از طرفی جوانان وخیلی ازتحصیل کرده های ما به همین خاطر با استرس زیاد-فشارهای روحی روانی روبرویند.در عوض ادعاهای دولتمردان گوش فلک را کر کرده.
اما تمام هوای کشور را پر ازسوژهء انرژی اتمی ومسئله کاریکاتور کرده اند.برای کار احمقانه یک نویسنده یایک روزنامه که معلوم نیست چه طرحی را در سر داشتند٬اینقدرانرژی میگذارند.اما دریغ از وقت گذاشتن برای حل مشکلات ومعضلات مردم بطور عملی" نه حرفی.چون اینان استاد حرافی اند.
چگونه با دشمنت به دوستی تا کنم؟
تو رخت زندان تن ات ومن تماشا کنم؟
تو رخت زندان تن ات ومن بمانم خموش؟
قسم به زن٬نازنم اگر محابا کنم
اگر چه تلخ هست حق٬نمی توانم نهفت
زبان از آن بایدم که آشکارا کنم .
(سیمین بهبهانی)
|
در سکوت |
انديشيدن | |
|
بناچار دم فرو می بندد |
آن که می انديشد | |
|
اما آنگاه که زمانه زخم خورده و معصوم | ||
|
به شهادتش طلبد |
||
| .به هزار زبان سخن خواهد گفت | ||
شاملو
|
leila_kea@yahoo.com |
|
کوچه ی وداع هنوز لحظه ی پرواز دیدار را به خاطر می آورد.تو چه زود اسمان آشنایی را فراموش کردی. |
- به كجا چنين شتابان؟
گون از نسيم پرسيد.
- دل من گرفته زينجا،
هوس سفر نداري
ز غبار اين بيابان؟
- همه آرزويم، اما
چكنم كه بسته پايم...
- به كجا چنين شتابان؟
- به هر آن كجا كه باشد به جز اين سرا سرايم.
- سفرت به خير! اما، تو و دوستي، خدا را
چو از اين كوير وحشت به سلامتي گذشتي،
به شكوفه ها، به باران،
برسان سلام ما را.
از شفيعي كدكني
