تبليغاتX
رهگذار عمر
جمعه بیست و ششم خرداد 1385
از :شاملو

در آميختن

مجال
بي رحمانه اندك بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.

از بهار
حظ ّ تماشائي نچشيدم،
كه قفس
باغ را پژمرده مي كند.
***
از آفتاب و نفس
چنان بريده خواهم شد
كه لب از بوسه نا سيراب.

برهنه
بگو برهنه به خاكم كنند
سرا پا برهنه
بدان گونه كه عشق را نماز مي بريم،-
كه بي شايبه حجابي
با خاك
عاشقانه
در آميختن مي خواهم

نوشته شده توسط نوید در 20:14 | | لینک به این مطلب
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
نیستی که ببینی
قدم به قدم -خیابون به خیابون خیل آدمهائی رو میبینی که ازهرنژاد وتیره مذهب به اینجا اومدن.روزهای آفتابی وهوای خوب وعمارتهای قدیمی وساختمانهای آنچنانیکه بعضآ شبیه معجزه آدمها در این عصرهست ویا خلق یک اثر زیبا-یا شاهکار٫آدم روبه خو دش جلب می کنه.زندگی به آرامی در دل جای میگیرد.در کنارمن دخترک ایرانی که دیگرچیزی جزء خاطرات بریده بریده از دوران طفولیت در ایران  یادش نمانده به عنوان راهنمائی عمل می کند.او هنوز هم عشق وطنی که فقط ۸ یا ۹ سال در آن گذرانده در دلش موج میزند وامروز ۱۷ ساله است.وقتی از او از ایران می پرسم با اینکه در ذهنش تصویرهای واضحی نیست اماچشمهایش برق شوق دیدن میزند.می گویدفرداروی پارچه ای  ایران را مینویسم وبه ورزشگاه ومسابقه میآیم..............

شنبه دهم جون برلین

 

 

نوشته شده توسط نوید در 11:42 | | لینک به این مطلب
سه شنبه شانزدهم خرداد 1385
رهائی

 

83

رهايی

خورشيد غروب كرد
شبى كه در راه بود
هرگز نرسيد
وكبوترى كه درست
به قدرمن
دلتنگ بود
چه ساده
باد را يافته بود

                                                      آناهيتا

نوشته شده توسط نوید در 19:40 | | لینک به این مطلب
جمعه پنجم خرداد 1385
روزهای آفتابی و دلمشغولی ها
این روزها که هوای اینجا بهاریه و لذت بخش بیشتر منو یاد شمال میندازه ٬روز که میشه به هر طرف که نگاه میندازی طراوت وسر سبزی همه جا به چشم میآد.بعد از آن روزهای سرد ومداوم  وتوده ابر هایی سیاه که بر آسمان اینجا هر روز حکم فرمائی می کردن٬بلآخره بها ر اومدوخورشید سر بر آورد.

مردم اینجا هم علاقه مخصوصی به آفتاب و لذت بردن از اون دارند.روزهای آفتابی که خیل عظیم آدمهان می بینی هر کدام به طریقی از این منبع انرژی بهره می برند ونمایان می شوند.

در این روزها خیلی اوقات شده که در هوای مطبوع وطبیعت دل انگیز اینجا یا صبحها که به سر کار میرم ویا برمیگردم ٬همدمم شعر های شاملو بوده که سی دی آنرا یکی از عزیزان به من در روزهای آخر هدیه داده وآخرین شعرهاش را که طبعآ در کتابها من نخونده بودم  وبسیار زیباست گوش می دم٬وخیلی از اوقات به ذهنم رسیده چرا وچگونه بعضی از آدمهاسالها از عمر وزندگی شون را برای همنوع هاشان صرف می کنند وبه راه های منفعت طلبی یا..... نمیروند و بعد هم فراموش می شوند.در این شعر های شاملو به کرات شنیده و حس کرده ام که از عمق دل و وجود خویش با مردم سخن می گوید وزخمها و دردها را می شکافد وبه دنبال پدیدار نمودن زندگی با عشق و صلح به دور از کژی ها وپلیدیهاست٬اما........

واما تادو هفته دیگه که مرخصی های تابستانیم شروع میشه  برای مسافرت برلین آلمان را انتخاب کرده ام٬از جهتی مسابقات جام جهانی ودیدن هموطنان- و از جهتی دیگر دیدن یک دوست قدیمی که سالهاست ندیدمش٬کلمه و اسم برلین از روزگاران گذشته برایم تداعی دیوار برلین و یاد ایرانیانی بوده هست که سالهاست از کشورشان جلای وطن کرده اند.

 

نوشته شده توسط نوید در 12:11 | | لینک به این مطلب