تبليغاتX
رهگذار عمر
دوشنبه سی ام مرداد 1385
تلالو زمان
در بيکرانه آبی دنيا من در کجا هستم و به دنبال چه ميگردم.لحظه های رفته از دست٬خاطرات بيشمار ٬لحظه ای راحتم نمی گذارند.می خواهم فراموش کنم٬هر آنچه که بود .ميخواهم يکبار ديگر از هوای لحظه-از ستاره های شب- از شب بوها- از طعم آفتاب تابستان يا برف زمستان لذت ببرم.

  

نوشته شده توسط نوید در 17:43 | | لینک به این مطلب
سه شنبه هفدهم مرداد 1385
کوچ ومهاجرت
داستان-سرگذشت -حوادث واتفاقات برای همه کسانی که  از کشور خود کوچ ومهاجرت کرده اند و از جمله ایرانیان جدای انگیزه های آن چه اجتماعی یا سیاسی ویا به دلیل کار یا تحصیل بسیار متنوع -جالب وگاهآ متاثر کننده ودرد آور است وگاه موفقیت های آنان نیز معجزه آسا خوشحال کننده هست.ترک وطنی که سالها در آن زندگی کرده ای  با فرهنگ وتربیت خاص خود وترک عزیزترین ونزدیکترین آدمهای دور واطراف خود با توجه به شرایط- جایگاه اجتماعی-سن وتجربه به راحتی نیست٬ ودوباره در کشوری دیگر زندگی را شروع کردن وساختن وحل معضلات عاطفی وذهنی و دوباره جذب جامعه ای نو شدن و با زبان وفرهنگ کشوری دیگر کنار آمدن.........همه وهمه مثنوی صد من....

در این رابطه میتوان زیاد گفت و نوشت .بطور مثال خیلی از ایرانیان  در خارج از کشور پیشرفت های چشمگیری داشته اند که به نظرمن جدای سعی وجدیت وکوشش وهوش هموطنان باید از سیستم های آن کشورها و همچنین از امکانات خوب این کشور ها باید صحبت کرد و قابل تامل دانست.چون اگر همین هموطنان که در کشور خودمان می ماندند نمی توانستند چیزهای که در استعداد واستحقاق انان بود  دست یابند همانطوریکه امروز  در کشور ما هزاران مرد و زن  ودختر وپسر توانا در پیچ وخم سیستم اداری ومریض پرسه وگاه درجا می زنند و متاسفانه بعضآ به اشتباه فکر می کنند که اشکال در خودشان هست. Summer in Dubrovnik (21)

نوشته شده توسط نوید در 18:49 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه یازدهم مرداد 1385
ادعاوتفاوت
از پریشب که با یه هموطن وبلاگ نویس در ایران صحبت کردم٬کلی وضعیت خوابم بهم خورده٬صبح هم که میرفتم سرکار کمی گیج گیج میزدم.خیلی وقت هم بود که میخواستم مطلبی در مورد تاثیر مدیریت روی بهداشت روانی پرسنل یا کارمندان درمحیط های کاری بنویسم.بخصوص که در کشور ما آنقدر مسائل ومشکلات هست ٬وخانواده ها  از هر طرف باید  از مسائل مالی-اقتصادی گرفته تا ...............سر وکله بزنند.کافی هست در محیط شغلی نیز تنش و دردسر داشته باشد(که الحمدالله زیاد هم هست) .آنموقع هست که نور الا نور می شود وبعضآ باید سر از تیمارستان در آورد.خب در اینجا نقش مدیران خوب بسیار موثر است.

اما چند چون این مسئله بسیار است وشاید در وقتی دیگر بیشتر بتوانم بنویسم.

غروب امروز که از سر کار برمیگشتم ٬وقتی به مرکز شهر رسیدم با همه مشغله ذهنی که بعد از صحبت  با این خانوم وبلاگ نویس در ذهنم به وجود اومده بود٬چشمم به دیوار بلندسالن تاتر وموزیک این شهر افتاد ودیدم یک دختر خانوم با همکار مرد خود داخل سبد فلزی که روی بوم وقلاب جرثقیل نصب شده بود مشغول نقاشی ورنگ زدن دیوار ساختمان تاتر می باشد.تمام ذهنم با دیدن این تصویر ومواردی که از قبل در آن بود یکبار دیگر اتوماتیک وخیلی سریع مرور شد.آخرش با خودم گفتم اینها کجا هستند وچگونه زندگی میکنند ٬ وما کجا و چه ادعا ها که نمی کنیم(ادعا های توخالی)

خب به نظر میآد باید حتمآ توضیحاتی  هر چند کوتاه بدم.بیشتر صحبتها در ارتباط با شرایط کنونی  در ایران بخصوص آسیب ارتباط زنان وشوهران با توجه به مشکلات عدیده زندگی واقتصادی وتامین نیازهای اولیه-کار وعدم امنیت شغلی - وشکستن ارزشها ومعیار های اجتماعی باعث گردیده که بعضآ حتی  جدای آسیب دیدن روابط وتیرگی کار به خیانت کشیده می شود حتی در قشرهائی که تحصیل کرده وانسانهائی که در گذشته نزدیک به طور کلی آدمهای متعهدی بوده اند. در این زمینه  بعضآ آنچنان مسئله لجام گسیخته هست که نه از طریق قانون می شود حل شود نه از طریق خانواده وفامیل.........در صورتی که  در بعضی از کشورهای اروپائی نیز چنین چیزی مرسوم نیست یعنی وقتی دونفر نمی توانند زندگی کنند جدا می شوند وقانون نیز حمایت بیشتری از زنان داردو.........

مسئله بعدی که عنوان کردم ومد نظرم بود(یک دختر خانوم با همکار مرد خود داخل سبد فلزی) .........نوع روابط انسانی وکاری در کشوری که من زندگی میکنم٬از گذشته تا آنجائی که من یادم هست طوری در مورد خارجی ها بخصوص زنان اینجا به ما گفته بودند که بعضآ فکر می کردیم اینان فقط دنبال رقص- دیسکو ولذات شهوانی اند!! در صورتی که اینان بیخودی نیست که پیشرفت کرده اند.محیط کاری خوب وبا آرامش و شادابی- ارتباط اجتماعی خوب وپذیرش ٬احترام -امکانات اجتماعی مساوی برای  همه باعث پیشرفت وحتی لذت بیشتر از زندگی روز مره شده است.

نوشته شده توسط نوید در 19:23 | | لینک به این مطلب
پنجشنبه پنجم مرداد 1385
ماهی
من فكر مي كنم                                                                                                                                          
هرگز نبوده قلب من
اين گونه
گرم و سرخ:

احساس مي كنم
در بدترين دقايق اين شام مرگزاي
چندين هزار چشمه خورشيد
در دلم
مي جوشد از يقين؛
احساس مي كنم
در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس
چندين هزار جنگل شاداب
ناگهان
مي رويد از زمين.
***
آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه هاي آينه راهي به من بجو!
***
من فكر مي كنم
هرگز نبوده
دست من
اين سان بزرگ و شاد:
احساس مي كنم
در چشم من
به آبشر اشك سرخگون
خورشيد بي غروب سرودي كشد نفس؛

احساس مي كنم
در هر رگم
به تپش قلب من
كنون
بيدار باش قافله ئي مي زند جرس.
***
آمد شبي برهنه ام از در
چو روح آب
در سينه اش دو ماهي و در دستش آينه
گيسوي خيس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر گشيدم از آستان ياس:
(( - آه اي يقين يافته، بازت نمي نهم!
نوشته شده توسط نوید در 21:4 | | لینک به این مطلب