گل من پرنده ای باش و به باغ باد بگذر.
مه من شکوفه ای باش و به دشت آب بنشین.
گل باغ آشنائی
گل من کجا شکفتی
که نه سرو میشناسد
نه چمن سراغ دارد.
نه کبوتری که پیغام تو آورد به بامی
نه بدست مست بادی گل آتشین جامی
نه بنفشه ای، نه بوئی، نه نسیم گفت و گوئی
نه کبوتران پیغام
نه باغهای روشن
گل من میان گلهای کدام دشت خفتی
به کدام راه خواندی
به کدام راه رفتی
مه من
تو راز ما را به کدام دیو گفتی؟
که بریده ریشه مهر، شکسته شیشه دل
منم این گیاه تنها
به گلی امید بسته...
همه شاخهها شکسته!
به امیدها نشستیم و به یادها شکفتیم
در آن سیاه منزل
به هزار وعده ماندیم
به یک فریب خفتیم .
م.آزاد

اما از اونائی که ازدواج کردن و به دلایل مختلف یا زیر بار سنگین هزینه اجاره وهزینه زندگی و سر در گمی و غیره زندگی شون به تلخی گرائید و چیزی از شعله های عشق اولیه نماندو مسیرشون به دادگاه......
وبچه هائی که پدراشونو هر چند وقت یکبار یا دم پنجره زندان باید میدیدن یا که اصلآ ندیدن و........
خب روزهای آخر سال هست و مناسب نیست از مسائل زشت وناراحت کننده بیشتر بگیم.فقط آرزو میکنیم وامید واریم در سال جدید زشتیها ومرارتها وکج راهی ها جای خودشونو به شادی- شادابی-موفقیت ها وهرچیز خوب برای هموطنامون باشه.

در اين بازی ويا بازی های زمستانی امسال وامثالهم زنان ودر رشته های مختلف آياهمه تماشا چيان وداوران به فکر قد وبالایا...... اين ورزشکاران هستند؟
اما ما هنوز در ابتدای راه هم نيستيم؛در کشور ما که به قول يکی از اين خانوم های وبلاگنويس درخيابانهای تهران تعداد کثيری از آقايون که از تشخيص یک زن خود فروش با.........عاجزند.
پس بهتر که ما هنوزدر اندر خم این کوچه بمانیم که خانوم ها به ورزشگاه بروند یا........
باز خواهم گشت
با يك بغل گل سرخ
باز خواهم گشت
ترانه خوان و شاد و خندان
باز خواهم گشت
با عطر ياد خواهرانم ، برادرانم ، يارانم
- آن گلهاي رفته در باد -
وبر تن درختان پير
در كوچه باغهاي شهرم
با مرور ياد عاشقيهاشان
جوانه هاي رهايي باز خواهند رست
رد عبور آن عاشقان
-كه شيدا بودند و شيفته –
هنوز
بر سنگفرشهاي هر كوي و برزن باقي است
و خشت خشت ديوارهاي خانه ها
در ديار محنت زده ام
يادها دارد از طراوت و شادابي شان
كه رود بودند و جاري
كه كوه بودند و استوار
كه رعد بودند و غران
و پاك بودند و زلال
در روزگار قحطي نور و روشني
فردا
خواهيم آمد
هزاران در هزار، بيشمار
وجاري خواهيم شد
چون آب
چون باران
در جاي جاي ميهن اسير
كه ريشه هايمان اينجاست
درهم تنيده و انبوه
خفته در زمين قدسي بهشت زهرا، خاوران
هزاران گور گمنام و مطهر
در بستر غمناك سرزمينم
در رنجهاي مردم مفلوك، تهيدستان
درچشمهاي منتظر مادران سيه پوش
در دستان خالي كودكان يتيم خياباني
درهستي مسخ شده انسان هم وطنم
باز خواهيم آمد
غزل خوان و پاي كوبان
به همدستي مردم، درماندگان، بي پناهان، ياري خواهان
در جشن مرگ ابليس
و خواهيم خواند ، زيباترين آوازها را دركوچه باغهاي عاشقي،با ترنم ياد يارانمان،
از زندگي، شادي، رهايي، و، محو ديو پليد
باز خواهيم آمد
فردا، باز خواهيم آمد.
دريا هنرمند
تو بر افراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش.
تو بخوان نغمهُ ناخواندهُ من
ارغوان شاخهُ همخون جدا مانده من.
ه- ا- سايه
برگرفته از كتاب آينه در آينه
