تبليغاتX
رهگذار عمر
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387

 

قرار نبود پی نوشت یا دنباله ایی برای پست قبلی بنویسم.با توجه به اینکه اساسآ نمی دانم چرا هر وقت که می خواهم از محسنات اینجا بنویسم دست ودلم کمی میلرزد وبا کمی احتیاط.... ویا زیاد پیشروی نمی کنم.شاید این بخاطر ذهنیت خودم در گذشته وآنوقتی که در ایران بودم باشد. به هر صورت دیدن یا خواندن بعضی از کامنتها ویا صحبت با بعضی از دوستان در ارتباط با پست قبلی٬بهتر دیدم به چند نکته که از نظرم می تواند مفید باشد اشاره کنم.

اول می بایست تاکید کنم که مطرح نمودن پیشرفتهای اینجا از نظر فنی ویا تکنولوژی به هیچ وجه برای من نقطه کمال نبوده٬که بیشتر جنبه مقایسه هست که توجه من را جلب می کند٬مثلآ ادعایی که هر روز ما در کشورمان در زمینه پیشرفت داریم ومتاسفانه در عمل همیشه ودر موارد متعدد مردم ما با مشکل ومعضل روبرویند. صرف پیشرفت فنی٬ اگر آدمها با مشکل روبرو باشند نمی تواند نقطه قوتی باشد.همانطوریکه بعضی از دوستان مطرح کردند که بخشی از مشکلات آدمها به سبب وارد شدن تکنولوژی به کشورهای جهان سوم یا در حال توسعه را باعث شده و از این قبیل....

باید اذعان کنم تا آنجایی که من در اینجا دقت کرده واطلاع دارم.مردم اینجا بهیچ وجه دچار آسیب ناشی از استفاده و یا بهره گیری از امکانات تکنولوژی وپیشرفت ویا توام شدن آن با زندگی شان نشدند.یعنی احساس وعواطف آنان به مراتب بیشتر از ما سر جایش هست ونسبت به هم عاطفه -دلسوزی ومهربانی انسانی به اندازه کافی داشته واگر به شما عرض کنم که بسیار به همنوع خود عشق می ورزند حال چه هموطن خودباشد ویا اینکه سیاه ویا سفید پوست ویا از هر قوم یا قبیله ویا فرهنگ و با هر اعتقادی ومذهبی که باشد٬تعجب نکنید وخواهش می کنم که باورتان بشود وقبول کنید.

کوتاه بگویم مشکل در جای دیگری نهفته است که دوست وهموطن خوبم پدرام عزیز در اینجا دروغ می گویم پس هستم به آن با توضیحات بیشتر اشاره کرده است.

 

 

 

نوشته شده توسط نوید در 0:32 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387



مدتهاست که هر چند وقت یه بار که به داروخانه شهر سر میزنم حال یا برای خرید لوازم بهداشت فردی ویا اینکه مریض شده باشم وبخواهم دارو بگیرم وقتی سیستم پذیرش نسخه دارو و تحویل آنرا می بینم برایم بسیار جالب هست وبه ذهنم می رسد که چقدر دنیا پیشرفت کرده وهنوز باقی مانده است.اولین باری که به این شکل دارو تحویل گرفتم بیش از یکسال پیش بود. وبرایم جالب وشگفت انگیز تا حدی.تعداد مراجعین با توجه به فصل سرما زیاد بود وباید در نوبت می ماندم وطبعآ برای اینکار دستگاهی که تعبیه شده وحدودآ در ورودیه سالن داروخانه نصب هست که به محض ورود به داروخانه یک تکمه را روی آن دستگاه فشار میدهم وتکه کاغذ که بر روی آن شماره وساعت ورودم هست بیرون می آید ومیکنم وبه انتظار میمانم در بالای قسمتهای پذیرش نسخه که در چند ردیف می باشد کنتور هایی هم تعبیه شده که مدام شماره نفر پذیرفته شده در آن نوشته شده وبعد از اینکه دارو هایش تحویل وکارش تمام می شود.شماره جدید بعدی با صدای آلارم گوش نواز به صدا در می اید ونوشته می شود وطبعآ نفر بعدی جلوی باجه حاضر می شود.نوبت به من میرسد جلوی باجه می روم نسخه پزشک را تحویل متصدی که خانومی هست می دهم . در کنار وجلوی چشم او یک کامپیوتر هست ومشغول وارد کردن مشخصات نسخه ودارو می شود فقط چند ثانیه ایی بیشتر طول نمی کشد که دارو در کنار دستش قرار می گیرد.اول فکر می کنم اشتباه کرده ام وبعد با دقت که نگاه می کنم می بینم این دارو از طریق نوار نقاله های کوچک وظریف وزیبایی که در داروخانه تعبیه شده .بافرمان کامپیوتر از انبار به جلوی پیشخوان ودر دسترس متصدی قرار و انتقال داده است .با اینکه سالها در صنعت شاغل بوده و دستگاهای پیچیده والکترونیکی را مشاهده کرده وسر وکار داشته ام متعجب می شوم .این هنوز در جهان ما آغاز راه هست.



نوشته شده توسط نوید در 14:6 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387
در هیاهوی زمانه

 ترنم هوای بارانی   

   لحظه ای٬ درنگی٬

 بستن دریچه های چشم و پلکها ٬

 دمی آسودن

صدای نفس هایم را می شنوم

      دلم برای خودم تنگ شده است

هوای خزررا  میخواهم 

   دریای شمال٬

 صدای پرندگان ومرغان هوایی

صدای همهمه مسافران تابستانی 

     صدای پسرک های کنار خیابان

 :  آقا  اتاق خالی..

در بعد ازظهر گرم مرداد

  صدای غوکها

جیرجیرکها

 ولولیدن ماری در رودخانه ای 

 وآنطرف تر عده ایی تنشان را

 به همان آب می سپارند 

گم کرده ایم روزها را

 در پی حوادث سال 

     ما دچار انقراض نسل شده ایم.

                                                          ۸۵/۹/۲۵

 

 

نوشته شده توسط نوید در 23:0 | | لینک به این مطلب
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
بعضی ها در دایره ارزشها فقط خودشون را قبول دارند. وقتی مدتی با آنان سر وکار داری می بینی حتی به معیار وارزش خودشان اعتبار قائل نیستند, وفقط حرف وادعایند.ارزشی والاست که دیگران در آن ارزش سهم واندازه ایی داشته باشند.نه خودخواهی
در این سالهایی که بر ما گذشت.عده ایی با معیار وارزشهای خوب آنچنان به جلو آمدند که بر همه احساس وتفکر ما مسلط شدند.ولی در این روزها به واقع می بینیم بدترین وزشت ترین کارها از آنان سر می زند.آنچنانکه حال مان از اینهمه دورویی وتزویر بد می شود٬انگار آدم میخواهد بالا بیآورد.دل وروده آدم از اینهمه صداقت خود٬ درد می گیرد.که شبیه بره بودیم انگاری!!
نوشته شده توسط نوید در 12:35 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
انگاری درست شدنی نیست٬هر چه میخواهیم از این اوضاع وانفسای قمر در عقرب بیرون بیآییم .نمیشه٬این موج منفی از سالهای پیش گریبان مارو گرفته وهمینطور شاید خیلی از دوستان وهموطنان رو.از قدیم به ما می گفتند کّه خدا آنروز را نیآرد که آدمها به چکنم بیفتند٬ که به واقع به آن روز افتاده ایم٬ نه راه پس مانده نه راه پیش.

 

یکسال با همه امیدواری گذشت واما هنوز رسیده ایم به همان نقطه اول. آنانی که به کامشان هست.یک تنه به پیش می روند ونگاهی هم به دورو برشان نمی کنند ٬چه رسد به زیر پایشان که عده ایی انسان له می شوند. در این وسط بارها از خودم می پرسم خب تو چرا حرص میخوری٬ نگرانی٬؟ تو که در مهلکه نیستی ودردی در آنجا نداری و........

اما هر بار که فکر می کنم بیشتر به این نتیجه می رسم که در مقابل اوصاع واحوال واخبار آنجا شرطی شدم وذهنم عادت کرده وگرفتار.

راستی انگاری عده ایی از دوستان غایب هستند!! و تعدادشون هم کم نیست.شاید هم خسته از تعطیلات هستند ویا هوای بهاری از این رو به آن روشون کرده است.

 

نوشته شده توسط نوید در 21:55 | | لینک به این مطلب
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
سالها رفت وهنوز یک نفر نیست بپرسد از من

که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی

صبح تا نیمه شب منتظری همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل پنهان است؟

بارها آمد و رفت

بارها انسان شد

وبشر هیچ ندانست که بود خود

او هم به یقین آگه نیست

چون نمی داند کیست چون ندانست کجاست

چون ندارد خبر از خود که خداست...!!!

دوستی این شعر رو از ایران برام فرستاده ونام شاعر رو نمیدانست .

نوشته شده توسط نوید در 1:56 | | لینک به این مطلب
شنبه دهم فروردین 1387
سلام.دوستان خوبم با عرض تبریک سال نو با تاخیروآرزوی شادی وموفقیت برای شما وهمینطور عرض پوزش بخاطر تاخیر. راستش علتش مشکل ورود به بلاگفا بود واصلآ نمی تونستم به آنانی که در بلاگفا هستند ووبلاگ خودم دسترسی پیدا کنم.چون شرکتی که من از خط اینترنتی اش استفاده می کنم با شریک آمریکایی اش مشکل پیدا کرده٬ وچون سرور بلاگفا در امریکا هست بهمین جهت ارتباط وتغذیه بلگفا از این طریق برام مقدور نشد ومجبور شدم با شرکت دیگه ایی قرارداد ببندم٬ که البته هنوز کاراش هم تموم نشد. 

امیدوارم که به همه تون تا حالا خوش گذشته باشه وحتی به مناسب عید هم شده یه مقداری از دغدغه ها ودردها وکژی ها زده باشید بیرون.آخه مگه زندگی ما چقدر طول میکشه که تازه اینقدر هم غصه بخوریم.در آخر از همه دوستانی که لطف کردند به من در نبودنم سر زدند وابراز لطف ٬متشکرم وامیدوارم که بتوانم به تک تک تون  سری بزنم.البته عیدی -شیرینی- میوه رو کنار بذارین تا من بیآم.راستی یه مطلب ویا نکته کوچلو یادم اومد که بهتره واسه شما هم بگم.

در آستانه سال نو دوستی  از اینجا به ایران سفر کرد وهمش به من میگفت برات چی سوغاتی بیآرم.گفتم هیچی .. وسلامتی ات رو میخوام.خلاصه اصرار ورزید ٬٬٬٬اما من فکر هم میکردم چیزی به نظروخاطرم نمی اومد.خلاصه رفت ونزدیکهای عید شد ومن با اینکه اینجا بودم حال وهوای عید  ما رو گرفت ودوچیز در ذهنم نشست تا به این دوست بگم موقع اومدن از ایران برام بیآره.امااز مشهد و-تهران وکرج دنبالش گشتم تا شایدباتماس تلفنی بهش بگم داری میآی این دوتا رو هم وردار بیآر.اما دریغ نشد که نشد٬ تا شب آخر که در تهران گیرش آوردم  بهش گفتم .البته گفت باشه وسعی می کنم برات بیآرم.ولی خب صبح فردا هم اول وقت باید میرفت فرودگاه. ودر نتیجه دست خالی وبی نصیب اومد والحق هم که کاری نمی تونست بکنه.حالا این دو تامیدونین چی بود؟!!!!

۱-یک تقویم کوچک جلد پلاستیکی آنهم با ابعاد حداقل چیزی حدود۱۰/۷سانتی متر

۲-سمنو

خب اولی قابل گذشت بود اما دومی آنهم سمنوی خوب ایرانی نمی شد ازش گذشت وخیلی سخت بود.البته اینجا سمنو دارند٬ ولی من از اون سمنو های خاص خانگی وسفره هفت سین می خواستم.نه از اونایی که در بازار تهران دم عیدی هر طور شده می سازند برای فروش وپول در آوردن.بگذریم٬اما چرا در اینجا نوشتم٬ ؟ این دوستان گل ما که در سوئد هستند وادعای هنر آشپزی دارند چرا دم عیدی یه دیگ سمنو درست نکردن" که یه زیر دستی برای ما سمنو بفرستن.اول از همه هم این مردنی که تا دو روز دیگه اگه اشتباه نکنم تولدشه.

نوشته شده توسط نوید در 19:25 | | لینک به این مطلب