از برای هر حادثه هر چند عمیق وبزرگ راهی وچاره ای نهفته است.و اما برتری آدمها نه به ثروت ومکنت نه به کاردانی وتوانایی علمی٬بلکه برتری به توانایی در لذت بردن از زندگی وکمک به دیگران در بهره گیری ورضایت و همچنین لذت بردن آنان از زندگی است.
نه برای خود باری سنگین باش و نه برای دیگران-نه برای خود زندگی تلخی رقم بزن نه سد راه زندگی خوب دیگران شو. برای انجامش چقدر فرصت داریم؟




با خیابانی پر از ازدحام
آدمها٬
گشتم وگشتم٬
نیافتم
٬که گم شدم در آوار سخت گفتن وگفتن
٬تزویر
عاشق شنیدنم کن٬ پیش تر از آنکه سخن بگویم


از چکاوک وتمشک٬ سنجاقک
ودلهای صاف آن روزگاران
.به جرعه آبی زلال
از دل چشمهء کوه و دشت
یا جنگلی دور٬ در دل وطن زندگی معنی میگرفت
آدمها در حسرت نیآز
و یا ظواهر زندگی به هر راهی ودامی تن نمی سپردند
و امروزگم کرده راه دلٍ خالی از صفا
سودایی تر شد

کوچه همان کوچه ست شهر همان شهر
کوه همان کوهسار ونهر همان نهر
بیشه همان جا وزنده رود همان جا
گنبد وگلدسته ومناره زیبا
هست همان سان حماسه ابدیت
شهر هنرمند٬شهر صنعت وپیکار
شهر گرفتار فقر وثروت بسیار
خنده ی فیروزه ها ورقص طلاها
بر در دکان ودر هیاهوی بازار
تازه تر از باغ های صبح بهاران
باغ گل قالی است ونقش قلمکار
میوه فراوان کنار کوچه ومیدان
چشم پر از بهت بچه های گرسنه
پرسه زنم کو به کو وخانه به خانه
از همه گیرم سراغ گمشده ام را
گویند او بود ٬شادی دل ما بود
سایه آن دختر جوان همه جا هست
گه سر آن کوه وگه به ساحل این رود
می دود او با شتاب این جا ٬ آنجا
می رود اوجستجو کنان سوی فردا.
دخترک نوجوان شهر٬کجایی؟
پیش بیا ما دو آشنای هم استیم
همره وهم روح وهم نوای هم استیم
سرخی روی تو چین چهره ی من شد
عمر من وتوفدای عشق وطن شد
رفتی و من می روم٬چه جای تاسف؟
این همه جان جوان چوجای من استند.
بوده چنین٬ تا که بوده است زمانه
جا به گل ومیوه داده است جوانه

