسره با دختری دوست می شه و دختر میاد خونه ی پسره زندگی می کنه ! ....اما خوب هیچ ازدواجی و ..در کار نیست .....حالا یکی بگه مگه مال خانواده خیلی بنیانش درست . حسابیه ؟! .....
اما می خوام بدونم چقدر این صحت داره ؟
البته موارد دیگه ایی هم در کامنت ها بود که میشد آنها را هم نوشت.هر کدام از این موارد هم وظیفه من هست که پاسخ دهم وهم موردی را عنوان میکنند که میشود روی آنها بحثی کرد.بهر صورت شاید در فرصتی دیگر.اما من خودم از ادامه وپست دوم که به کامیار معروف شده راضی نبودم٬فقط روی اینکه دوستان میخواستند٬ دلم میخواست ادامه بدم٬علت خوب نشدن پست دوم به نظر من به علت خستگی بعد از کار وخواندن کامنت ها وطبعآ خواندن مطالب دوستان وکامنت گذاشتن برای مطالب آنان٬ وّ موجب کم آوردن وقت شده بود٬ هم دوست داشتم با توجه به علاقه دوستان ادامه اش را بنویسم وهم نگران این بودم که نکند توضیح ندادن حواشی موضوع و عدم شناخت شخصیتها تعبیر بد ویا اشتباه عیان گردد.( تا حالا دوبار مطلب نوشته ام در هنگام ثٍبت آن مواجه با مشکل شد که باید از نو بنویسم).
همانطوریکه دوستان هم سئوال کردند٬ عنوان اینکه آیا کوری را خوانده اید٬ منظور من فقط داستان وشخصیت کامیار نبود٬ بلکه حوادث زندگی او باز تاب تربیت- خانواده و از طرفی اجتماعی که در آن بود ٬هست٬ او به راحتی نمی توانست به زندگی خود ادامه دهد٬ اگر آن زنی که تن به صیغه دادن برای او می شود وه شخصیت ان زن هم به نوعی آسیب خانوادگی واجتماعی دارد٬ وآدمهایی که در یک آپارتمان نشسته اند واز پس این معضل بر نمی آیند. چون....... این که دوستان اصرار دارند داستان زندگی کامیار هر چه شسته ورفته در اختیارشان قرار گیرد وآنهم سریع٬ کار خیلی راحتی هست٬ اما در پس این داستان به واقع واقعی که تمام زیر وبمش را هم دیده ام وحتی گفتن بعضی موارد به دلیل حجب وحیا واحترام به دوستان آنهم با توجه به تفاوتهای سنی و جنسی وحتی احترام به مواردی که عرف حداقل حکم میکند.مجبورم کمی دست به عصا وملایمتر جلو بروم.
نه مورد جلسه اعضای این آپارتمانها ونه تذکر های پیاپی کاری که نمی کند هیچ٬پس از مدتی یکی از همسایگان نقل مکان میکند وبجای ایشان یک سرهنگ نسبتا جوان به همسایگان می پپیوندد وبهر صورت در دل بعضی ها وحتی خودم نور امیدی میشود که شاید با آمدن ایشان تا حدودی بهتر بتوانیم این کامیار را سرجایش بنشانیم وشاید آن زن بیچاره هم آرامشی بگیرد٬ ولی کور خوانده بودیم٬جناب سرهنگ هم که اول امده بود متاهل بودند وبعد از مدتی فهمیدیم که ایشان هم متاهل نبوده بلکه آن خانم صیغه ایشان هست وپس از مدتی سر وکله خانوم پیدایش نیست وجناب سرهنگ از طریق همسایگان٬ که دلی خوش کرده بودند تا شاید این موارد منفی از همسایگی ما بیرون برود با توضیحات واطلاع گرفتن از آنان وچند وچون قضییه را دانستن٬بعد از مدتی میبینیم که جناب سرهنگ وکامیار هر دو در یک فاز هستند ٬البته با تفاوتهایی که ایشان تجربه داشت. آرام آرام کارش را انجام میداد وبا سیاست عمل میکرد(گل بود به چمن آراسته شد) آن همسایه متاهل مذهبی ودادگاهی ما هم فقط تهدید میکرد٬ اما کاری نمیشد کرد که هیچ٬ ایندو با هم سر وسری داشتند و خیلی اوقات شبها با هم بودند٬ تا بلآخره یک روز دیدم ساعت۱۰ صبح زنگ خانه را می زنند٬ درب را باز کردم ٬ دیدم خانوم کامیار وسلام علیک...گفتم بفرمایید من در خدمتتونم اگر فرمایشی دارید٬میگوید اگر میشود من بیآم تو با شما صحبت کنم٬مکسی میکنم میگم باشه بفر مائید٬ ووقتی میاد تو شروع به صحبت وگریه میکنه ومیگه من میخوام برم و از شما واسه سرو صداهایی که کردم معذرت میخوام٬میگه این دیوس از وقتی که جناب سر هنگ اومده غیرتی هم که نداشت از دست داده٬ وقتی گریه میکرد من واقَعا متاثر میشدم٬گفتم آخر شما چرا وچطور قبول میکنید که صیغه این آدم بشوید ٬ برای چی؟ چرا عقد نشدید وچرا دنبال کسی نرفتید که اهل زندگی باشد.میگه ای آقا٬ من اگر میتونستم اصلا صیغه نمی شدم٬پدر ومادر م سالها پیش از هم جدا شدند ومن با مردی ازدواج کردم و دست بزن داشت وهزار عیب ایراد دیگه وشک ناک٬ به سختی ازش جدا شدم وگفتم با این ازدواج میکنم خوشبخت میشم٬ چون به من گفته بود بعد از چند ماه عقدم میکنه و با دروغ ودغل منو به صیغه خودش در آورد. و......گفت از دل پر دردش ومنهم شنیدم.

درسته اینها در محیط های مختلف اعم ازکودکستان- مدرسه و دانشگاه ومحیط های تفریحی با هم نزدیک وفاصله کمی دارند .اما اینطور نیست وّ فقط به مسائل ج نسی فکر کنند.اینان در خیلی زمینه ها آگاه تر عمل می کنند

در رده های سنی بالا هم اینان در کنار هم هستند وحرکت میکنند.شرکت در انواع کلوپهای ورزشی-ماهیگیری-دوچرخه سواری- راهپیمایی-کوهپیمایی-مسافرت دسته جمعی بخشی از برنامه اوقات فراغت که در کنار کنسرتها-موزیک ورقص و....

بهتره اینجا رو ببینید وبخوانید(مردنی هموطن ما در سوئد هست)
نوشته شده توسط نوید در 22:25 |
|
لینک به این مطلب