تبليغاتX
رهگذار عمر
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386
از زنده یاد شاملو
نه به خاطر آفتاب   نه بخاطرحماسه

به خاطر سایه بام کوچک اش

به خاطر ترانه ایی کوچکتر از دستای تو

نه به خاطر جنگلها         نه به خاطر دریا

به خاطر یک برگ    به خاطر یک قطره روشن تر از چشمهای تو

نه به خاطر دیوارها     به خاطر یک چپر

نه بخاطر همه انسانها    به خاطر نوزاد دشمنش شاید

نه به خاطردنیا      به خاطر خانه تو    به خاطر یقین کوچکت

که انسان دنیایی ایست

به خاطر آرزوی یک لحظه من      که پیش توباشم

به خاطر دستهای کوچک ات در دستان بزرگ من

ولبهای بزرگ من بر گونه های بی گناه تو

بخاطر پرستویی در باد   هنگامی که توهلهله می کنی

به خاطر شبنمی بر برگ    هنگامی که توخفته ای

به خاطر یک لبخند      هنگامی که مرا در کنار خود ببینی

به خاطر یک سرود   به خاطر یک قصه

در سردترین شبها     تاریکترین شبها

به خاطر عروسکهای تو        نه به خاطر انسانهای بزرگ

به خاطر سنگ فرشی که مرا به تو می رساند

نه به خاطر شاهراه های دور دست

به خاطر کندوها وزنبورهای کوچک

به خاطر جار بلند ابر در آسمان بزرگ آرام

به خاطر تو٬به خاطر هر چیز کوچک وهر چیز پاک

به خاک افتادند

به یاد آر عموهایت را می گویم

                       از مرتضی سخن می گویم

Frida ked af det

نوشته شده توسط نوید در 19:47 | | لینک به این مطلب
شنبه شانزدهم تیر 1386
آرام آرام تغییر میکنیم وخیلی اوقات هم حتی خودمان به این موضوع پی نمی بریم

 آیا از آرزو٬ هدفها٬امید٬ایده ال واندیشه هامان هم می گذریم؟به باور من در شرایط های مثبت٬تغییرات مثبت هم بیشتر حادث میشودوبالعکس.متاسفانه خیلی از ما در وضعیت دوم گرفتار آمده ایم.

نوشته شده توسط نوید در 13:0 | | لینک به این مطلب
سه شنبه پنجم تیر 1386
از زمستان سرد ویخ زده ومنجمد دور میشوم ولحظه ای درنگ ومی آسایم.انتشار نور از دور به من می رسد وچشمها بعد از آنهمه دیدن تار یکی وظلمت ٬ تحمل وباور نور وزیبایی و گرما را ندارد ٬ذهنم به حرکت می آید ٬گرم میشوم و نفس میکشم.تراوشهای ذهنم وتصورات زندگی در مغزم  پدیدار می شود.من به زندگی باز گشته ام از اعماق سیاهی و پلیدیها وبسوی نور وتابش خورشید می رسم.حس میکنم عطر گلها - طراوت شبنم ودویدن وپریدن کودک شاد در ظهر یک روز بهاری -رستن یک غنچه یاقدکشیدن درخت  ٬پرواز پرنده ها در آسمان آبی خالی از ابر وتن زدن آنان در آبگیر .....................چه خوب که رهایی یافته ام.

 

 

نوشته شده توسط نوید در 12:40 | | لینک به این مطلب