تبليغاتX
رهگذار عمر
چهارشنبه سی ام مرداد 1387
عجب روزی!
سلام. داشتم تلویزیون می دیدم  سر صبحی! ٬از طرفی اینروزا قید رفتن سر کار وشرکت رو هی راه به راه  میزنم وشاید یه نوع استراحت٬  شاید یه نوع تنبلی؟ ویا اینکه شاید هم برای یه تصمیم بزرگتر و جای بهتر وتازه تر.من همیشه در ایران هم که بودم در هر شر کت ودرهر کار وقسمتی که مشغول بودم با تمام قوا و تمام وجودم کار میکردم٬ تا آنجا که همه دوستان وهمکاران وحتی مدیریت ویا کارفرما وصاحب شرکت فکر میکردند من تا آخر عمر همانجا خواهم ماند وکار میکنم وبه واقع هم در دلم همینطور بود.تمام استعداد ودانسته هایم را بکار می گرفتم.این یه خوبی جدای احساس لذت از کار داشت٬ و آن این بود که اگر کار فرما یا مدیریت هر گلی که میخواست به سرم بزنه میزد  ومنهم در نهایت آخرش روی خواسته هایم پافشاری وعنوان میکردم.  می ماند آخر خط که آنها  چه میکنند ومن چه میخواهم. ومعمولآ هم می رسید به آنجا که  دنبال جای تازه ومحل کار جدید.نا گفته نماند که همیشه هم من در انجام وظایف و کارام کوتاهی که نمی کردم هیچ٬از خودم همیشه تا آنجا  که ممکن ودر توانم بود مایه می گذاشتم.بگذریم حدیث کار وشغلی ام در ایران خود مفصل هست وگفتنی.وداستان وخاطره های بسیار دارم.

بله داشتم می گفتم که مسابقات المپیک رو اول صبحی از تلویزیون می دیدم وهمینطور  جاتون خالی صبحانه هم میخوردم.اینجا که اینها بیشتر طبعا در رشته های ورزشی خودشان برنامه می گذارند٬بخصوص این اواخر که فینال هم در خیلی رشته ها نزدیک می شود٬مثل هند بال مردان وزنان-شنا-وزنه برداری-قایقرانی- ژیمناستیک-دوچر خه سواری-وزنه برداری وکشتی -بوکس.......

خب طبعا منهم مواردی که حدس میزنم ایران بایست شرکت کرده باشد مثل کشتی -وزنه برداری ویا امثالهم هی طفلک این چشمهام میگردد وسرچ میکند که آیا بازی ایی هست ویا در مراسم رده بندی که مقامها را می نویسند وروی تابلو می آد جستجو می کنم٬ میبینم اگر در کف دست مو دیدی! اسم ایران را هم می بینی.تو رو خدا به من بگین کدوم رشته ها ما شرکت کردیم و مواردی که بالا اومدیم کجاست؟

باور کنین اینهم مطلبی نبود که میخواستم امروز بنویسم.خب در بین پخش این مسابقات هست که تلویزیون راه به راه در فواصلی آگهی میذاره٬ واز همه چی برای فروش تبلیغ میکنن٬وبعضآ هم چه تبلیغات وچه روشهایی؟!!!!خب دیدم یه خانوم وآقایی دارن در مورد یک نوع فر آورده بالشتی که در زیر سر میگذارند و محسناتی که دارد صحبت وتعریف میکنند٬البته بالشهای مختلف را نشون میدادن وحالتهاشو که در موقع خواب با فرم بدن وسر وگردن مقایسه می کند ودر نهایت تبلیغ وتعریف آخرین نوع آن که به بازار عرضه شده.اولآ که این خانوم وآقا یه اسکلت کامل انسان رو رومیز خوابونده بودن واسکلت هم ساخته شده از پلاستیک بود وتمام مفصل  مهره گردن وسر تا شانه.(ببخشین انگاری خیلی پزشکی شد).ختم کلام این بود که بالشت باید طوری باشه که کاملآ انعطاف با  حرکت سر وگردن وشانه ها در موقع خواب فرم بگیره. واین بالشت ساخته شده بود از حدود ۱۵ میلیون عدد ذرات مواد مصنوعی گرانول گروی شکل که ریزند واندازه آنها اندازه خاویار  ماهی باشه.از کجا به کجا رسیدم ورسیدیم!

با خودم فکر کردم که بابا من سالهاست از بالش سفت خوشم می آد واگر یه بالش نرم باشه تا صبح خوابم نمی بره. وانگهی در این دنیا کسایی هستن کّه سر شون رو روی سنگ گذاشتن خوابیدن تا صبح.

از طرفی در این سالها چه پیشرفتهایی؟!!!از پر مرغ تا به این ذرات  پیچیده رسیدن!شما شاید ندیدین که در سالهای نه خیلی قدیمی مادران باید چند تا مرغ  می خریدن ویا پرورش می دادن وبعد میکشتن وپر ها رو میکندند وگوشتش رو فسنجون درست میکردند وپر ها رو بالش.اما یه چیزی هم به ذهنم رسید٬که بایدگفت آقا ویا خانوم اونهایی که سر شون رو سر سنگ میزارن میخوابن از شما این بالشو نمی خوان٬ ولی خدا وکیلی اگر خواستن شکمشون سیر بشه٬ گردنشونو نشکنین.

پ-ن۱:منهم تازگی ها یاد گرفتم پ-ن بنویسم.

پ-ن ۲:پر حرفی من اینبار مال تحویل گرفتن پست قبلی وتشویقم کردین باید باشه.

پ-ن۳باور کنین زیر سر کسی بلند نشده٬ (البته منظورم بالش هاست فکر بد نکنین)

 

نوشته شده توسط نوید در 13:30 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387
مشابه اش را نداریم
بی داشتن هیچ حس تازه ایی٬از پای نت پا میشم.انگار حرف تازه ایی نیست وحتی درگفتن حرفای کهنه هم رغبتی نیست. کفش ورزشی رو به پا میکنم وکاپشن بارانی را به تن ٬ شاید در این هوا  باران بیاد! اما با همان شلوارک خانه که راحتم از در بیرون می زنم .با اینکه تابستان هست اما انگار هوا٬ هوای بهاری با حدود ۲۰ درجه دما چنان نسیم ملایمی می وزد که هوایم عوض میشود وبا چند دقیقه پیش تفاوت میکنم.به انباری میروم ودوچر خه را ور میدارم سوارش میشوم٬ بوی بهاری هوا -نسیم وعطر گلهای مختلف که در هرکوی وبرزنی که با دوچر خه می روم  به مشامم میخورد ونوازشی ست برای روح.وقتی کمی سرعتم را افزایش میدهم٬  انگار با خوردن باد به ساق پاهام وزانو هام٬ ذهنم بر می گرده به سالهای خیلی دور  واونوقتهایی که بچه بودیم شاید چیزی حدود۷ تا ۱۴ سالگی وهمون احساس رو شاید برای لحظه ایی دارم٬چقدر دور شدیم از آنروز ها٬انگار حواس پنجگانه هم به دنبال این دورانهای پر پیچ وخم  کند وضعیف شدند وبیشتر از همه شاید برای من حس  بویایی ولامسه.

با پرسه زدن وگشت وگذار در هر کوچه وخیابانی ذهن هر چه را می بیند ٬انگار میخواهد مشابه آنرا در سرزمین آبا واجدادی بیآبد واگر هم پیدا نکرد ٬متضاد آنرا پی می گیرد٬ محک می زند وارزیابی میکند.

آهان اینجا محوطه ایی سرسبز٬!دارند فوتبال بازی میکنند٬صدای شور -صدای هیجان٬شاید بیشترشان فامیل باشند وعده ایی هم همسایه.پسران ومردان پیرهن به تن ندارند ودختران با دریبل هایی که می زنند٬ انگارچیزی کم ندارند٬نه نه دنبال مشابهش ذهن من نگرد٬سالهاست نداریم٬آنجا انگاری زن ومرد  به محض اینکه در کنار هم قرار بگیرند به عورت هم فکر میکنند٬تماس تن ویا حتی جنگ تن به تن در یک بازی فوتبال که جای خود دارد.

این هوا سرمستم میکند٬خیابان-آدمها-طبیعت در ذهن دوباره میخواهد چیزی را  بیابد٬ نفس عمیق میکشم حبسش می کنم٬ میخواهم از این هوا ذرات اکسیژن را بمکم٬ با دیدن آدمهای اطراف از کوچک و بزرگ وحتی آنی که دیگر چیزی به خم شدن قامتش نمانده٬ انگار ذهن دوباره به کاوش می پردازد ٬میخواهد مشابه آنرا در سرزمین مادری بیآبد٬نه نه آقا مشابه اینرا نداریم٬ در آنجا زندگی جدی هست وبسیار هم جدی٬ آنان میخواهند زندگی را فتح کنند ٬اما اینان یا فتح کرده اند ویا اینکه اصلآ از اول جنگی نبود٬اینان با زندگی همراهندویار.

انگار کسی به ذهن می گوید بچه جان تو روی  دوچرخه نشسته ایی ودر شهر میرانی٬ چرا این معادلات را میخواهی حل کنی٬ نکنه میخواهی کار دستت بدهی و  دست وبالت را ناقص کنی وعاقبت عمر خانه نشین شوی؟اینها حلش با از ما بهتران هست٬ دوباره مسیر را از خیابان دور می کنم ومیزنم به محوطه وفضای سر سبز  که سرعت بیشتری بگیرم واکسیژن بیشتر.در مسیری وارد می شوم که در دو طرف خیابان سرسبز هست٬ سرعت را باز هم افزایش میدهم فقط نگاه به طبیعت وجنگلهای سر سبز اطراف میکنم٬پر از انرژی می شوم٬ میخواهم از گذشته دور شوم.

 

نوشته شده توسط نوید در 23:20 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387
رهایی
خورشيد غروب كرد
شبى كه در راه بود
هرگز نرسيد
وكبوترى كه درست
به قدرمن
دلتنگ بود
چه ساده
باد را يافته بود

                                                      آناهيتا

نوشته شده توسط نوید در 2:47 | | لینک به این مطلب
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387
در سایه این ابر های بزرگ که تمام آسمان را پر کرده٬دلگیری عجیبی در این قدم زدن هادارم.اما باید هر طور شده از این هوا و دلگیری روزانه خودرابرهانم.هرچند که رها شده ام .اما باید به جبران روزهای از دست رفته نیز پرداخت.باید وجودم را سر شار از شور وعشق کنم اما چگونه؟کاش میشد از پس همه کارها بر آمد٬شاید هم ایکاش میشد به گذشته برگشت واز نو ساخت ٬هر آنچه که فرو ریخت.اما نه اینکه نا ممکن است.تازه بیشتر از آنکه قدمی بردارم با ذهن به سرکشی وجستجوی هر چیز و هر جا می روم وسرک میکشم.همانند سنگی که زمینگیر جای خود شده است.با تفاوت یک ذهن وهزاران سودا.
 

نوشته شده توسط نوید در 12:17 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387

نوشته شده توسط نوید در 23:15 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387
...

نه فقط در زمینه های اقتصادی یا ..............٬حتی در زمینه اخلاقیات نیز ما در این سالهای اخیر آسیب دیده ایم.اگر در روابط روز مره توجه کنیم به وضوح مشهود است.کارمندی که نسبت به کارش دلسرد شده و با ارباب رجوع رفتار وبرخورد مناسبی ندارد-یا بعضآ پزشکی که به شدت مسائل مالی برایش در صدر اولویت واهمیت قرار می گیرد و در روی رسیدگی به بیمارو مریضش اثر منفی میگذارد.اینها افت ارزش های اخلاقی است.

در این سالهای اخیر در ورزش چقدر پیشرفت کردیم!!! ٬میشه از نتایج گرفته شده در المپیک فهمید.باید بابت زحمات مسئولین ورزش چقدر تشکر کرد ویا ابراز تاسف؟!!

 

 

نوشته شده توسط نوید در 1:35 | | لینک به این مطلب
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387
دوستان کامنتهای جالبی نوشته اند٬فکر کردم بد نیست تعدادی را با هم مرور کنیم.

پدرام علیزاده

یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 14:50
درود نوید جان

کامنتت رو دریافت کردم. از این لحاظ که ارزشهای جامعه ما با اونجا متفاوت حق با توست و ومتاسفانه همونطور که نوشتی اینجا ارزشها تقریبا سقوط کرده و رنگ و بوی تجمل به خودش گرفته و البته کاملا این روند طبیعی چون وقتی یک جامعه بسته میشه و بهش اجازه رشد و تجربه رو نمیدن مسلما مسیری بهتر از مسیر امروز جامعه ما پیدا نمیکنه! در عین فقر همگانی یک زندگی تجمل گرایانه با ارزشهای انسانی و زیستی پایین و نادرست به جای ارزشهای واقعی مانند ملاک قرار دادن میزان ثروت و زیبایی شخص به طور کامل به جای اگاهی و اندیشه و کردار فرد برای ایجاد یک رابطه!
در مورد دنیای مجازی. عزیز جان دوستی و احساس احترام و دوست داشتن که حد و مرز نمی شناسد حتما که نباید از نزدیک جنابعالی را ببینیم و چند باری با هم دیزی بخوریم تا بهم نزدیک باشیم اندیشه و نوشتار ما را بهم نزدیک. تغییرات هم ما میگیم و اسه اینکه فکر نکنی همیجوری میام و میریم مثل عادت هر روزه! حواسمون هست عموی ما چه گلی به سر خانه اش میزند! به هر حال این همه مدت همیشه مهمانیم اگر گفتیم اینجوری و اونجوری صرفا بابت همکلام شدن با شماست و گرنه ما که مهمون از صاحبخونه زور که نیستیم! یا هستیم؟
شاد باشی و تندرست دوست دور از دیده اما به دل نزدیک من
 
 
 
 
 
نویسنده: هاجر
یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 15:28
سلام
چقدر تاثیر پذیریتون زیاده
آدم که نمی تونه نظر همه رو به یک اندازه جلب کنه
 
 
 
 
 
 
 
نویسنده: سوزان یگانه
 
درود
آقای نوید گرامی می خوام با اجازه شما برای اولین بار نظرم رو در مورد مطالب وبلاگتون بیان کنم.
همونطور که میدونید من همیشه سکوت میکنم و سعی میکنم بیشتر یاد بگیرم اما مطلب اون خانم در پست قبلی و این موارد که فرمودید باعث شد تا این سکوت رو بشکنم .
روی کلام من که یک زن هستم با زنان ایرانه که خودشون رو در ظواهر زنان اروپایی و آمریکایی گم میکنند. و از بطن زندگی اونها آگاهی ندارند.
آیا شما میدونین که یک شاخه گل از نظر زن اروپایی که همراهش عشق رو دریافت میکنه چه ارزشی داره؟ کجای دنیا بجز قاره هار فلاکت زده آفریقا و آسیا زنان هموزن خودشون به سر و سینه خودشون طلا و جواهر آویزون میکنن برای دلبری اونم نه از مردشون بلکه از زن همسایه و نمی دونم فلان فامیل ؟!!! کجای دنیا برای خرید عروسی مثل ما ایرانی ها عروس خانم به اندازه همه عمری که در خانه پدرش گذرونه لباس میخره حالا از لباس زیر بگیر تا 10 دست لباس شب و ..... مگر ما دیگه فرصتی برای خرید لباس پیدا نمی کنیم؟ کجای دنیا زنها خودشون رو به مهریه و شیربها می فروشند؟ کجای دنیا زن به دلیل رفاه مالی و رها شدن از قید و بند خانه پدری ازدواج میکنه؟
ما زنهای ایرانی متاسفانه فراموشمون شده که زیبایی ظاهری تنها ملاک و حربه برای دلبری نیست. زنی که توانایی همراهی داشته باشه چه بسا برای یک مرد بسیار زیبا تر از بینی های سربالا و اندام های عمل شده ارزش داره!
زن ایرانی آیا جدای از دلبری برای خودش چقدر ارزش داره؟!!!!!
اصلا ارزش داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه از اون سادگیهای گذشته در کوچه و خیابانهای ما اثری نیست. زنهای ایران امروز نمی دونم چرا درک نمی کنند که اونچه در ماهواره ها تماشا میکنند زن حقیقی غربی نیست بلکه تنها مانکنی هست برای نمایش و خودشون رو به شکل فاحشه های غربی در میارن که دلبری کنند از مردشون. متاسفم. ما یا مردها رو خوب نشناختیم و یا برای خودمون ارزش قائل نیستیم.
پس این رو گردن مردها نگذارید. مردها ساده تر از اون هستند که به جنس ریمل چند هزار تومانی زنشون توجه کنند اما براشون مهمه که زنشون بوی پیاز داغ نده و همیشه مهربان باشه و درک کنه که با حقوق 500000 هزار تومان در ماه نمی شه هم هر روز یک مدل لباس خرید هم کرایه خونه پرداخت کرد و هم خرج مدرسه بچه ها رو داد. از همه اینها گذشته سالی یک بار سفر خارج از ایران رفت برای کوری چشم سغرا خانم زن همسایه سر کوچه.

پر حرفی بنده رو ببخشید. امیدوارم به کسی بر نخورده باشه اما اگر هم خورده زیاد اهمیتی نداره چون من هم زنی هستم که دارم در همین ایران زندگی میکنم و مادر هم نیستم ....
 
 
 
 
نویسنده: فرشته
 
ما همه جوره قبولتون داریم آقا نوید.تره ناراحتا نوکون!
اما در مورد زنان!
بله درست می فرمایید.زنان در ایران البته طیفی از آنها آرایش غلیظ می کنند.صبح تا شب به فکر عمل زیبایی بینی-چشم-لیپوساکشن و غیره هستند و...
اما در کنار این ها زنانی را هم ببینید که به دور از این هیاهوی سانتی مانتالی واقعا دارند تلاش می کنند و در حوزه های مختلف اجتماعی -اقتصادی-سیاسی-فرهنگی و... صد در صد تلاش می کنند.
اما چرا آرایش می کنند و زیبا.اولا که در ایران همه مردم تحت تاثیر هم هستند و اکثرا برخلاف اعتقاد خود و تنها برای خوش آمد دیگران زندگی می کنند.ضرب المثل معروف "خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو "هم مال همین مردم است.
بعد هم اگر دقت کنید زنان اروپایی و امریکایی بیش از معمول به خود نمی رسند.چرا؟چون آنجا تفکیک جنسیتی نیست و زن و مرد با هم برابرند.حتا همه ی زنان هم با هم برابرند.اینطور نیست که اگر قیافه ات بهتر باشد ارزش بیشتری داشته باشی!قانون مشخص است و حقوق زنان هم در آن رعایت شده و می شود.مثلا در کشور سوئد قبل از زمان بارداری زن و مرد تصمیم می گیرند که وظیفه ی اصلی نگهداری بچه بر عهده زن باشد یا مرد.
همینطور در سایر موارد و احکام حقوقی دیگر.اما در ایران هر کس که ظاهر بهتری داشته باشد بیشتر مورد احترام قرار می گیرد.مردان هم این حلقه ی ناگسستنی را ادامه داده و به زنانی که بیشتر به خود برسند و بیارایند توجه نشان می دهند و محبت می کنند و زنان هم با توجه به بازار تقاضا!!خودشان را آرایش می کنند که هر دو کار غلط بوده و نشان از نابرابری حقوقی و اجتماعی در جامعه ای دارد که هنوز هم به زن به عنوان جنس دوم می نگرند!
حرف شما درست است که مادران ما اینطور نبودند.1- به خاطر این که آن موقع اطلاع
رسانی و سطح آگاهی ها به این اندازه نبود.2- بیشترین دلیل این که آن زمان ارزش وجودی زن و احترام بیشتر بود و پدران ما مادران مان را به خاطر خصوصیات اخلاقی شان دوست داشتند.
چقدر حرف زدم! اگه مایل بودید اینها را هم از طرف من به پست مطلبتان اضافه کنید.
شاد باشی
 
 
 
 
 رهنما
دوشنبه 21 مرداد1387 ساعت: 19:59
سلام نوید جان
خیلی خوشحالم که انقلابت با شکست مواجه شد و ضد انقلابیون پیروز شدند لااقل در مورد اسمت
خوب برای ما وبلاگ نویسها وبلاگ مثل خانه شخصی مونه حالا مجازیش صاحب خونه اختیار داره توش تغییرو تحول بده اصلاحات خوبه ولی انقلاب
اخه دایی ما به نوید عادت کردیم دست خودمون نیست که
خوب این درمورد قالب
اما در مورد بخش دیگه یعنی خانمها می بینم که خود خانمها اندازه کافی و وافی کامنت جالبگذاشتند بعدشم الان تو ایران ما یکی( به خودمان احترام میگذاریم) جرات نمی کنیم وارد این مقوله شویم
ولی این را شنیده ام که ایران دومین مصرف کننده لوازم ارایشیه
عوضش پریشب رییس بانک مرکزی می گفت ما تو گرانی و گران شدن اجناس در دنیا از اخر پنجمیم
فکر میکنی بشه جای این دوتا رو با هم عوض کرد
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده توسط نوید در 21:44 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیستم مرداد 1387
چقدر تغییر در وبلاگ یا نت سخت است٬حتی یه اسم وبلاگ ویا اسم خودت در دنیای مجازی؟ اگر یه شناسنامه جدید میگرفتم انگاری راحت تر بود ٬دائم باید به پاسخ های گوناگون جواب بدهی که خدای نکردی کسی بد بر داشت نکند ویا بهش بر نخورد.مهم تر اینه که برای خودم هم سخت هست تا باور کنم که بودم و که هستم.البته اصلآ من از سئوالهای شما نا راحت نشدم٬ولی اینقدر فکر نکردم که در دنیای مجازی به هم عادت میکنیم وحتی به خود مجازی مان.

خواستم از ادامه داستان کامیار که بعضی از دوستان میخواستند بنویسم.گفتم باید دوباره از اول انگاری توضیح بدهم  که کامیار که بوده و چه شد!!

 راستی مواردی از دوستان حتی با قالب قبلی عادت کرده بودند.در صورتیکه این قالب کنونی قالب خیلی پیشتر از اینهای من بود.حالا انگاری خودم هم این وسط موندم من که بودم که عوض شدم وهمه یه جورایی دادشون در اومده. ویا به من شک میکنن. ایکاش در دنیای واقعی هم اگر کسی تغییر میکرد  اینقدر سریع ورک بهش می گفتیم تازه من هنوز تفکر واخلاقم که عوض نشده.اجازه بدین اونطوری که دلم میخواد جلو برم٬ تا خودمو بهتر پیدا بکنم.هولم نکنین٬یهو ممکنه در این دنیای مجازی غرق بشم ویا دست وپام رو بشکنم.در مورد مطلب قبلی هم من  نگفتم همه خانومها اینطورند ودر آخر هم به همه زنان ارزشمند جامعه ما احترام گذاشتم.

در ضمن در همین پست براتون کلی مطلب در مورد زنان اینجا واینکه اصلآ آرایش نمی کنند ویا ملایم آرایش می کنند نوشتم. ویا اینکه زیبایی های اینان بیشتر  در رفتار وگفتار وشادابی وارامش ونوع تفکر اینان نهفته است که  چون در خانه واجتماع یکی هست ونیاز به وانمود کردن ندارند وهر چه هستند نشان می دهند. واینکه جراحی های زیبایی هم اینجا نه می بینیم نه می شنویم واین موارد بیشتر مربوط به آرتیست هاست وّخود را میخواهند سالها در صحنه ها نگهدارند. وپولهای کلان هم میدهند نه دست هر ننه قمری که میخواهد پول دار شود وعوارض آن هم یا نمی داند یا براشان مهم نیست وخود را پزشک هم میداند.متاسفانه در موقع ثبت مطالب پاک شد ودیگه هم آن حس نیست.همه این موارد را برای آن می نویسم که برای هموطنانم بهترین را میخواهم.

 

نوشته شده توسط نوید در 13:0 | | لینک به این مطلب
شنبه نوزدهم مرداد 1387
خیلی وقت بود که میخواستم در این باره بنویسم ٬وهر دفعه ایی هم بنا به دلایلی نشد.تا اینکه دوست وبلاگی بنوعی نوشت ومن براش کامنت گذاشتم٬ البته در مورد این مطلب با دوستان مواردی صحبت کردم که کاملتر بود  واگر بلاگفا بازی در نیاره یا همین الا ن یا بعد تکمیلش رو می نویسم.

کامنت زیر را برای  آن دوست گذاشتم:

سلام.والا الان ودر این زمونه که خیلی از خانومها این مشخصاتی را که شما گفتید ندارند.شاید مادر های ما این مشخصات را داشتند وخانومهای از قشر محروم.وگرنه خیلی از خانومهای امروزی چه با سواد وچه بیسواد.از بینی گرفته....تا عمل میکنند-یخچال-تی وی-ساتر لایت که باید داشته باشن.ماشین هم که زیر پا-هر سال والنتاین-سالگرد تولد- سالگرد ازدواج- نامزدی-.... باید هم کادو های انچنانی بگیرند.هفته ایی 2 تا 3 بار باید از بیرون غذا بخورند. لباس وظرف هم نمی تونند بشورن-البته کهنه بچه را هم آقا می شوید. بچه را هم که به دنیا نمی آورند (سزارین)- تازه شیر هم نمی دهند٬دبی- واگر راه اروپا باز باشد که هیچ! واگر نه ترکیه. تازه بعضآ طلاق هم بیشتر می گیرند.طفلک مادر من که حقش تمام وکمال خورده شد.با احترام به زنان ارزشمند جامعه ما

کامنت اول این پست مر بوط به همون دوست هست که نوشت:
شنبه 19 مرداد1387 ساعت: 14:24 توسط:ثریا محمدی
سلام چه دل پري از زنها داشتيد اره بيني عمل شده است و سزارين ميشن و به بچه هم شير خشك ميدهند اما اگر كمي دقت كني اين كارها همه در جهت دلبري از اين افرادي هست كه مدعي هستند زندگيشون هست زني كه راه اروپا براش بازه براي شوهرش بازتره شرح حالي كه گفتم مال خانم دكترها كه بعضا خودشون هم پزشك هستند به رنگ لعاب بيرون نگاه نكن از هر برده زر خريدي برده ترند خوب فكر كن چرا بيني عمل ميكنه چون اونقدر مردها تو سرش ميزنن بي ريختي كه بايد چاره كنه گول ظاهر را نخوريد موفق باشيد
 وب سایت   پست الکترونیک

 

 

 

نوشته شده توسط نوید در 13:58 | | لینک به این مطلب
جمعه هجدهم مرداد 1387
عصر جمعه
بعضی اوقات بیشتر دوست دارم وترجیح میدم بشنوم . ویا مطلبی مطالعه و  بخونم .بیشتر به اطراف ومحیط نگاه کنم وببینم آدمای دیگه رو یا طبیعت و زیبایی ها رو وشاید هم زشتی ها رو. وگاهی هم  مرور میکنم خودم رو.دیدن آدمها  بخصوص شادیها-لبخندها وسیر وسیاحت شون به من یاد آوری میکنه که باید زندگی کرد.اونوقتها که خیلی جوون ویا بچه بودم٬نمیدونم چرا در ذهن من جای گرفته بود٬  که آدمهای دنیا یعنی اینوری ها یعنی اروپایی ها یعنی خارجی ها٬ همه شون فقط وفقط رقص و دیسکو- عیاشی و.......اما امروز میبینم که نه اونها هم مثل ما کار می کنند ٬ شاید در خیلی اوقات از ما بهتر ودر عوض از ثمره کارشون به نحو احسن  استفاده می کنند.

 

 

 

نوشته شده توسط نوید در 22:12 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387
هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)
زندگی!

چه فکر می کنی ؟
که بادبان شکسته زورق ِ به گل نشسته ای ست زندگی ؟
در این خراب ِ ریخته
که رنگ ِ عاقبت ازو گریخته
به بن رسیده راه ِ بسته ای ست زندگی ؟
چه سهمناک بود سیل ِ حادثه
که همچو اژدها دهان گشود
زمین و آسمان ز هم گسیخت
ستاره خوشه خوشه ریخت
و آفتاب در کبود ِ دره های آب غرق شد
هوا بد است
تو با کدام باد می روی ؟
چه ابر ِ تیره ای گرفته سینه ی تو را
که با هزار سال بارش ِ شبانه روز هم
دل ِ تو وانمی شود
تو از هزاره های ِ دور آمدی
درین درازنای ِ خون فشان
به هر قدم نشان ِ نقش ِ پای ِ توست
درین درشتناک ِ دیولاخ
ز هر طرف طنین ِ گام های ره گشای توست
بلند و پست ِ این گشاده دامگاه ِ ننگ و نام
به خون نوشته نامه ی وفای توست
به گوش ِ بیستون هنوز
صدای ِ تیشه های توست
چه تازیانه ها که با تن ِ تو تاب ِ عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه ِ قامت ِ بلند ِ عشق
که استوار ماند در هجوم ِ هرگزند
نگاه کن
هنوز آن بلند ِ دور
آن سپیده آن شکوفه زار ِ انفجار ِ نور
کهربای آرزوست
سپیده ای که جان ِ آدمی هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار
بیفتی از نشیب ِ راه و باز
رو نهی بدان فراز
چه فکر می کنی ؟
جهان چو آبگینه ی شکسته ای ست
که سرو ِ راست هم در و شکسته می نمایدت
چنان نشسته کوه در کمین ِ دره های ِ این غروب ِ تنگ
که راه بسته می نمایدت
زمان ِ بی کرانه را
تو با شمار ِ گام ِ عمر ِ ما مسنج
به پای او دمی ست این درنگ ِ درد و رنج
به سان ِ رود
که در نشیب ِ دره سر به سنگ می زند
رونده باش
امید ِ هیچ معجزی ز مرده نیست
زنده باش

نوشته شده توسط نوید در 20:38 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
اگر خورشید نیاید

 این خواب مسموم است

 وتار وپودمان را می سوزاند

به آرامی ونرمی وجانکاه

کلاغها خبر شوم

را زمزمه می کنند

برگهای درخت تنومند

در هجوم  باد

فرو می ریزد

کبوتران غمگین وعبوس

در خود فرو رفته اند

نوشته شده توسط نوید در 23:9 | | لینک به این مطلب
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387
فاصله
 

انگار نشنیده ای

 ندیده ای؟

حادثه رامی گویم

تلخ تر از

 این هم بود

هنوز هست 

و خواهد بود

شاید بیشمار

زآنکه

 فاصله ست

میان من وتو

نوشته شده توسط نوید در 22:19 | | لینک به این مطلب
دوشنبه چهاردهم مرداد 1387
حمید مصدق
تو به من خندیدی
 و نمی دانستی
 من به چه دلهره ایی از باغچه همسایه
 سیب را دزدیدم
 باغبان از پی من تند دوید
 سیب را دست تو دید
 غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
 و تو رفتی و هنوز
 سالهاست که در گوش من آرام آرام
 خش خش گام تو تکرار کنان
 می دهد آزارم
 و من اندیشه کنان غرق این پندارم
 که چرا
 خانه کوچک ما سیب نداشت.

 

نوشته شده توسط نوید در 18:49 | | لینک به این مطلب
شنبه دوازدهم مرداد 1387
نهاد خانواده....
امروزه افراد وخانواده ها در جوامع چندین میلیونی جای گرفته اند٬ وبرای نیآز های اولیه خود مثل خوردن -پوشیدن وسر پناه داشتن نیاز به  کار دارند.از طرفی در همه جوامع انسانی برای برنامه ریزی واجرای آن  ورسیدن به همه نیاز های مهم انسانی وایجاد آرامش در سطحی وسیع دولتها را برگزیده اند٬نقش اساسی دولتها ایجاد بسترسازی مناسب برای کار وفعالیت وآرامش و ارتقاء زندگی مردم هست .

همه ما متعلق به خانواده ایی هستیم که دارای عادات-فرهنگ خانوادگی وتربیت خاص خودمانیم و در آن رشد کرده ایم-آموخته ایم-نا راحت شده ایم-شادی کرده ایم٬هنوز هم پس از سالها رنجیدگی خاطرمان-حساسیتها وتوجه هامان به آن دوران مربوط میشود. با اینحال برای زندگی کردن در امروز ولذت بردن از زندگی وارتقاء روحی ومعنوی وپیشرفت.....در درجه اول منوط به همان نیآز های اولیه است ٬در هر صورتی اگر از آن نیاز های اولیه انسانی باز بمانیم ویادچار مشکل شویم٬خصوصآ اگر این فاصله ودوری از نیاز ها دچار مشکل همیشگی یا با مانع روبرو گردد٬ آرامش وروح آدم را با مشکل مواجه میکند.

ازدواج وتشکیل خانواده نیز از نیاز های مهم ومرتبه بعدی انسان ونقطه مشترک زنان ومردان هست.انتخاب آزادانه وآگاهانه وبا مطالعه می تواند ما را تا حدود زیادی در پایداری زندگی که میخواهیم یاری نماید٬با اینحال خیلی از جدایی ها -اختلافات وطلاقهای امروزی به تصور من بر اثر فشار های بیرونی ودرماندگی در مقابل تامین اساسی ترین هزینه های خانواده شکل می گیرد وفشار هایی که بر دوش همسران هست و در این شرایط وجود دارد.این فشارها ودشواریها خیلی اوقات آنچنان هست که زن ومرد از درک هم عاجز می مانند وبجای در کنار هم بودن هر کدام ترجیح می دهند خود را رها کنندحتی بدون توجه به آینده فرزندان خود ٬در خیلی اوقات بخصوص زنان وقتی از همسرشان جدا می شوند٬اولین پناهگاه ومحل آرامش ٬خانواده خود را می بینند٬ کسی نیست سئوال کند در صورت وقوع چنین معضلی برای فرزندت کجا پناهگاه امن او است که امروز خرابش میکنی؟؟البته ناگفته نماند که جدایی ها یی هم ممکن هست به حق باشدهمانند اعتیاد٬واصلاح نشدن شخص-دروغ هایی که منجر به هتک حرمت طرف مقابل ویا ضرب وشتم ویا لااوبالی گری.اما امروزه خیلی ها به دلیل فشار بیش از حد زندگی روزمره وعدم استطاعت مالی که منجر٬به باز هم بیشترشدن استرس وفشار های روانی میگردد٬زوجین را از هم دور وروابط را تیره می کند ویا خود خواهی های بیش از حد طرفین.فرزندان در این اوضاع وبازار مکاره که همه هم از آن مطلع اند بیشترین آسیب را تاوان می دهند وبا همین فرهنگ جدایی به ادامه راه خود و وارد زندگی آتی خود می شوند ٬البته اگر شانسی بیآورند ودر این تلاطم های روحی وفشارها ودر گیریها شانس زندگی طبیعی بعدی داشته باشند وبه بیراهه نروند که این شاید از محالات باشد٬چرا که از نظر من نسل دیروزباز هم  که شاید به حداقلی از اعتقاد واستواری وپایبندی انسانی را باور  داشت٬ وقتی اینگونه در شرایط سخت در هم می ریزد ٬از نسل فردایی که هنوز آموخته های خوبی  را در عرصه اخلاق وانسانی به او نداده ایم چه انتظاری می شود داشت.ازنظر من تا وقتی به تفاهم واخلاق وادامه مستمر زندگی با هم پی نبرده ایم٬صاحب فرزند شدن شاید خیانت به خود وفرزندان باشد و وقتی تشکیل خانواده وصاحب فرزند شدیم٬در هم شکستن خانواده وجدایی بجز در موارد استثنایی باز هم خیانت به آینده فرزندان هست٬ آنهم در کشوری که نه حمایت معنوی ویا مادی برای فرزندان وزنان ندارد.به گمان من در اکثر اوقات ما نمی توانیم مدعی خیر خواهی وانساندوستی باشیم٬اما در شرایط جامعه ما بدون توجه به آینده فرزندان بنای تخریب را با خودخواهی ادامه بدهیم.در خیلی از کشورهای پیشرفته که قوانین وحمایت هااعم از مادی ومعنوی از حقوق زن وفرزند هم هست٬باز هم احتمال آسیب برایشان هست چه رسد به اوضاع واحوال ما.خیلی اوقات می شنوم که خانومها عنوان می کنند که مگر قرار است به آتش فرزندان وبچه ها تا آخر عمر بسوزیم وبسازیم؟!خب پس برای چه امروز فهمیدی؟  آیا بهتر نبود قبل از اینکه دارای فرزند شوی اقدام میکردی؟

ما امروز بیشتر از هر وقت دیگر نیاز به درک متقابل-ارتقاء اخلاق-احساس مسئولیت نسبت به آینده فرزندان-وپیشگیری از آسیب های نهاد خانواده داریم.

نوشته شده توسط نوید در 18:39 | | لینک به این مطلب
جمعه یازدهم مرداد 1387
نهاد خانواده.......

اول از همه٬ از تک تک  دوستان خوبم وکامنت گذران که لطف کردند ونظرشون رو ارائه دادند تشکر میکنم.قبل از همه باید بگم که من خودم رو در اون جایگاهی نمی بینم که  بخوام این بحث یا گفتگو رو جمع بندی بکنم ودر یک پست بتوانم بطور مبسوط وجامع همه موارد مربوط به اصالت  نهاد خانواده رو در نظر بگیرم ویا ارائه طریق بکنم ٬با اینحال با توجه به  اینکه این امکان در اختیار من قرار گرفته که همه  کامنتها ونظرات دوستان رو بخونم و با جوانبهای گوناگون نظرات روبرو بشم٬ منهم به عنوان یک فرد در این پست نظریاتم رو خدمتتون عرض میکنم. سعی کردم از طریق چند دوست که در این زمینه مطالعه ویا تخصص دارند به کمک ما بیایند وبیشتر بتونن به ما کمک کنند که بعضآ  نظر و کامنت خودشون رو ارائه دادند.اما متاسفانه دوست وبلاگی ارجمندم خانوم ولیزاده با اینکه براشون پیام گذاشتم٬تا این لحظه تماس نگرفته ونتونستم نظر ایشون رو داشته باشم٬ میدانم که با توجه به کمکهای بی شائبه شون به جوانان وخانواده ها همیشه سر شون شلوغ هست.

اساسآ من فکر میکنم که با توجه به سئوال مطرح شده٬قبل از هر چیز ما نیآز داریم تعریفهایی ازسعادت یا خوشبختی فردی ویا خانواده خوشبخت داشته باشیم٬به گمان من خوشبختی یعنی داشتن احساس خوب از زندگی وزنده بودن وداشتن شرایط خوب بر آورده کردن نیاز های اولیه انسان و شرایط مساعد رشد و بهره گیری از مواهب زندگی و  ارتقاء آن ٬وصد البته که سلامت روحی وجسمی هم لازمه این امر میباشد.نمی توان گفت که سعادت افراد صرفآ در گروی داشتن خانواده خوشبخت هست٬لیکن نداشتن خانواده خوشبخت وبه گمانی دیگر داشتن خانواده آسیب دیده ومعضل دار٬٬ طبعآ افراد خانواده را دچا ر آسیب ودر معرض ضربه وخطرات بیشمار قرار میدهد.

خانواده را می توان هسته اولیه وکوچکترین واحدساختاری اجتماع بشمار آورد٬ که از نظر بار عاطفی-فراگیری وشناخت پیرامون-تعلیم وتربیت وچگونگی رشد تاثیر به سزا دارد٬خانواده ایی که دچار مشکلات عدیده باشد چگونه میتواند خود حامل چنین بار مثبتی باشد. اگر با تعریف بالای خوشبختی وسعادت موافق باشیم٬درنتیجه رسیدن افراد به چنین نقطه ایی به عواملی بستگی دارد...         ادامه داره

 

نوشته شده توسط نوید در 23:28 | | لینک به این مطلب
دوشنبه هفتم مرداد 1387
از کامنت پست قبلی وموضوع خانواده..
دوستان خوبم :با توجه به اینکه در پست قبلی٬ دوست وبلاگی ارجمندم آقای محمد رضا یزدان پناه کامنتی گذاشته وپیشنهاد بحث وگفتگو حول محور خانواده را داده است٬ وتعدادی از دوستان هم استقبال کرده اند.من مجددآ کامنت ونظر ایشان را در صدر این پست عینآ می گذارم. واز دوستانی که علاقه مند به گفتگو وارائه نظر وکامنت در این مورد هستند٬  میخواهم که نظراتشان را ارائه دهند وبسیار خوشحال می شوم واستقبال میکنم همه دوستان که در هر رده سنی ویا تحصیلی ویا جایگاه خانواده گی هستند(فرزند-یاپدر ومادر وحتی مجردها) شرکت کنند تا شاید افق ها ویا دیدگاه های  نو وبهتری در مورد مقوله خانواده برسیم.

کامنت وموضوع مورد نظر ما:

محمد رضا یزدان پناه یکشنبه 6 مرداد1387 ساعت: 18:6

من فكر می‌كنم برای بحث درباره نهاد خانواده بهتر باشه ابتدا در این خصوص به یك تفاهم برسیم كه آیا اساسا این نهاد یك اصالت است یا نه؟
به عبارت دیگر آیا آنگونه كه در شرق و به خصوص در جوامع اسلامی تبلیغ می‌شود، سعادت افراد در گروی خانواده خوشبخت است یا نه؟
من فكر می‌كنم بحثی آزاد در این باره می‌تواند دریچه‌های جدیدی به روی ما بگشاید كه نتایج تازه‌ای را به ارمغان بیاورند.

پ -ن۱ :در ضمن نظر به اینکه میخواهم مدت زمان بیشتری این پست برای ارائه نظر و اخذ کامنت ها بماند٬در همینجا وپیشاپیش سالگرد چهارمین سال ازدواج فریناز عزیزمون رو بهش تبریک میگم.روز ازدواجش پنجشنبه سی ویکم  julyبرابر با ۱۰ مردادهست.باآرزوی بهترینها برایش وبرای همه زوجها وخانواده ها.

 پ-ن۲:بنظرم  اومد پدرام عزیز ودوستانی که در پست قبلی در این باره نظر دادند اگر خواستند می تونند کامنت قبلی رو  کپی کنند ودر این پست کامنت شون رو بذارند یا مجدد نظر جدید هم خواستن می تونند بنویسند.

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نوشته شده توسط نوید در 20:19 | | لینک به این مطلب
یکشنبه ششم مرداد 1387
بازم کامنتها
باعرض تسلیت به ساحره(یاسمین عزیز) برای از دست دادن پدر بزرگ( آقاجون ).پست آخرش برام خواندنی تر از همیشه ./

مهمون دارم وسرم شلوغ ٬در این وسط گفتگویی رو شروع کردیم ویا به هر دلیلی وارد این بحث وکامنتها شدیم٬که در این میون حساسیت هایی هم بر انگیخته شد که به حق هم هست وباید باشه.عنوان موارد ومشخصاتی از زندگی کشور سوئد اینطور وانمود میکنه که اینجا اصلآ خانواده معنی نداره٬ در صورتی که در این کشور٬بسیاری ازقانون ها-روشها  واقدامات برای پایداری وبهبود خانواده وهمچنین زن وشوهر وبخصوص بچه ها وضع وعمل میشه٬البته من معمولآ در مواردی که اطلاع نداشته باشم ترجیح میدم سکوت یا گوش کنم وتا اونجا  که  بعدآ بتونم قضییه رو سبک وسنگین کنم .سه کشور دانمارک-سوئد ونروژ رو اسکاندیناوی میگن واین ۳ کشور تا حدودی قوانین مشابه دارند با مختصات خودشون٬مطالبی که فریناز عزیز در پست قبل عنوان کرده٬ من در اینجا بطور موردی می بینم وبه خودش هم جداگانه نوشتم٬اجازه بدین با ذکر کامنتها ومطالبی که باهاش موافقم این پست رو خاتمه بدم وگرنه باید مهمونا بدون صبحانه بمونند وگشنه.تازه در این روز تعطیل قرار بر اینه که صبحانه رو در کنار دریا نوش جان کنیم.پس من برم بار وبندیل رو آماده کنم وجاتون رو خالی. از نظر من در سالهای اخیر وضع ما در زمینه خانواده وزوجها به مراتب بد تر از خیلی کشور هاست .

پدرام نوشت:

دوستان عزیز از مشکلات خانوادگی در سوئدو ایران نوشتند و بعضا این طور تصور میشه که اوضاع سوئد از این لحاظ خیلی داغون هست! اما فکر کنم از چند نکته خیلی ظریف اما مهم غافل شدیم اول اینکه در کشورهای که دموکراسی تا حدی نهادینه شده از جمله سوئد گردش ازاد اطلاعات و جود داره و اصولا اکثر مسایل در زمینه های مختلف روشن و اشکار هست و پنهون کاری نمیشه از جمله در همین مورد روابط خانوادگی خب مسلم هست که با این امر امار و ارقام اونجا به خوبی ارایه میشه وسعی نمیشه یک واقعیت کاذب بین جامعه نشون داده باشه بنابراین همیشه این تصور هست که به نظر برسه این امر همه جامعه و یا اکثریت اون رو تحت پوشش قرار داده ودر ایران خانواده ها بیشتری اساس و اصول خانواده را حفظ کردن در حالیکه اینجا واقعیت پنهان میشه و این طور وانمود میشه که روابط خانوادگی در بهترین و ضعیت ممکن است از طرفی دیگر در کشورهای پیشرفته نهادهای مهم و از لحاظ قانونی همه گونه تدبیری برای دفاع از حقوق شخص و به خصوص زنان و کودکان و جود داره که در ایران همچین چیزی وجود نداره از طرفی در سنت ما که متاسفانه بخش عظیمی از ان الوده است این فرهنگ وجو د دارد که یک خانواده و زندگی زناشویی هر چند که بن بست بخورد بازهم باید ادامه دهد و حتی ضرب المثل معروف دختر با لباس سفید به خونه شوهر میره و با لباس سفید(کفن) برمیگرده برگرفته از همین نگاه سخت و تلخ است.

بنابراین اینگونه به نظر میرسه که در ایران روابط خانوادگی بهتر هست که البته واقعیت چیز دیگریست! از طرفی نه مشاهدات من ونه مشاهدات دوستان عزیز ونه هر شهروند معمولی که صرفا با نگاه کردن سطحی به جامعه اطرافمان بوده و هیچ تحقیق و بررسی علمی و پژوهشی در این مورد انجام نداده ایم نمی تواند کاملا در ست باشد و نمی شود ان را به تمام جامعه و کلیت آن ارتباط داد. اصولا صحبت کردن راجع به این مسایل نیاز به دید کارشناسانه و مطالعات و بررسی های زیاد و همینطور زمان طولانی می خواهد. اما من تصور میکنم این جدایی ها اگر امارش روز به روز بالاتر می رود نه به خاطر کار خطا افراد است بلکه بر عکس به خاطر این امر که انسانها بر عکس دارند به شناخت جدیدی از خود و اطرفیانشان می رسند و در واقع از یک انتخاب احساسی و زودگذر دارند به یک انتخاب عاقلانه و پایدار می رسند که البته این امر به زمان زیادی نیاز دارد و در واقع اگر امروز به طور مثال 10 ازدواج در دنیا صورت می گیرد و 7 تای ان به جدایی می انجامد در اینده اگر فقط 3 ازدواج صورت بگیرد یکی به طلاق می انجامد یعنی اگرچه ازدواج کمتر می شود اما بنیاد و اصول ان پایدارتر خواهد بود.با سپاس.

 

نازلی نوشت:

چه خبره اینجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پدرام جان اینجا هم .... انتظار دارید چه اتفاقی بیفته ؟ پدرام راست میگه : اینجور مسایل نیاز به بحث تخصصی داره . نه اینکه بخوام وظیفه ای رو از خودم سلب کنم اما فکر میکنم هر کدوم نظری رو میدیم که به جهان بینی مون , تصورمون از آینده و دیده ها و شنیده هامون نزدیکتره اما این کافی نیست کدوم یکی از ما میتونه بگه ریشه ی اصلی کجاست ؟ ریشه ای که هر روز...انسانها هیچ وقت به طور کامل به دو چیز نمی رسند . آزادی و رضایت . و وقتی این دوتا رو نداری ...کاش تونسته باشم مقصودم رو برسونم ....

 

 

 

نوشته شده توسط نوید در 10:15 | | لینک به این مطلب
جمعه چهارم مرداد 1387
کامنتها
خب انگاری این پست آخری رو با توجه به توضیحات وخواهش وتمنا بیشتر تحویل گرفتن٬ دست همگی درد نکنه.اساسآ برای من برخلاف برخی  دوستان که اعتماد به نفس خوبی هم دارند وچه کامنت داشته باشن یا نه می نویسند وحرف شان را می زنند٬من خیلی به کامنت هایی که برایم میگذارند وحتی تعدادش اهمیت میدم٬البته این به اون معنی نیست که ۵۰ تا گل برام بذارن.بلکه به ارتباط دوطرفه که آدم چیزی یاد بگیره ویا خودش متوجه بشه که چه نوشته وبازتابش چه بوده......توضیح این مورد به معنی این نیست که احیانآ دیگران به شکل دیگری عمل می کنند اشتباه هست ٬ نه فقط  چگونگی وتمایل وخواست خودم را گفتم.در مورد پست کامیار ویا کوری باید بگم که تموم نشده و ادامه داره.با این حال تاکید میکنم که داستان وموضوع صرفآ شخص کامیار نیست. داستان را داشته باشید .تا در فرصتهای دیگر جوانب دیگری را هم خواهید دید.با اینحال تا همینجا  هم دوستان نظرات جالبی داشته اند وبعضآ خواسته بودند که به مواردی هم جواب بدم ٬مثلآبرای پاسخ به سئوالاسکلت رقصان که نوشت:راستی اینجا همش می گن توی خارجه ی شما خانواده دیگه وجود نداره .....یعنی بنیان خانواده اصولا در خطره و مردم روی آوردن به هم خانگی ! .....
یعنی مثلا آدم ها با هم توی یه خونه زندگی می کنن فقط ...مثلا پسره با دختری دوست می شه و دختر میاد خونه ی پسره زندگی می کنه ! ....اما خوب هیچ ازدواجی و ..در کار نیست .....حالا یکی بگه مگه مال خانواده خیلی بنیانش درست . حسابیه ؟! .....
اما می خوام بدونم چقدر این صحت داره ؟

میخواستم برای جواب این کامنت بالا از فریناز عزیزکه از بچگی در اینجا(سوئد) بزرگ شده وتحصیل کرده و کار میکنه وکشورهای زیادی هم دیده کمک بگیرم٬اما میدونستم که فریناز هم با من تفاوت در دید داره وهم ایشون تا اونجایی که من باهاش آشنا هستم در ایران زندگی نکرده وموارد ومشکلات  بطور کامل براش محسوس شاید نباشه.من ممکنه همانند فریناز اینجا رشد وتحصیل نکرده باشم٬اما به واقع احساس میکنم به دلیل رشد وتحصیل و کار در کشورم و دیدن افت وخیز های اجتماعی خودمون و شناخت روابط های موجود وحتی تا حدی دیدن وارتباط با شهرها وفرهنگها وقومیتهای مختلف٬خوب میشناسم سرزمین مون رو٬و وقتی خیلی چیزها رو اینجا میبینم شاید فلسفه وجودی اون رو ندونم ولی تفاوت رو کاملآ لمس میکنم.امیدوارم که توضیح خیلی نا واضح نباشه.بهر صورت وقتی کامنت فریناز رو دیدم٬به خودم گفتم مشکل دوتا شد جواب اسکلت رو ندادیم٬که هیچ٬یه موج بزرگتر اومد٬یعنی نظر فریناز که خودش اینجا ها زندگی می کنه٬البته با توجه به لطفی که به من داره یه کامنت هم برای اینکه مراعات حال منو پیش هموطنا بکنه برام خصوصی فرستاد.در شرکت بودم وسر کار که کامنتش رو خوندم یه جواب کوتاه بهش دادم وقرار شد مفصل تر با هاش صحبت کنم.اما تا حالا که ساعت حدود ۹ عصر اینجا هست(واسه اینکه الان هوا کاملآ مثل روز روشنه میگم عصر) خبری از فریناز نیست.پس اجازه بدین کامنت هایی که هنوز ذهنم رو متوجه خودش کرده ومشغول بذارم تا شما بخونید امیدوارم که اونها در پست بعد پاسخ بدم.البته نا گفته نمونه که از امشب مهمون هم دارم تا یک هفته.اگه پبدام نشد نگران نباشید.

 

فریناز نوشت :آسیب خانوادگی و اجتماعی در سوئد هم متاسفانه همچین کم نیست. من از ایران خیلی خبر ندارم ولی در کشوری که من توش زندگی کردم، کشوری که تنها کشوری هست که بیش از نیمی از وزرای مجلسش زن هستند، کشوری که به زن بعد از جدایی از شوهرش یا پارتنرش، حق حضانت فرزندان ، مسکن و حقوق کافی رو می دهد. باز هم ما شاهد زنانی هستیم که از دست مردهاشون بارها کتک خوردند(تعدادشون هم کم نیست) ولی باز هم با همان مردان زندگی می کنند و با اینکه به مراجع قانونی مراجعه می کنند، باز هم به ادامه زندگی در بردگی و ضرب و شتم ادامه می دهند. من شخصا در این گونه از مراکز کار کرده ام و از فلاکت این دسته از زنان اگاهم. ایران و اروپاش خیلی مهم نیست. مهم ساختار روحی هر انسانی هست. صیغه از نوع شرعی واسلامیش که من شدیدا باهاش مخالفم رو در نوع دیگرش رومیشه در خارج از ایران نیز مشاهده کرد.

کتایون خانوم نوشت:پنج شنبه و جمعه رو روز حساب نمی کنین؟

احتمالآتاکید بر این بود که چرا آپ نمی کنم.باید بگم معمولآ اینروزا دوستان در دسترس نیستند که بخوانند چون تعطیلند ومعمولآ و اکثرآ از نت  بیت المال استفاده میکنند٬ بجز عده ایی.

 دوست خوبم رهنما ۳ تا شعر نوشت یکی رو می نویسم :

منم آن بچه پولداری که الان
تو می بینی مرا در این خیابان
همان هستم که شلوارم بود تنگ
لباسم هر ورش باشد به یک رنگ
به چشمم عینک Reyban گذارم
به گوشم گوشی واکمن گذارم
تو که مبهوت من هر روز بودی
مرا حتما شناسایی نمودی
پرایدم قرمز است و پاترولم زرد
دو بنزم را پدر از "آخن" آورد
دوسالی هم خودم رفتم به خارج
نوشتم اسم خود را توی کالج
و چون در تنبلی ممتاز گشتم
اروپا را که گشتم بازگشتم!
بهار مالزی را دوست دارم
زمستان سوی آلمان رهسپارم
روم گر بهر سرگرمی به پاریس
دو ویلا می خرم در"کان"و در"نیس"
اگر یک هفته در تهران بمانم
روم سوی فشم با دوستانم
تلکس و فکس من درجنب و جوش است
موبایلم نیز همواره به گوش است
خلاصه زندگی شیرین و خوب است
کجایش حاوی نقص و عیوب است؟
نمی دانم چرا بعضی ز مردم
نمی پویند راه لندن و رم؟!
اگر از غصه دنیا غمینی
سفر باید کنی حتی زمینی!
به یک جا ماندگاری حیف دارد
سفر سوی فرانسه کیف دارد!
چرا نالی ز کمبود و گرانی؟
سفر کن جان من تا می توانی!
ز بی نانی چرا هی می کنی غش؟
بخور شیرینی و پیتزا به جایش!
چرا آخر ژیان را دوست داری؟!
بخر بنزی به عنوان سواری!
چرا در شوش مسکن می گزینی؟
نداری ظرفی از پیرکس و چینی!
اتاق منزلت مانند گور است
بیا جردن، ببین اینجا چه جوراست؟!
کمی چون وقت من امروز ضیقه(!)
کنم ایجاز: هان ای بدسلیقه!
اگر از خوب و بد بی اطلاعی
بکن با بنده تشریک مساعی
بگویم تا چه چیزی برگزینی
و در دنیا کجاها را ببینی!
ولی فعلا ندارم وقت تفسیر
که پرواز هلندم می شود دیر!

ورزش وروح دوستی وبهره گیری از امکانات آن از اوان کودکی

خانواده های با دغدغه کمتر٬همراه وهمگام فرزندان در طول رشد وفراگیری


 

نوشته شده توسط نوید در 20:45 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه دوم مرداد 1387
تقصیر من بود  که گول احسان ولی زاده رو خوردم که  گفت:دایی نوید دیگه با این تعداد کامنت ها در یک روز باید هر روز به روز بکنی

ما منتظریم

خب دلم نمی اومد  که بچه ها رو(منظور از بچه ها همان دوستان هست واین تکیه کلامم هست) در انتظار بذارم٬ از طرفی از قبل گفته بودم که قصد دارم هر هفته  ویا هر آپی که می کنم٬چند تا از کامنتها که به نظرم جالبتر ومورد توجه ویا اینکه به نظرم قابل بحث ویا بررسی ویا اینکه نیاز به تعمق ویا پاسخ دارد در  بالا ویاآخر هر پستی بنویسم تا دوستان هم روی آن دقت کنند شاید نقطه نظراتی داشته باشند و.......اما دیشب این موارد را عمل نکردم وحتی پرسشهای خوبی هم که شده بود جواب ندادم٬ مثلآ:

یاسی نوشت:بعد اون وقت این غذاشون سوپه؟!!! چقدر رقیق این سبزهایی که تو لیوانه چیه؟چقدر فضول شدم.خب بدونم بهتر از اینه که ندونم

احسان نوشت:چرا دوستان گیر دادند به خوردن غذا نوشیدنی این خانم بهتر نیست ؟

یاسمین نوشت:راستی دایی جون..بله منم کوری رو خوندم..ولی چیز بیشتری توی این پست نگفتید...برای چی عنوان این پست رو این گذاشتید؟ ارتباط کتاب کوری با متن پستتونو متوجه نشدم..

شادی:همیشه ظاهر همه شبیه باطنشون نیست...

و اسکلت رقصان نوشت:راستی اینجا همش می گن توی خارجه ی شما خانواده دیگه وجود نداره .....یعنی بنیان خانواده اصولا در خطره و مردم روی آوردن به هم خانگی ! .....
یعنی مثلا آدم ها با هم توی یه خونه زندگی می کنن فقط ...مثلا پسره با دختری دوست می شه و دختر میاد خونه ی پسره زندگی می کنه ! ....اما خوب هیچ ازدواجی و ..در کار نیست .....حالا یکی بگه مگه مال خانواده خیلی بنیانش درست . حسابیه ؟! .....
اما می خوام بدونم چقدر این صحت داره ؟

 البته موارد دیگه ایی هم در کامنت ها بود که میشد آنها را هم نوشت.هر کدام از این موارد هم وظیفه من هست که پاسخ دهم وهم موردی را عنوان میکنند  که میشود روی آنها بحثی کرد.بهر صورت شاید در فرصتی دیگر.اما من خودم از ادامه وپست دوم که به کامیار معروف شده راضی نبودم٬فقط روی اینکه دوستان میخواستند٬ دلم میخواست ادامه بدم٬علت خوب نشدن پست دوم به نظر من به علت خستگی  بعد از کار وخواندن کامنت ها وطبعآ خواندن مطالب دوستان وکامنت گذاشتن برای مطالب آنان٬ وّ موجب کم آوردن وقت شده بود٬ هم دوست داشتم با توجه به علاقه دوستان ادامه اش را بنویسم وهم نگران این بودم که نکند توضیح ندادن حواشی موضوع و عدم شناخت شخصیتها  تعبیر بد ویا اشتباه عیان گردد.( تا حالا دوبار مطلب نوشته ام در هنگام ثٍبت آن مواجه با مشکل شد که باید از نو بنویسم).

همانطوریکه دوستان هم سئوال کردند٬ عنوان اینکه آیا کوری را خوانده اید٬ منظور من فقط داستان وشخصیت کامیار نبود٬ بلکه حوادث زندگی او باز تاب تربیت- خانواده و از طرفی اجتماعی که در آن بود ٬هست٬ او به راحتی نمی توانست به زندگی خود ادامه دهد٬ اگر  آن زنی که تن به صیغه دادن برای او می شود وه شخصیت ان زن هم به نوعی آسیب خانوادگی واجتماعی دارد٬ وآدمهایی که در یک آپارتمان نشسته اند واز پس این معضل بر نمی آیند. چون....... این که دوستان اصرار دارند داستان زندگی کامیار هر چه شسته ورفته در اختیارشان قرار گیرد وآنهم سریع٬ کار  خیلی راحتی هست٬ اما  در پس این داستان به واقع واقعی که تمام زیر وبمش را هم دیده ام وحتی گفتن بعضی موارد به دلیل حجب وحیا واحترام به دوستان آنهم با توجه به تفاوتهای سنی و جنسی وحتی احترام  به مواردی که عرف حداقل حکم میکند.مجبورم کمی دست به عصا وملایمتر جلو بروم.

نه مورد جلسه اعضای این آپارتمانها ونه تذکر های پیاپی کاری که نمی کند هیچ٬پس از مدتی یکی از همسایگان نقل مکان میکند وبجای ایشان یک سرهنگ نسبتا جوان به همسایگان می پپیوندد وبهر صورت در دل بعضی ها  وحتی خودم نور امیدی میشود که شاید با آمدن ایشان تا حدودی بهتر بتوانیم این کامیار را سرجایش بنشانیم وشاید آن زن بیچاره هم آرامشی بگیرد٬ ولی کور خوانده بودیم٬جناب سرهنگ هم که اول امده بود متاهل بودند وبعد از مدتی فهمیدیم که ایشان هم متاهل نبوده بلکه آن خانم صیغه ایشان هست وپس از مدتی سر وکله خانوم پیدایش نیست وجناب سرهنگ از طریق همسایگان٬ که دلی خوش کرده بودند تا  شاید این موارد منفی از همسایگی ما بیرون برود با توضیحات واطلاع گرفتن از آنان  وچند وچون قضییه را دانستن٬بعد از مدتی میبینیم که جناب سرهنگ وکامیار هر دو در یک فاز هستند ٬البته با تفاوتهایی که ایشان تجربه داشت. آرام آرام کارش را انجام میداد وبا سیاست عمل میکرد(گل بود به چمن آراسته شد) آن همسایه متاهل مذهبی ودادگاهی ما هم فقط تهدید میکرد٬ اما کاری نمیشد کرد که هیچ٬ ایندو با هم سر وسری داشتند و خیلی اوقات شبها با هم بودند٬ تا بلآخره یک روز دیدم ساعت۱۰ صبح زنگ خانه را می زنند٬ درب را باز کردم ٬ دیدم خانوم کامیار وسلام علیک...گفتم بفرمایید من در خدمتتونم اگر فرمایشی دارید٬میگوید اگر میشود من بیآم تو با شما صحبت کنم٬مکسی میکنم میگم  باشه بفر مائید٬ ووقتی میاد تو شروع به صحبت وگریه میکنه ومیگه  من میخوام برم و از شما واسه سرو صداهایی که کردم معذرت میخوام٬میگه این دیوس از وقتی که جناب سر هنگ اومده غیرتی هم که نداشت از دست داده٬ وقتی گریه میکرد من واقَعا متاثر میشدم٬گفتم آخر شما چرا وچطور قبول میکنید که صیغه  این آدم بشوید ٬ برای چی؟ چرا عقد نشدید وچرا دنبال کسی نرفتید که اهل زندگی باشد.میگه ای آقا٬ من اگر میتونستم اصلا صیغه نمی شدم٬پدر ومادر م سالها پیش از هم جدا شدند ومن با مردی ازدواج کردم و دست بزن داشت وهزار عیب ایراد دیگه وشک ناک٬ به سختی ازش جدا شدم وگفتم با این ازدواج میکنم خوشبخت میشم٬ چون به من گفته بود بعد از چند ماه عقدم میکنه و با دروغ ودغل منو به صیغه خودش در آورد. و......گفت از دل پر دردش ومنهم شنیدم.

درسته اینها در محیط های مختلف اعم ازکودکستان- مدرسه و دانشگاه ومحیط های تفریحی با هم نزدیک وفاصله کمی دارند .اما اینطور نیست وّ فقط به مسائل ج نسی فکر کنند.اینان در خیلی زمینه ها آگاه تر عمل می کنند

در رده های سنی بالا هم اینان در کنار هم هستند وحرکت میکنند.شرکت در انواع کلوپهای ورزشی-ماهیگیری-دوچرخه سواری- راهپیمایی-کوهپیمایی-مسافرت دسته جمعی بخشی از برنامه اوقات فراغت که در کنار کنسرتها-موزیک ورقص و....

 بهتره اینجا رو ببینید وبخوانید(مردنی هموطن ما در سوئد هست)

نوشته شده توسط نوید در 22:25 | | لینک به این مطلب
سه شنبه یکم مرداد 1387
آیا کتاب کوری....................
بایستی براتون  بگم که در این ساختمان یا بلوک آپارتمانی مذکور شامل ۵ واحد و۳ طبقه بوده است که فلسفه آمدن وانتقال ما به اینجا به اینشکل بود  که دوست وهمکاری داشتم  وسالها با هم در یکی از شهرکهای صنعتی اطراف تهران در یک شرکت بزرگ کار میکردیم ایشان مدیر اداری و منهم مسئولیت بخشی از قسمتهای  فنی کارخانه را داشتم .بسیار روابط مان حسنه بود و در ضمن روابط خانوادگی داشتیم٬ ایشان هم از مدیر های بسیار قوی بود.مضافآ هم یکی از دوستان که مهندس ساختمان بود ودر پروژه های ساختمانی کار میکرد٬ این واحد ها را برای خودش درست کرده بود٬ وبهر صورت به لحاظ دوستی ونزدیکی روابط  میخواستیم با هم باشیم و در یک معامله خوب  هر سه ما در این ساختمان مستقر شدیم و دو دستگاه دیگر هم در  اجاره شد.اما اینکه چرا اینها را تا حدودی تعریف میکنم٬ واسه اینکه در قضایای ما تا حدی نقش دارد وتاثیر.تا موقعی که همه مان آنجا بودیم هم دوستی مان برقرار بود  ومهمانی ها  در طول ماه داشتیم والبته همانطور که گفتم  جدای دوستی مان٬ انسانها ی ارزشمند وبا مختصات خوبی بودند.اما پس از چند سال هر کداممان برنامه زندگی مان متفاوت شد٬ یکی موفق شد که به یکی از شرکتهای بزرگ ایران انتقال پیدا کند  ودیگری برای پروژه بزرگتری در شمال تهران وخرید آپارتمانی هم در آنجا در نزدیک محل کار وپروژه اش و منهم در ذهنم برای  آمدن به خارج از کشور طرح می ریختم. تا موقعی که آنها بودند طبعآ هر کسی هم در  دو واحد دیگر می نشست مقررات کلی  را رعایت میکرد وما هم که نزدیک به هم بودیم نظراتمان پیش میرفت. اما وقتی  هر دونفرشان رفتند و منهم که برنامه ایی برای  ماندن در داخل  ایران نداشتم طبعآ نیآز نمی دیدیم  که نقل مکان کنم.

اما کامیار به همین منوال ادامه میداد وبجای  دوستان منتقل شده من  طبعا نفرات دیگری  آمدند٬ مدیریت ساختمان و تاسیسات هم که به عهده آن دوست   ساختمانی مان بود بعد از رفتنش دچار تغییر وتحول میشد.بعضی اوقات هم که شبها تا صبح آقای  کامیار خان مهمان داشت٬ سرو صدا که جای خوددارد ولی نزدیکهای صبح وپس از رفتن دوستانش  که میشد دوباره همان داستان زد وخورد .شکستن چینی ها........

همسایه های جدید که متاهل هم  بودن اوایل شاکی شده بودند وچون من قدیمی تر بودم به  من رجوع میکردن واز چند وچون قضیه وکسب تکلیف میکردند. منهم تا حدی مدارا میکردم٬گاهی با کامیار صحبت میکردم که کامیار جان اینجا محیط نمی پذیرد که تو هرشب برنامه داشته باشی ٬ وانگهی  داخل اتاق ومنزل خودت هر کاری میکنی به خودت مربوط هست اما این دادو هوار وبا این صحبتها وبحثها واین حرفای رکیک که رد وبدل میشود  وانهم از نظر من به خودت ربط دارد وبه ما مربوط نیست٬اما سرو صدای بعد از نیمه شب همسایه ها را آزار مید هد و...... من فقط چشم چشم شنیدم.اما........

پس از مدتی که یکی از  همسایه های جدید جوان حدود۳۵ ساله متاهل بود  و میگفت در یکی از دادگاه  های تهران شاغل هست ومذهبی  هم بود ٬ سعی میکند با من ارتباط بیشتری داشته باشد وهر دفعه حرف وحدیثی در مورد کامیار ٬ می گوید این خانوم همسر ایشان هست؟ میگویم خب اینطور به نظر می اید٬می گوید آخر این حرفایی که بین اینها رد وبدل می گردد  آنهم نیمه شب با داد وهوار٬زن وبچه ام بیدار میشوند ومیشنوند.گفتم خب صلاح چه میدانید وباید چکآر کرد.گفت خواهش می کنم در این رابطه یک جلسه بگذاریم تا با حضور همه همسایه ها صحبت شود ودر غیر اینصورت یا من با ایشان مستقیم صحبت می کنم که می ترسم درگیر بشوم ویا اینکه از طریق دادگاه وارد این قضییه میشوم.

در اینجا رعایت حقوق وآسایش همسایه ات الزامی هست٬مهمانی به مناسبتی تا صبح دارید و یا سر وصدا ٬معمولآ همسایه یا همسایگانی که ذینف هستند را مطلع میکنی

معمولآ در زندگی اینان حیوانات نگهداری می شوند وسگ یکی از حیواناتی هست که در خیلی اوقات ودر خیلی خانواده ها در اینجا به مثابه عضوی از خانواده هست وتا آخر عمر در کنارشان

سفر برای اینان نه فقط در داخل کشورشان بلکه به خیلی از کشورهای دیگر در تابستانها وتعطیلات زمستانی ویا سال نو به همراه هست وعمومی تر  برای خیلی ها

حتی سفرهای دسته جمعی برای دانش آموزان- دانشجویان- همکاران

نوشته شده توسط نوید در 23:53 | | لینک به این مطلب