تبليغاتX
رهگذار عمر
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384
گل باغ آشنائی

گل من پرنده ای باش و به باغ باد بگذر.
مه من شکوفه ای باش و به دشت آب بنشین
.
گل باغ آشنائی

 گل من کجا شکفتی
که نه سرو می‌شناسد
نه چمن سراغ دارد.

نه کبوتری که پیغام تو آورد به بامی
نه بدست مست بادی گل آتشین جامی
نه بنفشه ای، نه بوئی، نه نسیم گفت و گوئی

نه کبوتران پیغام
نه باغهای روشن

گل من میان گلهای کدام دشت خفتی
به کدام راه خواندی
به کدام راه رفتی
 مه من

تو راز ما را به کدام دیو گفتی؟
که بریده ریشه مهر، شکسته شیشه دل
منم این گیاه تنها
به گلی امید بسته...

همه شاخه‌ها شکسته!
به امیدها نشستیم و به یادها شکفتیم

در آن سیاه منزل
به هزار وعده ماندیم
به یک فریب خفتیم            . 

 

   م.آزاد                            

    1447_Yoshikien_garden

نوشته شده توسط نوید در 10:55 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384
آخرین هفته سال
بله فقط یکهفته مونده٬ویکسال بزرگتر شدیم ٬ویکسال پیر تر.روزهاچه زود رفتند برای کسانی که واسه راحتی شون همه کار کردن.وچه سخت گذشت واسه اونائی که تن به خیلی چیزها ندادن.خیلی ها حرف زدن ولی عمل نکردن٬وعده دادن و توش موندن.فکر میکنی چه قدر مشکله جوون تحصیل کرده تو خونه بیکار بمونه٬همون جوونی که با هزار آرزو مادر وپدر بزرگش کردن وبا هزار بدبختی هزینه تحصیل شو دادن ٬ اما امروز پس از چند سال منتظر ودنبال کار بودن٬شاغل که نشد هیچی٬افسردگی وبیماری روحی گرفته٬حالا بیا و درستش کن.

اما از اونائی که ازدواج کردن و به دلایل مختلف یا زیر بار سنگین هزینه اجاره وهزینه زندگی و سر در گمی و غیره زندگی شون به تلخی گرائید و چیزی از شعله های عشق اولیه نماندو مسیرشون به دادگاه......

 وبچه هائی که پدراشونو هر چند وقت یکبار یا  دم پنجره زندان باید میدیدن یا که اصلآ ندیدن و........

خب روزهای آخر سال هست و مناسب نیست از مسائل زشت وناراحت کننده بیشتر بگیم.فقط آرزو میکنیم وامید واریم  در سال جدید زشتیها ومرارتها وکج راهی ها جای خودشونو به شادی- شادابی-موفقیت ها وهرچیز خوب برای هموطنامون باشه.

نوشته شده توسط نوید در 22:0 | | لینک به این مطلب
شنبه بیستم اسفند 1384
تفاوت..
دو سه روز پيش بود؛همينطور که کانالهای تلويزيونی رو بالا وپائين ميرفتم؛ روی کانالی که مسابقه فوتبال بين نروژـسوئد بود استوپ کردم وتماشا.ناگفته نمونه که دو تيم زنان اين کشورها بودند که مسابقه می دادند وبسيار هم قشنگ بازی ميکردند؛واقعآ کمی باور کردنی نبود ؛آخراينقدر بازی زيبا از همه نظر:پاس کاری-شوت-دوندگی.وچه هد هائی می زدند؛ياد علی دائی خودمون افتادم؛فقط با عرض معذرت کمی سروصدا وجيق شون بعضآ شنيده می شد.اما همينطور که نگاه ميکردم با خودم حرف ميزدمو فکر می کردم.از خودم سوال ميکردم اگه يه روزی در کشور خودمان فوتبال زنان باشه چه اتفاقات که نمی افته!

در اين بازی ويا بازی های زمستانی امسال وامثالهم زنان ودر رشته های مختلف آياهمه تماشا چيان وداوران به فکر قد وبالایا...... اين ورزشکاران هستند؟

اما ما هنوز در ابتدای راه هم نيستيم؛در کشور ما که به قول يکی از اين خانوم های وبلاگنويس درخيابانهای تهران تعداد کثيری از آقايون که از تشخيص یک زن خود فروش با.........عاجزند.
پس بهتر که ما هنوزدر اندر خم این کوچه بمانیم که خانوم ها به ورزشگاه بروند یا........

نوشته شده توسط نوید در 18:39 | | لینک به این مطلب
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384
بازگشت

باز خواهم گشت

با يك بغل گل سرخ

باز خواهم گشت

ترانه خوان و شاد و خندان

باز خواهم گشت

با عطر ياد خواهرانم ، برادرانم ، يارانم

- آن گلهاي رفته در باد -

وبر تن درختان پير

در كوچه باغهاي شهرم

با مرور ياد عاشقيهاشان

جوانه هاي رهايي باز خواهند رست

رد عبور آن عاشقان

-كه شيدا بودند و شيفته

هنوز

بر سنگفرشهاي هر كوي و برزن باقي است

و خشت خشت ديوارهاي خانه ها

در ديار محنت زده ام

يادها دارد از طراوت و شادابي شان

كه رود بودند و جاري

كه كوه بودند و استوار

كه رعد بودند و غران

و پاك بودند و زلال

در روزگار قحطي نور و روشني

فردا

خواهيم آمد

هزاران در هزار، بيشمار

وجاري خواهيم شد

چون آب

چون باران

در جاي جاي ميهن اسير

كه ريشه هايمان اينجاست

درهم تنيده و انبوه

خفته در زمين قدسي بهشت زهرا، خاوران

هزاران گور گمنام و مطهر

در بستر غمناك سرزمينم

در رنجهاي مردم مفلوك، تهيدستان

درچشمهاي منتظر مادران سيه پوش

در دستان خالي كودكان يتيم خياباني

درهستي مسخ شده انسان هم وطنم

باز خواهيم آمد

غزل خوان و پاي كوبان

به همدستي مردم‌، درماندگان، بي پناهان، ياري خواهان

در جشن مرگ ابليس

و خواهيم خواند ، زيباترين آوازها را دركوچه باغهاي عاشقي،با ترنم ياد يارانمان،

از زندگي، شادي، رهايي، و‌، محو ديو پليد

باز خواهيم آمد

فردا، باز خواهيم آمد.

دريا هنرمند

نوشته شده توسط نوید در 21:41 | | لینک به این مطلب
جمعه دوازدهم اسفند 1384
زمان میگذرد ومشکلات...
سالی که داره تموم میشه ٬آقایون با شلوغ بازی -داد و هوار-مسئله انرژی هسته ای واین اواخر هم یک روزنامه نویس یا یک روزنامه به نام یولند پست به دادشان رسید که با یه کار مزخرف واحمقانه اش گزک به دست اینان داد تا عوض اینکه به مشکلات چندین وچند ساله مملکت ومردم برسن ٬افکار عمومی رو سوق بدن به مسائل دیگه.تا بازهم خودشون سواره باشن ومردم گرفتار.تازه همه اینارو به اسم اسلام تموم میکنند.

 

نوشته شده توسط نوید در 22:24 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه سوم اسفند 1384
  ارغوان بيرق گلگون بهار
تو بر افراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش.
تو بخوان نغمهُ ناخواندهُ من
ارغوان شاخهُ همخون جدا مانده من
.

ه- ا- سايه

برگرفته از كتاب آينه در آينه 
         

نوشته شده توسط نوید در 21:41 | | لینک به این مطلب