بماند سالها این نظم و ترتیب زما هر ذره خاک افتاده جایی
غرض نقشی است کز ما باز ماند که هستی را نمی بینم بقایی
مگر صاحبدلی روزی به رحمت کند در کار درویشان دعایی(سعدی)
جهانی را که امروزه ما در آن زندگی می کنیم٬جهان ارتباطات نام داده اند.دیوارها یکی پس از دیگری فرو میریزد- دیوارهای فیزیکی وقابل مشاهده ودیوارهای غیرقابل مشاهده-ماهواره های کوچک وبزرگ که امواجشان سراسر گیتی را نوردیده اند٬علاوه بر کاخهای اغنیای اروپا وآمریکا تا دل کلبه های کوچک وکم نور وخالی روستاییان نقاط دور دست جهان از آمریکای لاتین گرفته تا"میانمار"وبنگلادش رسوخ کرده اند.نظمهای پیشین در زمینه های مختلف دچار تزلزل شده ٬برخی می روند که نابود شده٬ جای خود را به نظمهای جدید بدهند.بدیهی هست که این خود دگرگونی های شگرفی از جمیع جهات پدیدار کرده است.دگرگونی در دانش٬دگرگونی در نگرش٬ودگرگونی در رفتارها ودگرگونی د ر روابط.
هر ارتباطی که پای انسان در آن کشیده شده است٬ از چشم اندازی که انسان از خود دارد شروع می شود."دین بارنلوند"یکی از محققان به نام ارتباطات در سالهای اخیر٬این مفهوم را در نگرشی که فرد از(شش شخص)دارد بیآن میکند٬ در واقع او ارتباط میان دو انسان را به شش شخص تعمیم می دهد وآن را به اشکال مختلف به گونه ای که ذیلآ خواهد آمددر نظر می گیرد .
این شش شخص از خویشتن آغاز می شود وآن این است که شما در مورد خود چه نظری دارید.این بدان معنی است که شما در مورد خود چه می اندیشید ودر خود چه تواناییهایی سراغ دارید؟دوم٬ به گونه ای که شمابه دیگری نظر دارید.یعنی شما در مورد شخص مقابل خود که احتمالآ دریافت کننده پیام از شما خواهد بود چگونه می اندیشید؟ آیا او را آدم منطقی یا غیر منطقی در نظر می گیرید؟آیا معتقد هستید او حرف شما را می فهمد یا خیر؟ و..... ازکتاب ارتباطات انسانی "دکتر علی اکبر فرهنگی"
پیش چشمت داشتی شیشه کبود
زان سبب عالم کبودت می نمود"مولوی"









مرد کنارم نشست وچشمانش را بست وگویی از وضعیت بی خبر بود.بچه ها مدام دادمی زدند وچیز پرت میکردند وحتی روزنامه های مردم را می کشیدند ومی قاپیدند.واقعآ آزار دهنده بود وبا همه اینها٬مردی که کنارم نشسته بود کاری نمی کرد.امکان نداشت که آدم عصبی نشود.نمی توانستم باور کنم کسی بتواند آنقدر بی توجه باشد که بگذارد بچه هایش وحشیانه بدوند وخودش بدون ذره ایی احساس مسئولیت هیچ کاری نکند.کاملآ معلوم بود که دیگران هم عصبی شده بودند.سر انجام که احساس کردم صبر وبردباری اوغیر عادی است٬ به سوی او برگشتم وگفتم"آقای محترم" بچه هایتان واقعآ افراد زیادی را نا راحت کرده اند٬آیاممکن است کمی آنها را آرام کنید؟. مرد که گویا تازه متوجه موقعیت شده بود٬نگاه خیره اش را بلند کرد وآرام گفت:"بله٬حق با شماست.به گمانم باید کاری بکنم.همین الان از بیمارستانی بر می گردیم که مادرشان یک ساعت پیش در آنجا مرد٬نمی دانم به چه فکر کنم و نمی دانم چگونه با آن کنار بیایم."
آیا می توانید تصور کنید که در آن لحظه چه احساسی داشتم٬نگرشم عوض شد.ناگهان همه چیز را به شیوه یی متفاوت دیدم٬به شیوه یی متفاوت احساس کردم٬به شیوه یی متفاوت رفتار کردم.
از کتاب: هفت عادت مردمان موثر(استفان کاوی)
از ایران که می اومدم دوکتاب را با خودم به همراه آوردم.یکی همین کتاب بالایی که مطلبی نیز برایتان از آن نقل کردم ودیگری کتاب ارتباطات انسانی از دکتر علی اکبر فرهنگی هست.با اینکه چندین باراین دوکتاب را در آنجا خواندم اما هنوز گاهآ دلم برای مطالبشان تنگ می شودو دوباره مرور می کنم.






اما هنوز آرزوها نمرده است
شاید برو ید.










مهرگان زد به جهان رنگ دگر
پنجه خسته این چنگی پیر
ره دیگر زد و آهنگ دگر
زندگی مرده به بیراه زمان
کرده افسانه هستی کوتاه
جز به افسوس نمی خندد مهر
جز به اندوه نمی تابد ماه
باز در دیده غمگین سحر
روح بیمار طبیعت پیداست
باز در سردی لبخند غروب
رازها خفته ز ناکامی هاست
شاخه ها مضطرب از جنبش باد
در هم آویخته می پرهیزند
برگها سوخته از بوسه مرگ
تک تک از شاخه فرو میریزند
می کند باد خزانی خاموش
شعله سرکش تابستان را
دست مرگ است و ز پا ننشیند
تا به یغما نبرد بستان را
دلم از نام خزان می لرزد
زانکه من زاده تابستانم
شعر من آتش پنهان من است
روز و شب شعله کشد در جانم
می رسد سردی پاییز حیات
تاب این سیل بلاخیز نیست
غنچه ام نشکفته به کام
طاقت سیلی پاییزم نیست
عشق
عشق، هر جا رو كند آنجا خوش است.
گر به دريا افكند دريا خوش است.
گر بسوزاند در آتش، دلكش است.
اي خوشا آن دل، كه در اين آتش است.
تا ببيني عشق را آيينهوار
آتشي از جان خاموشت برآر!
هر چه ميخواهي، به دنيا در نگر
دشمني از خود نداري سختتر!
عشق پيروزت كند بر خويشتن
عشق آتش ميزند در ما و من.
عشق را درياب و خود را واگذار
تا بيابي جان نو، خورشيدوار.
عشق هستيزا و روحافزا بود
هر چه فرمان ميدهد زيبا بود.
مرسی از ترانه آسمانی عزیز که شعر دوم (عشق) رو برام کامنت گذاشت٬ دیدم زیباست به پست دوباره اضافه کردم.








دوست عزیز و ارجمند محمد رضا یزدان پناه از من خواسته است که نظرم را راجع به انتخابات بنویسم.
باید گفت نوشتن در این باره مستلزم آگاهی ومطالعه وبررسی همه جانبه وچگونگی روند اوضاع کنونی کشور هست وهمینطور مواضع گروههای موجود در ایران که اکنون ذینف هستند٬به واقع بنده بعضآ نمی دانم که تفاوت اصولگرایان با اقتدار گرایان در چیست آیا فقط در نام با هم تفاوت دارند ویا اینکه هر دویکی هستند یا تفاوتهای جزیی .....
با اینحال من بادیدن وخواندن مطالب وبلاگها در رابطه با انتخابات کنونی وردصلاحیتها ٬نقطه نظر خود را به صورت کامنت نوشته ام.بطور مثال:
به واقع رد صلاحیت ها به معنی تر س اینان(اصولگرایان وجریان حاکم که رد صلاحیت اصلاح طلبان را منجر شده است) از انتخاب مردم هست.اگر اینها نمی ترسیدن از عدم انتخاب خودشان وحتی اگر شبهه ایی هم داشتند اینکار را نمی کردند.تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
به نظر من اتوماتیک تحریم هستند.چه بخواهیم چه نخواهیم.علت عدم صلاحیتها این بود که خودشان هم میدانستند با بودن اصلاح طلبان احدی از خودشان رای نخواهند آوردووگرنه اگر این ترس نبود و به خودشان اعتماد واعتقاد داشتند .میگذاشتند مردم انتخاب کنند تا معلوم شود مردم چه کسانی را وچه می خواهند.
به نظر من اقتدار گرایان یا اصولگرایان با عدم رد صلاحیت ها تیشه به ریشه خودشان زدندوخودشان را در آینده به طور مشخص مسئول همه نا بسامانیها کرده اند که به واقع هم بودن ٬اما تاکنون اگر شک وشبهه ایی بود به اینخاطر که نمی توانستند بنا به دلایلی اصلاح طلبان وعده ای از نیروهای مثبت را کنار بزنند.در این ما بین اصلاح طلبان هم به این نکته پی خواهند برد که از این امامزاده ها حاجتی نیست و نمی توان سر سوزنی هم به آنان دل بست وبهتر است بگوییم مرا به خیر تو امیدی نیست شر مرسان. جز به فکر قدرت وکنار زدن حتی نزدیکترین نیروهای مذهبی که سالهادر دولت ویا حتی جبهه ها بوده اند وخدمتی به مردم میکردند کار دیگه ای نمی کنند.مگر مشتی شعار توخالی٬وعده٬ واز این دست به آن دست کردن.
در آخر سخن را کوتاه می کنم٬ باید بگویم مطلب آقای کریم ارغنده پور(گزینه های پیش روی اصلاح طلبان) را خوانده ام.مورد ۵ با تغییر بند آخرش را می پذیرم وقبول دارم وتوصیه میکنم:
انصراف همه نامزدهای اصلاح طلب و اعتراض به روند انتخابات از طریق عدم مشارکت در انتخابات


شاید چیزی نمانده باشد ٬
تا سبز شدن.
شاید بهار در راه باشد
باهم هلهله می کنیم٬
دوباره آواز می خوانیم
.با هم پرواز می کنیم
با هم اوج می گیرم
. باهم اشک شوق می ریزیم
برای رهیدن از این
شبهای سیاه
جشن می گیریم







از آن روزها سالهاست که می گذرد(سی سال)٬ داستان وحوادث وسیر انقلاب کشور ما حدیث عمر ماست.

















چه می خواند آن مرغ آزادوار
اگر خون بلبل نجوشد به باغ
کجا از گل سرخ گیری سراغ ؟
(هوشنگ ابتهاج)


ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟
که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من




این روزها شاید بیشتر از همه به تغییرات ماآدمها فکر کردم وتوجه ام راجلب کرد٬ به خودم وسیری را که در سالهای گذشته واخیر گذراندیم.تغییراتی که چه از نظر تفکر ٬اندیشه وحتی باور واعتقاداتم صورت گرفته٬ حتی این تغییرات را در اعضای خانواده ودوستان دور ونزدیک به وضوح می بینم٬اندیشه وباورهایی که بعضآ روزی برایشان می جنگیدیم وبهای گزافی نیز برایشان دادیم٬ دیگر فراموش کرده ایم وبعضآامروز برای برخی از اعتقادات وباورهای دیروزمان نیز به خودمان لبخند وتبسم می زنیم.بخشی از این باور ها واعتقادات در اثر فشار وشرایط اجتماعی شکسته وتغییر کرده-بخشی به دلایل شرایط سنی وبرخی بنا به لحاظ جایگاه اجتماعی ـ نقش فردی ومحیط .وتعدادی نیز به واقع تغییر عقاید وتصورات مان هست...............



این خانوم هم که تصویرش رو در زیر می بینید ملکه زیبایی نیست.اما تا هرچه که خواسته ونخواسته خدا بهش داده(سلامتی-شادابی-زیبایی-مقام وپول پارو کردن) ٬ تازه حجاب چندان درستی هم نداره سعی کردم عکسهایی که حجابش بهتره استفاده کنم.ایشونmaria sharapovaقهرمان تنیس زنان در سال ۲۰۰۸ هست.(همین امروز درملبورن استرالیا)



اینهم قهرمان تنیس مردان (Novak Djokovic )در سال ۲۰۰۸ که با فاصله یک روز بعد از فینال زنان در یک بازی نفس گیر وسخت به قهرمانی رسید.قضاوتهای بعدی به عهده خودتان.


لحظات و
ثانیه ها
به انتظار
شکوفه دادن
دستانت
میمانم
میخواهم
آرزوهایم
را ببینم
ساقه کبود
تنت
را مرحم
میگذارم
زخم های
کهنه
ودیرینه را
با واژه هایی
از اشک
ستاره گان
می شویم







